ویرگول
ورودثبت نام
Pooya N 🇮🇷
Pooya N 🇮🇷IRAN MY LOVE
Pooya N 🇮🇷
Pooya N 🇮🇷
خواندن ۶۷ دقیقه·۳ روز پیش

۱۱۷۰ /جنبش فتوّت انقلابی و جزیره اتوپیای اپستین

💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۷۰

سرفصل: معماری اجتماعی در هندسه الهی (۳۸)

جنبش فتوّت انقلابی و جزیره اتوپیای اپستین

برگزارشده در ۱۳ بهمن ماه ۱۴۰۴


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.

دهه فجر انقلاب شکوهمند اسلامی در چهل و هفتمین سالگردش که به انتها رسید و وارد چهل و هشتمین سال انقلاب می‌شویم در روزهای آینده. ضرورت اینکه تبیین یک وجه دیگری از ساحت انقلاب و ابعاد آن را بهش بپردازیم. ضرورتش اینجاست که طبعا چون هر چه از خود انقلاب اسلامی فاصله می‌گیریم، در طول این ۸-۴۷ سال گذشته، نسل شما که آن روزها را ندیده، نشناخته درک نکرده، ذهنیتی دارد و در فضای روانی دشمن که تلاش می‌کند انقلاب اسلامی را محدود و منحصر کند به بعضی وقایعی که در آن ایام رخ داد. و یک پدیده‌ای خاتمه‌یافته اعلامش کند، و از دل جامعه انقلابی اسلامی، یک انقلاب ضد انقلاب اسلامی در بیاورد. مردمی که پیامد انقلابشان بیرون کردن آمریکا و بیرون کردن رژیم صهیونیستی و بیرون کردن پهلوی بود، مجددا آمریکا و رژیم صهیونیستی و پسر پهلوی شلنگ‌تخته انداخته‌اند که به‌قول خودشان برگردند و انقلاب اسلامی را خاتمه بدهند.

خوب این ذهنیت غلطی است که در قالب اوهام ارزیابی می‌شود و وهمیست که آنها در اون درگیرند. اما به هر جهت ببینید انقلاب اسلامی را که باید مطالعه کنیم اون لایه‌های مغفول‌مانده‌اش باید بیشتر بررسی بشود و آنچه که دست نسل بعد را می‌گیرد، جلوه‌های بنیادینی از انقلاب اسلامی باشد که ماهیت کاربردی داشته باشد، نه اینکه صرفاً بیان تاریخ.

خب از این جهت، امروز من به یک وجه دیگری از ابعاد انقلاب اسلامی می‌پردازم که مرتبط با تحولات روز هم هست. خب طبعاً در این لحظاتی که چند ساعت قبل، مذاکره ایران و آمریکا شکست خورده و پیش‌بینی احتمال وقوع جنگ گسترده و تمام‌عیار نظامی بین ایالات متحده و متحدینش با جمهوری اسلامی جدی است. در این فضا، که فشار و اهرم فشار جهانی بر جبهه دشمن، از منظر عکس‌ها و فیلم‌هایی است که چند روز گذشته مجدداً از جزیره جفری اپستین منتشر شده است که خود دونالد ترامپ و شبکه گسترده‌ای از مقامات کشورهای عربی، کشورهای غربی و حتی کسانی مثل دانشمندان عاجز و علیلی مثل استفان هاوکینگ و دیگران، مسافران آن جزیره بودند.

این روند امروز حکایت از یک فساد گسترده ساختاری در سطح جهان می‌کند که همان‌طور که می‌دانید، همه رهبران جهان آلوده به فساد اخلاقی در چنگ یهود هستند. و یهود همه‌ی رئیس‌جمهورها، شاه‌ها، نخست‌وزیرها، وزیرها، استادان دانشگاه‌ها، ورزشکارها، تکنولوژیست‌ها، همه را در چنگ خودش دارد. و همان‌طوری که در طول چند سال اخیر به‌مرور این پرونده اطلاعاتش منعکس شد شندید و در ماه‌های اخیر شدت گرفته، و در روزهای اخیر هم برای اینکه فشار بیشتری به دونالد ترامپ بیاورند برای حمله به ایران، و برای اینکه کشورهای عربی سکوت کنند، برای اینکه دانشمندان و هنرمندان در جهان همراهی کنند. سلبریتی‌ها و تکنولوژیست‌ها از موضع حمله به ایران دفاع کنند، همه را آلوده کرده‌اند و هر از چندی تعدادی از این عکس‌ها و فیلم‌ها را منتشر می‌کنند تا فضا برایشان بهتر فراهم شود.

این همان است که درباره یهود در قرآن فرمود: «۲ بار در زمین فساد می‌کنید.» این مرتین این بار دومش است. بار دومی که کلاً زمین را به فساد می‌کشانند و علو کبیر در زمین می‌جویند. خب طبعاً کسی که روبه‌روی این‌ها ایستاده و با این فساد مبارزه می‌کند، یعنی جمهوری اسلامی و تفکر شیعی، در مقابل این علو کبیر، این برای خودشان مقام کبریایی قائل بودند، در مقابل این ایستاده است جمهوری اسلامی. و طبعاً تمایز بین «طیب» از «خبیث»، نه در سطح فردی، بلکه در سطح تمدنی دارد خودش را نشان می‌دهد.

اگر یک روزی ما می‌خواستیم بگوییم که ممکن نیست کسی در سطح ورزش قهرمانی در جهان به مدارج بالا برسد مگر اینکه فاسد باشد، می‌گفتند: «ورزش است، شما چرا این حرف‌ها را دخالت می‌دیدید؟» اگر می‌خواستیم بگوییم یک کسی دانشمند تراز جهانی است. این حتماً باید آلوده به مسائل اخلاقی بشود که در مدارج بالای علم در نظام آکادمی غربی جایی برای عرض اندام داشته باشد، می‌گفتند: «نه آقا، این‌ها سخن از ۴ تا فرمول است.» دیگر حالا آقای استفان هاوکینگ عاجز که روی ویلچر است، این دیگر مسائل جنسی و هواهای نفسانی‌اش کجا بوده؟ این فقط روی ویلچر دارد به عالم و هستی و کهکشان‌ها فکر می‌کند. اگر می‌گفتی تکنولوژیستی مثلا ایلان ماسک یا سازنده مایکروسافت، بیل گیتس که پری‌شب عذرخواهی کرد در تلویزیون، بیل گیتس آلوده است به مسائل اخلاقی، خب به شما می‌خندیدند. می‌گفتند: «این به قدری ثروتش زیاد است که می‌تواند برای خودش حرمسرای شخصی داشته باشد، چه لزومی دارد که بلند شود دعوت این‌ها را بپذیرد. مثلاً برود تا جزیره جفری اپستین و کثافت‌کاری کند؟»

اگر می‌گفتید که سیاستمدار تابع این چیزی نیست که شما در کتاب‌های علوم سیاسی می‌بینید، سیاستمدار از روی کتاب‌های علوم سیاسی سیاست را اعمال نمی‌کند، بلکه سیاست یعنی اینکه یهود شبکه فحشا را می‌اندازد، دختران ۱۲-۱۳ ساله خردسال و کودک را از سراسر دنیا جمع می‌کند و به خصوص خود غرب.و این سیاستمداران یعنی از بیل کلینتون تا دونالد ترامپ را می‌آورد به فساد می‌کشد، از آن‌ها عکس و فیلم می‌گیرد، بعد با این‌ها حکومت می‌کنند. حالا دیگر این سیاستمدار در چنگ این‌هاست، هر چه این‌ها بگوید اجرا می‌شود. بلافاصله شما با شبکه‌ای از استادان علوم سیاسی مواجه می‌شدید در دانشگاه‌ها که: «نخیر، این‌ها علم است. شما با آکادمی مشکل دارید، شما با جهان آزاد مشکل دارید. شما همه چیز تمدن غرب را خلاصه می‌کنید در مسائل جنسی تمدن غرب. همه از تمدن غرب، علمش، حقوق بشرش، رفاهش، برج و باروهایش و تکنولوژی‌اش می‌بینند. شما هر وقت به تمدن غرب نگاه می‌کنید، فساد و فحشایش را می‌بینید.»

خب الان ممکن است قهرمانان ورزشی، قهرمانان هنری، قهرمانان علمی، قهرمانان سیاسی و به ویژه استادان علوم انسانی دانشگاه‌ها بگویند که اتوپیای جفری اپستین، جامعه آرمانی جفری اپستین که همه جور شهروندی دارد، همه اعضای اصلی شاکله تمدن نخبگی غرب آنجا هستند. از کسی مثلا آن یهودی قبلی که حالا دیگر گفته ملحد است و یهودی نیست، نوام چامسکی، تا برسد به دانشمندانی مثل استفان هاوکینگ. این پیرمردها در دانش سرآمد دانشگاه‌های اروپا و آمریکا هستند. حالا مهم‌ترین فیلسوف زبان شناخته شده جهان، نوام چامسکی، از بعد از هگل که مهم‌ترین فیلسوف زبان در ۲۰۰ سال گذشته بوده، در دوره اخیر، الان در کره زمین یک فیلسوف زبان هست، زبان‌شناسی هست که نوام چامسکی است. نوام چامسکی چه نیازی دارد که سر پیری باید برود در جزیره جفری اپستین؟ یا استفان هاوکینگ که در Everything Theory ،Theory of Everything، تئوری همه چیز، نظریه «همه چیز». کسی که نظریه «همه چیز» را در فیزیک کار می‌کرده و دیگر انتهای فیزیک محسوب می‌شود، این چه نیازی دارد به اینکه در جزیره جفری اپستین. ظاهراً می‌گویند در اسناد بیش از ۳۰۰ بار نام این آمده است. چه لزومی دارد یک فرد این‌چنینی که برایش فیلم سینمایی هم ساخته‌اند و زندگیش را در انگلیس ای‎ن‌ها تبدیل به فیلم سینمایی کرده‌اند، در دوره حیات مادی‌اش. می‌گفت پشت عالم هیچ غیبی و هیچ خدایی نیست، بعد از اینکه کل هستی و عالم را مطالعه کرد.

اما چه بیل گیتس در مایکروسافت، چه استفان هاوکینگ در اخترفیزیک، چه نوام چامسکی در فلسفه زبان، چه فلان هنرپیشه مطرح هالیوود و چه بیل کلینتون و دونالد ترامپ در عرصه سیاست، آنچه می‌بینید در غرب، هر کس به مدارج بالایی می‌رسد، حتماً پلی زده بر شرف و عزت و عفتش و اسیر شهواتش شده و از همان جا هم گروگان واقع شده است. دیگر فرمود: «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»، همه بابت آنچه که کسب می‌کنند گروگان واقع می‌شوند. «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»، رهین‌اند. گروگان هستند و این گروگانی امروز بیچاره کرده این‌ها را دیگر.

تقریباً عمده رهبران کشورهای عربی در چند روز گذشته در کشورشان دچار مشکل شدند. خب هنگامی که معلوم شد احتمال درگیری نظامی با ایران زیاد است، سعودی، امارات و ۲-۳ تا از کشورها اعلام کردند که اجازه نمی‌دهند از آسمانشان هواپیماهای آمریکایی به سمت ایران بیایند. خب بلافاصله درباره امارات، برای اولین بار عکس‌های بن زاید به طرز بسیار گسترده‌ای منتشر شد که امارات سر جایش بنشیند. غیر از اینکه حالا هزینه این جنگ یک تریلیون و ۴۰۰ میلیارد دلار را جرینگی نقد به ترامپ داد. در اردیبهشت وقتی ترامپ آمد منطقه، حالا عکس‌های بن‌زاید را منتشر کردند، عکس‌های فساد و فحشایش را. البته عکس‌های بن‌سلمان در سعودی را قبلاً منتشر کرده بودند، این دفعه تعداد بیشتریش را منتشر کردند.

و در کشورهای عربی یک زلزله‌ای اتفاق افتاده. ۲ شب پیش که من شبکه‌های اجتماعی آن‌ها را دنبال می‌کردم، سخن عمومی در کف جامعه کشورهای عربی الان این است که همه کاملاً آلوده شدند، همه کاملاً آلوده هستند و جهان عرب حاکم ندارد. همه یک افراد آلوده‌ای هستند در چنگ مفسدین. این بود که کلیپی درست کردند دو روز پیش که این کلیپ ۲ لایه دارد: قسمت بالای کلیپ، دیدار این بچه‌ها در جشن عفافشان و نماز جماعتشان پشت سر حضرت آقاست، و بخش دیگر آن کلیپ، تصویر همین دختران کوچکی است که این رهبران دنیا و چهره‌های شاخص سلبریتی سیاست و سلبریتی تکنولوژی و سلبریتی علم و سلبریتی فرهنگ دنبال می‌کنند. این را وقتی کشورهای عربی امروز درست می‌کنند و منتشر می‌کنند. اینکه شیعه در کجا از عفت و پاکدامنی است و یهود و جامعه یهود و مسیحیت در کجاست از دامنه فساد گسترده و عمیق. این‌ها این واقعیت‌هاست. علوم انسانی دانشگاه‌هایشان هیچ محلی از اعراب ندارد. اساساً این‌ها مبتنی بر آنچه که در علوم انسانی دانشگاه‌هایشان نوشته‌اند عمل نمی‌کنند.

فرمود: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ». مبعوث نشدم مگر برای تتمیم مکارم اخلاق. اگر کارنامه بعثت رسول جلیل‌القدر اسلام فقط همین باشد که در یک دوره‌ای که جهان ۸ میلیارد نفر جمعیت دارد، نظام سلطه، نظام مدعی حقوق بشر و برتری فکری و علمی و تکنولوژیک و اخلاقی، همه نخبگانش اسیر یک مشت شهوت‌پرست یهودی اند که در چنگ آنها قرار دارند، و در مقابل این‌ها محصولات و فرآورده‌های انسانی دین اسلام، تابع تتمیم مکارم اخلاق مورد نظر این پیامبر شده است یک جمهوری اسلامی که رهبرش و نسل هوادار او نماد اخلاق، نماد عفت، نماد پاکی و نماد تقوا هستند، اگر همین کارنامه وجود داشته باشد، برای برتری اسلام و تشیع بر همه ایدئولوژی‌ها، همه مکاتب، همه ادیان و مذاهب دیگر کفایت می‌کند.

امروز کره زمین را ببینید. در کره زمین امروز، «طیب» و «خبیث» کیست؟ تمیز بین طیب و خبیث وقتی صورت می‌گیرد کی تفکیک می‌شود، کی متمایز می‌شود؟ کل تمدن مدرن می‌رود یک طرف و یک اقلیتی که قرآن می‌فرماید «إِلَّا قَلِیلًا» یک الا قلیلایی به نام جمهوری اسلامی می‌ماند یک طرف، از بین جمع طیب‌ها، این خبیث‌ها را جدا می‌کند، تمیز ایجاد می‌کند حضرت الله. خبیث‌ها را «مِنَ الطَّیِّبِ» از جمع طیب‌ها.

جامعه ما حالا فکر می‌کند همین اخلاق و اسلام را نگه می‌دارد. ضمناً دنبال فوتبال حرفه‌ای هم می‌رود، ضمناً دنبال تکنولوژی هم می‌رود، ضمناً دنبال مدارج عالی دانشگاهی در فیزیک و علوم انسانی و غیره و ذلک هم می‌رود. هم این را دارد هم آن را دارد، بعد خیلی هم کار حرفه‌ای جلو می‌رود. بعد نگاه می‌کنید می‌بینید جوهره آن علوم در فساد است، یعنی ذاتی‌اش است آن فساد. جوهره سلبریتیزم در دانشگاه و ورزش در فساد است، اساساً خباثت وجه ذاتی آن است، چون مسئله‌اش قمار است، مسئله‌اش باطل است.

اما انقلاب اسلامی که ۴۷ سال پیش زمینه‌ای شد برای اینکه رهبرانی در رأس جامعه قرار بگیرند که در پاکی شهره هستند، این در تاریخ بشر بی‌سابقه بوده است دیگر. چون عمده انبیا امکان تشکیل حکومت نداشتند، عمده ائمه علیهم السلام امکان تشکیل حکومت نداشتند. جایی که حکومت شکل بگیرد و آن حاکمان مثل انبیا و ائمه علیهم السلام پاک زندگی کنند، این در ۴۷ سال گذشته در تاریخ ایران، در کلیت تاریخ بشر بی‌سابقه است. یک دوره محدود چند ده ساله برای حضرت داود و حضرت سلیمان داریم و همین دیگه. یک دوره بسیار محدود، دوره حضرت امیر ۴-۳ ساله، یک دوره محدودی دوره حکومت پیامبر. اما در این حجم ۴۷ سال که در صحنه جهانی ما حاکمیت صالحان را داشته باشیم که طیب باشند و در مقابل ظلمت حاکمیت اهل خباثت و خبیث‌ها، حکومت این طیبین بدرخشد و آنها به هر چیزی دست بزنند که این را نابودش کنند، این در تاریخ بی‌نظیر است.

از این رو، خب طبعا این که چگونگی منجر و منتج شدن انقلاب اسلامی به اینجا را باید ابعادش را بشناسید. امروز نظام جهانی، «اتوپیا»یش، آن جامعه آرمانی‌اش، تمدنی که می‌خواهند در نهایت به آن برسند جفری اپستین است. جزیره‌ای خصوصی پر از فساد و فحشا، یک بهشت شداد، یک بهشت روی زمین که دخترکان را از سراسر جهان جمع کنند برای کثافت‌کاری این‌ها. و شاخص‌ترین انسان‌های هر حوزه‌ای: انسان‌های سیاست، انسان‌های علم، انسان‌های فکر، انسان‌های تکنولوژی، انسان‌های ثروت، انسان‌های قدرت، انسان‌های ورزش، جمع بشوند برای کثافت‌کاری. همه‌شان در یک چیزی مشترک‌اند: اینکه همه‌شان فاسدند. ظاهر حرفه‌ای‌گری و وجه پروفشنال دیگر. آقا ایشان قهرمان ورزش، ایشان قهرمان سیاست، ایشان قهرمان تکنولوژی، ایشان قهرمان علم، ایشان قهرمان نظام مالی است، اما همه‌شان در یک چیزی مشکل دارند؛ این هم که همه‌شان اسیر هوای نفسشان هستند. کی بستر‌ساز چنین حرکتی است؟ یهود. کی مدعی علم اخلاقست در دنیا؟ یهود، فیلسوفان اخلاق عمدتاً یهودی دیگر. کی منشأ این کثافت‌کاری است در دنیا و نقض حقوق بشر کودکان و انسان‌ها؟ یهود. کی پشت اعلامیه جهانی حقوق بشر است؟ یهود. یعنی همه گزاره‌هایی که قلب شده است. فقط احمق‌ها هستند که حالا وقتی می‌خواهند مثلاً سخن بگویند در نظام معماری تمدنی، می‌روند از کلیدواژه آن استفاده می‌کنند. این‌ها هم می‌خواهند بروند فلسفه اخلاق را رقم بزنند، این‌ها هم می‌خواهند بروند حقوق بشر را رقم بزنند، چون آنها گفتند.

به هر جهت، امروز ما اگر در جهان، در اتحادیه اروپا، در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، در کشورهای اسلامی پیرامون خودمان و در خود هیئت حاکمه آمریکا، فشار گسترده‌ای را می‌بینیم که دارند تحمل می‌کنند. به آن‌ها گفته شده به هر طریقی شده باید به ایران حمله کنید و این‌ها سختشان است، می‌دانند اگر جنگ بشود تبعات دارد برای همه‌شان. اما چرا مجبورند بپذیرند؟ چون یهود همه را با فساد اخلاقی در چنگ خودش گرفته است. آنچه مطلقه «جامعه آرمانی» نظام آکادمیک و علوم انسانی غرب نامیده می‌شود، همین اتوپیای جفری اپستین است. یعنی اتوپیای سر توماس مور نیست، اتوپیای افلاطون نیست، اتوپیای سایر فیلسوفانشان نیست.

آنچه در تمدن غرب، وقتی اسیر این علوم انسانی غربی بشوید، علی‌النهایه می‌خواهند برای شما به ارمغان بیاورند، در علوم سیاسی‌اش و دموکراسی‌اش، در علم حقوقش و حقوق بشرش، در مدیریتش، در علوم رسانه‌اش، در جامعه‌شناسی‌اش، در روانشناسی‌اش، علی‌النهایه این جامعه می‌خواهد برسد به اتوپیای جفری اپستین. و این فقط یک بدیل و نقطه مقابل دارد، آن هم انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و آرمان‌شهر شیعی است که به آن می‌گوییم «مهدویت». یعنی ما اتوپیا نداریم، «آکرونیا» نداریم. جامعه آرمانی ما یک نظام آرمان‌شهری است برای مرحله بعد از ظهور. که مرحله بعد از ظهور همان‌طور که در روایات شنیدید، هنگامی که حضرت ظهور می‌کند، هر آنچه از نظر ذهنی و فکری ساخته شده - از کلمه «تَصْنِیع» استفاده می‌شود در حدیث - یعنی هر چیزی که بعد از پیامبر کسانی آمدند ساختند به اسم اسلام، همین‌هایی که در جهان اسلام ساخته شد به اسم اسلام، همه را حضرت می‌آید می‌زند نابود می‌کند. و هر آنچه که دیگران ساختند، ایدئولوژی‌هایی که تصنیع کردند، همه را نابود می‌کند و سخن جدیدی از دین را جاری می‌کند. آن جامعه آرمانی کجا، این جامعه آرمانی فحشا محور کجا؟

جمهوری اسلامی چقدر باید، چند هزار میلیارد دلار باید در چه بازه زمانی خرج می‌کرد تا ثابت کند تمدن غرب اساسش فساد، شرک، کفر، لجن است؟ تا عوام‌الناس ساده‌نگر و ابلهی که می‌گویند: «یک خوبی‌هایی دارد می‌گیریم، بدی‌هایش را هم می‌گذاریم کنار. روانشناسی‌اش یک خوبی‌هایی دارد، جامعه‌شناسی یک خوبی‌هایی دارد، فلسفه‌اش یک خوبی‌هایی دارد، ورزشش یک خوبی‌هایی دارد، هنرش یک خوبی‌هایی دارد، سیاستش یک خوبی‌هایی دارد، نظم ظاهری اجتماعشان یک خوبی‌هایی دارد.» چقدر باید شما هزینه می‌کردید تا ثابت کنید همه آنچه را که شما نقطه مثبت و قوت تمدن غرب می‌دانید، اساسش بر شرک و کفر و فساد است و شما نمی‌توانید التقاط کنید؟ به تعبیر امام رحمت الله علیه، التقاطی فکر کردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است. یک چیزی را از آن بگیری، یک چیزی هم خودت بیاوری، گره بزنی، بعد بگویی که من الان پیوند ایجاد کردم.

منتهای مراتب مسئله من الان در انقلاب اسلامی، ورق زدن یک برگ دیگریست از دفتر انقلاب، آن هم اینکه «انسان انقلابی» کیست؟ چون در انقلاب‌شناسی همیشه می‌گوییم انقلاب چیست، به چه اتفاقی می‌گوییم انقلاب، چه تحولاتی را رقم می‌زند انقلاب، چه ابعادی دارد، انقلاب‌ها چند گونه‌اند، چگونه شکل می‌گیرند، چگونه به نتیجه می‌رسند، چگونه شکست می‌خورند. اما کمتر در مورد انقلابی‌ها سخن گفتیم. انقلابی‌ها کی‌اند؟ شاخص‌ها و ممیزه‌های یک انقلابی نسبت به یک غیرانقلابی چیست؟ آن افرادی که انقلابی محسوب می‌شوند و انقلاب می‌کنند، آن‌ها را چطور ما دسته‌بندی می‌کنیم؟ امروز در نسبت به آنچه در نظام مدیریتی غربی با اتوپیای جفری اپستین رو کرد. ما برویم سراغ اینکه شاخص‌های انقلابی‌گری در نظام اجتماعی اسلام و انقلاب اسلامی را - بخشی از ابعادش را ببینیم و با آن آشنا شویم و جریان انقلابی که در ادامه حرکت انقلاب اسلامی تا هنگام ظهور می‌خواهد این مسیر را طی کند، آن هم ببیند این را رقم بزند. پس نسل بعد وقتی می‌خواهد انقلابی بودن و انقلابی‌گری را بسط بدهد، شاخص‌هایش برای انقلابی بودن چیست؟ به خصوص در این سال‌های اخیر که انقلابی بودن آمد شد یک طیف سیاسی و تعریف انقلابی بودن صدمه خورد.

ما در مقابل این جریان مدیریتی فاسد اتوپیای جفری اپستین و اپستینیسم به عنوان یک ایدئولوژی، حرکت جریان انقلابی و اسلامی را می‌خواهیم بسطش بدهیم با شاخص‌های عنصر انقلابی. که عنصر انقلابی کیست؟ به کسی می‌گویند انقلابی که می‌خواهد تغییر ایجاد کند. کلاً انقلابی کسی است که می‌خواهد منقلب کند، وضع موجود را رد کند، یک چیزی را جایگزینش کند. اما آیا هر انقلاب کردنی، هر دگرگون کردنی و اوضاع را به هم ریختن و یک چیز جدید جایگزین کردن، مثبت است؟ نه. شاخص مورد نظر در نگاه توحیدی، انقلاب توحیدی است. یعنی حتماً یک وضعیت جهالت و جهلی وجود دارد. شما انقلاب کنید بروید به سمت عقل، از جهل به عقل. حتماً یک باطلی وجود دارد، شما باطل را تبیین کنید بزنید، بروید به سمت حق. حتماً یک شقاوتی وجود دارد، شما شقاوت را بزنید، بروید به سمت سعادت. حتماً یک کفری وجود دارد، شما بزنید و بروید به سمت ایمان. حتماً یک حیات خبیثه‌ی اپستینی - مثلاً در جزیره جفری اپستین - وجود دارد که از آن حیات خبیثه بروید به سمت حیات طیبه آرمانی. این که شما همه سازوکارهای نظام معرفت توحیدی را بشناسید و از جرگه باطل و جهل و شر و شرک و کفر و خبیثه و ضلالت و گمراهی و تاریکی بروید به سمت نور و عقل و حق و خیر و سعادت و طیبه، این می‌شود انقلابی‌گری.

ثنویت توحیدی
ثنویت توحیدی

کسی انقلابی است که اول بین حق و باطل را تفکیک کرده، باطل را کوبیده و هجرت کرده به سمت حق. و الا اینکه ارنستو چه‌گوارا شخصیت انقلابی چپ، وضع موجود را می‌خواست بزند به هم، اینکه حالا چه چیزی می‌خواست جایگزین کند، خیلی روشن و شفاف نبود. یا در طیف راست، کسانی که در انقلاب فرانسه آمدند، یک انقلابی ایجاد کردند و به ۱۷-۱۸ ماه نرسید به مصیبت کشید. بعد از دوره ترمیدور و به سال دوم و سومش که رسید، ناپلئون بناپارت آمد مجدداً سلطنت را برگرداند و خودش تاج‌گذاری کرد و یک دیکتاتوری را راه انداخت که به یک روایت ۳ میلیون و به یک روایت ۵ میلیون نفر را کشت. انقلاب دست‌راستی فرانسوی‌ها، انقلاب لیبرالیستی، و انقلاب دست‌چپی یعنی مارکسیستی شوروی‌ها و کوبایی‌ها و غیره، انقلابیونی داشت. که انقلابیونشان مسئله‌شان تغییر بود، اما اینکه چه چیزی را جایگزین می‌کنند روشن نبود. اما بعد از ۲۰۰ سال از انقلاب فرانسه، هنوز این را به عنوان انقلاب کبیر فرانسه در چشم همه می‌کنند. انقلابی که به شدت فاسد بود، انقلابی که به شدت دستاوردهای غلطی داشت، انقلابی که هم در دوره ناپلئون بناپارت به دیکتاتوری کشید، هم جمهوری دوم که شکل گرفت مجدداً سقوط کرد و یک بناپارت دیگری آمد یک دیکتاتوری درست کرد به اسم لویی بناپارت که ایدئولوژی بناپارتیسم در سیاست از آنجا شکل می‌گیرد. ۱۹ سال کشور فرانسه را بست و با یک دیکتاتوری حرکتی را رقم زد که تا سال ۷۰-۸۰ عمر انقلاب فرانسه ادامه پیدا کرد.

پس در انقلاب‌ها مهم این است که کسی که می‌خواهد انقلاب کند، وضع موجود را بزند به هم، چی می‌خواهد جایگزین کند. انبیا به عنوان مهم‌ترین انقلابیون می‌دانستند چه نمی‌خواهند: جهل و باطل را نمی‌خواهند. و می‌دانستند برای مردم چه می‌خواهند: هدفشان برای مردم چیست. وَ یُزَکِّیهِمْ اینکه مردم را تزکیه کنند وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ این کتاب الهی و حکمت را به مردم تعلیم بدهند. «وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ». این غل و زنجیر را از دست و پای مردم باز کنند تا مردم «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» برخیزند و قیام کنند برای قسط. البته در این مسیر اکثراً شهید می‌شدند. در این مسیر گاهی آن انقلاب شکل نمی‌گرفت. ۹۵۰ سال نوح دعوت کرد، علی‌النهایه یک کشتی باید درست می‌کرد و حیوانات را نجات می‌داد، مردم رستگار نمی‌شدند. اما به هر جهت تعریف انقلابی بودن باید قرآنی باشد. صرفاً وضع موجود را بخواهیم بزنیم به هم، نمی‌شود انقلابی‌گری. این تفکر مدرن است. اینکه وضع موجود را قبول نداریم. باید اول بگوییم بعد از وضع موجود می‌خواهیم به چه چیز برسیم؟ روشن کردن این می‌شود آن نکته اصلی.

خب شاخص‌ها چیست؟ اولاً انسان انقلابی، پس موحد است. می‌خواهد از باطل برود به حق، از جهل برود به عقل، از کفر برود به ایمان، از شرک برود به توحید. ببینید اینجا اصلی‌ترین مسئله، زیست یک انسان انقلابی، تغییر انفسی است. «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». در هیچ قومی تغییری ایجاد نمی‌کنیم مگر خود آن قوم در خودشان تغییر انفسی ایجاد کرده باشند. این تغییر انفسی، تغییر توحیدی است. هنگامی که شاخص اول اهل تغییر بودن انقلابی موحد روشن شد، حالا می‌رسیم به مفهوم موحد بودن. پس آن موحدست. اما نکته کلیدی این است که شخصیت انقلابی، شخصیت اجتماعی دارد و شخصیت اجتماعیش در ۳ تا کلمه خلاصه می‌شود: حیای از خودش، حیای از دیگران و حیای از حضرت الله. «تقوا» از خودش، تقوای از دیگران و تقوای از حضرت الله. یعنی «عفت»، «مروت» و «فتوت». انسان انقلابی اولاً اهل تغییر است و در تغییر، حرکت از جهل به عقل را رقم می‌زند در نگاه توحیدی. ثانیاً اهل فتوت است. جوانمردی اجتماعی دارد.

لایه‌ی سوم سند انتظارات اجتماعی در معماری اجتماعی
لایه‌ی سوم سند انتظارات اجتماعی در معماری اجتماعی

همیشه در روانشناسی انقلاب‌ها این نکته مطرح شده که انقلابیون عمدتاً به نخبه‌گرایی می‌افتند، عمدتاً حرفه‌ای و پروفشنال می‌شوند. یک کسی آمده زندگی چریکی داشته، انقلاب کرده، یک کسی زندانی سیاسی بوده، انقلاب کرده، یک کسی فعالیت‌های گسترده این‌چنینی داشته، بعد که انقلاب شده، آمده‌اند حل شده‌اند در دستگاه‌های اداری. شما تجربه انقلابیون دوره افغانستان را دیدید. بعد از اینکه آمریکایی‌ها آمدند کابل را گرفتند و طالبان را بیرون کردند، رهبران گروه‌های چریکی انقلابی که به عنوان مجاهدین شناخته می‌شدند، رفتند داخل دستگاه‌های دولتی و اداری و همه حل شدند. همه‌شان حل شدند، حتی یک نفرشان نتوانست دوام بیاورد و یک زندگی مجاهدانه را حفظ کند. حالا استثنائاتی مثل احمدشاه مسعود که شهید شد به کنار. ولی بعد که آمریکایی‌ها آمدند آنجا را گرفتند، بعد از مسعود، عمده رهبران انقلابی افغانستان تکنوکرات شدند، بوروکرات شدند، رفتند شدند وزیر و وکیل و رئیس‌جمهور و نماینده مجلس و لویه جرگه و نتوانستند انقلابی بمانند.

در تاریخ ۴۷ ساله انقلاب اسلامی هم در جمهوری اسلامی ما تعداد بسیار زیادی از مدیران و مقامات جمهوری اسلامی را داشتیم که حل و هضم شدند در شبکه مدیریتی کشور. تکنوکرات شدند. روحانیانی بودند که قبل از انقلاب انقلابی بودند، بعد از انقلاب دست از انقلابی بودن برداشتند، تکنوکرات شدند. در یک حیطه تخصصی که مسئولیت گرفتند، دیگر ماندند. در نظامی‌ها، به ویژه در نظامی‌هایی که برآمده از انقلاب بودند مثل سپاه، ما کسانی را دیدیم که زیست انقلابی را کنار گذاشتند، تکنوکرات نظامی شدند، یعنی وجه حرفه‌ای نظامی‌گری برایشان مهم شد. آن روحانی وجه حرفه‌ای، جایگاه حقوقی و قضایی و نماینده مجلس و رئیس‌جمهور و چه و چه بودن برایش تبیین شد. برای حسن روحانی، جایگاه ریاست‌جمهوری مهم بود و سعی می‌کرد تشریفات ریاست‌جمهوری را بالا بگیرد. برایش روحانی بودن مهم نبود، انقلابی بودن مهم نبود که روحانی انقلابی باشد، حالا ضمناً بار خورده رفته مثلاً رئیس‌جمهور هم شده. نه، رئیس‌جمهور شدن مهم بود. یعنی اگر پهلوی می‌آمد می‌گفت: «خب آقای حسن فریدون، یک دوره هم شما بیایید بشو نخست‌وزیر.» رئیس‌جمهور که نبود قبل از انقلاب، نخست‌وزیر می‌توانست بشود. باور کنید این انقلابی نمی‌کرد، جز انقلابی‌ها نبود.

اینکه بعضی از کت‌وشلواری‌ها و مُکلاهای جریان انقلابی بعد از اینکه انقلاب شد، اینا تکنوکرات شدند و از درون عمل این تکنوکرات‌ها حرکتی شکل گرفت که شما تحت عنوان مثلاً احزابی مثل کارگزاران و چه و چه بعداً اینها را شناختید، این افراد توانستند ضربات جبران‌ناپذیری بزنند. چون هیچ شق و وجه انقلابی نداشتند، هر چه بود همین رفتار تکنوکراتیکی بود که ازشان سر می‌زد. امروز هم همین است، هنوز هم همین است، همیشه در آینده همین خواهد بود. اینا اولاً نه وجه اسلامی خودشان را برجسته می‌کنند، ثانیاً نه وجه انقلابی‌شان را. چون نه نگاه اسلام‌گرایانه دارند و نه نگاه انقلابی. اینا فقط یک حزب‌اند یک گروه‌هایی‌اند، یک افرادی‌اند، آمده‌اند در درون نظام مراحل و قانون بقای مدیریت و مدیران و احزاب را می‌شناسند، می‌دانند در عرصه سیاست چه روشی را دنبال کنند تا همیشه باشند. و وقتی هستند سعی می‌کنند سمت اسلام و سمت وجوه انقلابی نروند. وجوه انقلابی می‌شود افراط و تندروی، اسلام‌گرایی هم می‌شود اینکه شما می‌خواهید بقیه مردم را از جرگه نظام بگذارید کنار. به این ۲ بهانه شهرها را می‌گیرند، می‌شوند شهردار، وزارتخانه را می‌گیرند، ریاست جمهوری را می‌گیرند، صندلی‌های مجلس را می‌گیرند، کار خودشان را می‌کنند. کاری را می‌کنند که اگر به مسافران جزیره جفری اپستین هم بگویید، آنها هم همان کار را می‌کند. یعنی دقیقاً همان راندمان و کارایی را که از آنها انتظار داشته باشید، می‌‌شود از اینا انتظار داشت.

این آسیب‌شناسی باید در دهه اول انقلاب انجام می‌شد که چرا برخی از افراد و کارگزاران، روحانی باشند، بسیجی و پاسدار باشند، وزیر و وکیل باشند، دانشگاهی باشند، به این ورطه می‌غلتند. آن ورطه چیست؟ این است که انسان انقلابی حرفه‌ای بشود. تا دیروز این یک روحانی ساده‌زیست انقلابی بود، امروز رفته شده مثلاً نماینده مجلس حرفه‌ای، یعنی خیلی توی نقش فرو رفته، به عنوان یک سناتور، به عنوان یک کنگرسمن. تا دیروز بسیجی بوده، پاسدار بوده، امروز همچنان در آن پرستیژ ژنرالی غوطه‌ور شده که یادش رفته تشریفات نظامی و سازوکارهای این‌چنینی فرع بر مسئله مجاهد بودن و اهل جهاد بودن است.

ایام ابتدایی حرکت حوزه هنری، سازمان تبلیغات اسلامی که جریان هنرمندان مسلمان آنجا می‌رفتند، شعر و موسیقی و سینما و تئاتر و آثار دیگر هنری را برای انقلاب تولید می‌کردند، تا اینکه فرد بعداً در هنر به یک شخصیت سلبریتی هنری و یک تکنوکرات هنر تبدیل شد که الان هنر بر آن وجه انقلابی و اسلامیش برتری دارد. یعنی بیشتر آن ظاهر هنری‌اش برایش مهم است تا خروجی هنر انقلابی‌اش. تا بیرون بود و در عرصه انقلاب بود و در عرصه دفاع مقدس بود، دغدغه‌اش این بود که بریم یک علوم انسانی تبیین کنیم، یک علوم پزشکی و علوم فنی و علوم زیستی تبیین کنیم، بیاییم باهاش به درد تمدن اسلامی بخوریم. رفتند هیئت علمی شدند در دانشگاه‌ها، حالا دیگر آکادمیسین هستند. به عنوان آکادمیسین و شخصیت دانشگاهی آن وجه انقلابی‌شان را رویش ماله می‌کشند و سعی می‌کنند آن را زیر فرش پنهانش کنند، مبادا کسی بداند قبلاً اینا انقلابی هم بودند.

لذا روحانیتی که انقلابی بودن را کنار گذاشت و حرفه‌ای شد در ساختار حکومت، مجاهدانی که از پشت خاکریزها آمدند، اسلحه را کنار گذاشتند و نظامی حرفه‌ای شدند، اهل دل و هنرمندانی که آمدند در نظام بروکراتیک و اداری هنری تبدیل به تکنوکرات‌ها و بروکرات‌های هنر شدند، در فتوت و جوانمردی و ورزش ادعای تبعیت از امام علی علیه‌السلام و شیوه پوریای ولی و تختی و دیگران را کنار گذاشتند، سلبریتی و عناصر نظام‌مند بوروکراسی ورزش شدند. یک عقبه‌ای گاهی اوقات ازشان وقتی شما دنبال می‌کنی، یک ۴ تا عکس انقلابی هم دارند، حالا یا در روزهای انقلاب یا در دوره دفاع مقدس یا یک جایی با یک انقلابی، با یک قاسم سلیمانی، با یک امام راحلی، با یک شهیدی. اما دیگر خودشان امروز انقلابی نیستند، خودشان الان طرفدار وضع موجودند. یعنی همین وضع موجود ورزش، همین وضع موجود دانشگاه، همین وضع موجود پست و مقام مدیریت، همین وضع موجود نظام مالی و بانکی و نظام اجتماعی و همین وضع موجودها. نمی‌خواهند بزنند زیر میز، این وضع موجود را به هم بزنند، انقلاب کنند. دیگر انقلابی نیستند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب، انقلابیون فرسوده. یک روز انقلابی بودند، فرسوده‌اند دیگر، الان زنگ زدند یعنی سولفاته کردند. یا مثلاً دیگر الان سمباده لازم و ضدزنگ باید بزنی و نمی‌دانم یک جوری ترمیمشان کنی، ترمیم هم نمی‌شوند. این اصلاً انقلابی فرسوده را سعی نکنید بند بزنید. شما نمی‌دانید یک چیزی قبلاً بود به اسم چینی‌بندزده. این ظروف چینی قبلاً وقتی می‌شکست، یک تخصصی بود به اسم بند زدن که می‌گویند مثلاً چینی‌بندزده، چینی را بند می‌زدند. حالا انقلابیون شکسته را و فرسوده را شما ممکن است بند بزنید. نمی‌شود.

خب پس انسان انقلابی: اولاً قائل به این است که می‌خواهد وضع موجود را بزند به هم. دوم اینکه انسان انقلابی بعد از اینکه وضع موجود را می‌زند به هم، می‌خواهد از باطل برود به حق. سوم اینکه انسان انقلابی که موحّد است، فتوت دارد، حیا از خودش، حیا از دیگران و حیا از حضرت الله دارد. این ۳ ویژگی را دارد: عفت دارد در حیا از خودش و تقوا از خودش، مروت دارد در حیا از دیگران و تقوا از دیگران، و فتوت دارد در حیا از حضرت الله و تقوای حضرت الله. چنین انسانی که می‌خواهد زیست انقلابی داشته باشد، یک چنین حرکت ویژه‌ای را شکل بدهد، این اگر رفت به سمت زندگی دانشگاهی، می‌رود که دانشگاه را انقلابی کند، نمی‌رود در دانشگاه بشود آکادمیسین، اسیر این کلمه بشود که آقای دکتر فلانی، خانم دکتر فلانی، عضو هیئت علمی دانشگاه. دیگر تمام شد، این را که بهش گفتی، دیگر رفت. آقای فلانی، خانم فلانی نماینده مجلس، آقای فلانی، خانم فلانی دیگر وزیر، آقای فلانی، خانم فلانی مثلاً ورزشکار. نه، هر کجا بود، هر تخصصی را و هر میدانی را که درگیر شد، آن میدان و آن تخصص کَل بر انقلابی بودن، موحّد بودن و فتوت و حرکت اجتماعی او نمی‌شود.

گفتم دیگر، همیشه انقلابیون در همه انقلاب‌های تاریخ محکوم‌اند که شما وقتی بیرون انقلابید، اجتماعی و مردمی هستید، انقلاب می‌کنید، می‌روید توی عرصه قدرت، می‌شوید تکنوکرات و بوروکرات، و خواص. می‌آید در سطح خواص و از مردم می‌برید. آن صحنه معروفی که در فیلم زاپاتا هست: این ژنرال حاکم، کشاورزها آمدند پیشش اعتراضشان را بگویند، دارد نگاه می‌کند به اینا. خب یک جوانی تو اینا هست که همان جوانی زاپاتاست، اعتراض می‌کند، می‌گوید اطرافیان شما این کار را کردند، آن کار را کردند و ما حقّمان را این‌جوری می‌خواهیم. ناراحت می‌شود آن مقام حاکم. می‌گوید اسمت چیه؟ آن لیست را دفتر این حاکم گذاشته روی میزش دیگر، که اینا که آمدند ملاقات، همین‌جور سرپا ایستاده‌اند کی هستند. می‌گوید اسمت چیه؟ می‌گوید زاپاتا، امیلیانو زاپاتا. این روی اسمش یک خطی می‌کشد که این مصیبت است، این کسی که اعتراض می‌کند. انقلاب می‌کنند، حالا زاپاتا خودش می‌آید می‌شود آن حاکم. بعد یک روز یک گروهی می‌آیند اعتراض می‌کنند که آقا اطرافیان شما دارند بخور بخور می‌کنند، دارند حرام و حلال را مخلوط می‌کنند، شکاف طبقاتی ایجاد کردند. بهش برمی‌خورد، به آن جوان می‌گوید اسم تو چیه تا آنجا اسمش را می‌گوید، می‌خواهد دور اسم آن جوان خط بکشد، یادش می‌آید که خودش هم یک روزی یک همچین وضعیتی داشته است. پس همیشه خواص انقلابی این چاله و چاه جلوی پاشان هست که هر لحظه ممکن است متخصص بشوند، حرفه‌ای و پروفشنال بشوند. بله، این پلان معروف فیلم زاپاتاست که بعداً وقتی به خودش می‌رسد، خودش هم یک چنین برخوردی با دیگران می‌کند، آنجا متوجه اشتباهش می‌شود و آن قلم را می‌اندازد و کلاهش را برمی‌دارد با آنها می‌رود سراغ همان افراد نزدیک خودش که ظلم کردند به مردم. یعنی برمی‌گردد به مردم، برمی‌گردد به کف جامعه.

انسان انقلابی همیشه به دلیل فتوت اجتماعی و رویکرد جوانمردی اجتماعی که دارد، با کف جامعه هست. حالا اگر شرایطی پیش آمد، زندگی جهادی داشته باشد، برود بشود فرمانده نظامی، برود بشود استاد دانشگاه، برود بشود وزیر و وکیل و رئیس‌جمهور، برود پست و مقامی بگیرد، آن پست و مقام عاملی نمی‌شود برای اینکه این حرفه‌ای بشود و دیگر از مردم ببرد و از مردم جدا بشود. نمونه آرمانی‌اش انبیا. انبیا وقتی سطوح بعثت و نبوت را طی می‌کردند و درگیر مردم بودند، هیچ‌گاه زیستشان این‌گونه نبود که حالا خواص‌گرایی کنند، فاصله بین خودشان با طبقات اجتماعی زیرین جامعه ایجاد نمی‌کردند. ائمه علیهم‌السلام هم به همین نسبت. آفتی که در انقلاب اسلامی بخشی از افراد منتسب به نظام که باید انقلابی می‌بودند ولی نبودند دچارش شدند، همین خواص‌گرایی و دور شدن از مردم بود که خود این‌ها بسترهایی برای فساد ایجاد کردند و شکاف فقیر و غنی را شکل دادند. هیچ‌گاه امام راحل چنین شکافی بین خودش با توده جامعه ایجاد نکرد، چون امام همانی که قبل از انقلاب بود، بعد از انقلاب هم بود. آنچه که رهبر معظم انقلاب در دوره نمایندگی مجلس در تهران، در دوره امام جمعه تهران، در دوره شورای عالی دفاع، در دوره ریاست جمهوری و در دوره رهبری اعمال کرد، هیچ‌گاه این نبود که نوعی تخصص‌گرایی و خاص‌گرایی در سطح رهبری و ریاست جمهوری شکل بدهد و این فاصله بین خود با آحاد جامعه را به وجود بیاورد. هیچ‌گاه این جهت‌گیری در سیره ایشان نبود. اما خب در مورد خیلی‌ها، در سطح رئیس‌جمهورها، در سطح نمایندگان مجلس، در سطح فرماندهان نظامی، در سطح هنرمندان، در سطح به‌خصوص دانشگاهیان، متأسفانه این بود. بخشی از این هم آفتی بود که به جان روحانیت ما افتاد و متأسفانه روحانیت، بخشی از روحانیت تکنوکرات و بوروکراتی که در انقلاب به مصادر امور رسید، دیگر از روحانیت فقط ظاهر روحانیت را حفظ کرد و آن عمق لازم و عمق مناسب را که ممیزه اصلی یک فرد عالم دین، مردمی بودن و پیوند وثیق‌اش با مردم هست، را حفظ نکردند.

این دسته‌بندی و تفکیک اجمالی که عرض کردم، نمونه عینی و مشخص‌اش را امروز به مناسبت اینکه در آستانه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، دهمین سالگرد شهادت شهید علی‌محمد قربانی قرار داریم که ۱۰ سال پیش ایشان در ۱۳۹۴، پس از آزادی نبل‌الزهرا در سوریه به شهادت رسیدند، نمونه‌های عینی جریان انقلابی که انقلابی بودن برای این‌ها با همان شاخص موحّد بودن و شاخص اهل تغییر بودن و شاخص اهل فتوت و جوانمردی اجتماعی بودن برایشان ارزش بیشتری داشت نسبت به آن ابعاد بوروکراتیک و تکنوکراتیک نظام مدیریتی که اشغال می‌کردند آن پست‌ها را و درگیر می‌شدند. از این زاویه اگر به رویه عمل شهدا یک نگاهی بیندازیم و از این زاویه الگویی برای گام دوم انقلاب اسلامی در زیست انسان انقلابی تبیین کنیم، کار روشن می‌شود. حالا مشخصاً در مورد شهید علی‌محمد قربانی به دلیل اینکه ایشان در لایه مدیریتی تاکتیکی در سطح یک استان عمل انقلابی را رقم می‌زدند و شیوه مدیریتی که اعمال می‌کردند در مدیریت جهادی منحصر‌به‌فرد بود و در طیف‌های گوناگون مسئولیت اجتماعی هم این نقش را داشتند. این نمونه‌ها از این جهت، حالا این به ایشان من می‌پردازم که یک روشی در ارزیابی داشته باشید. از این ۳۰۰ هزار شهیدی که تقدیم اسلام و انقلاب شد، تعداد قابل‌توجهی‌شان این شاخص‌ها را دارند. یعنی شما در ارزیابی شهدا برای اینکه درس و نمونه‌ای بگیرید برای اداره جامعه و تکثیر سازوکار انقلابی جریان انقلابی، از این روش در کسانی که در سطح تاکتیکی عمل می‌کردند می‌توانید بهره بگیرید. حالا بالاخره مثلاً وقتی سراغ شهید حاج قاسم می‌رویم، خب ایشان در سطح استراتژیک مدیریت می‌کرد، پهنه عملش هم مدیریت جهانی بود و اساسی‌ترین ویژگی کار ایشان هم طبعاً این بود که همین‌طور که در ماه گذشته فقط ۳ بار تا حالا، در فقط یک ماه گذشته ترامپ اعلام کرده که او فرد بی‌نظیری بود و اگر او بود ما نمی‌توانستیم در منطقه، به قول آنها خاورمیانه، دست به این تحرکات بزنیم. منتهای مراتب گاهی وقتی ما افراد سطح استراتژیک را و سطح ایدئولوژیک را تبیین می‌کنیم ابعاد شخصیتی‌شان را، مخاطب بلافاصله این‌ها را غیرقابل‌دستیابی می‌داند، فکر می‌کند خب نمی‌شود به این‌ها دست پیدا کرد و شبیه این‌ها شد و مثل این‌ها عمل کرد. اما اگر ما در مدیران سطح تاکتیکی مثل شهید علی‌محمد قربانی نمونه‌های عینی این سازوکار مدیریت جهادی را با همین شاخص‌هایی که عرض کردم در شخصیت انقلابی ببینیم، شما به سادگی می‌توانید این را تکثیر کنید، به سادگی می‌توانید این را الگو کنید برای زیست اجتماعی.

ببینید: شهید علی‌محمد قربانی در ۱۳۴۶ در نزدیکی اندیمشک به دنیا می‌آید. در ۱۳۵۶ خانواده‌شان منتقل می‌شوند به خود شهر اندیمشک. در ۱۳۶۱ در ۱۵ سالگی ایشان می‌رود جبهه، بسیجی. در ۱۳۶۳ در ۱۸ سالگی به عضویت سپاه درمی‌آید. البته در این مدت تیر و ترکش می‌خورند، مجروح می‌شوند. در دوره‌ای که در جبهه بودند، در دوره نوجوانی، در ۱۸ سالگی به عضویت سپاه درمی‌آید. در لشکر ۷ حضرت ولیعصر عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف اهواز، در تیپ سومش، در گروهان حمزه سیدالشهدا، مدارج فرماندهی را می‌گذراند تا به فرمانده گروهان می‌رسد. هنگامی که دفاع مقدس تمام می‌شود، خب ایشان ۲۰ سالش بوده دیگر. می‌آید در عرصه‌ای، حالا این عرصه اول عرصه نظامی بود که از اینجا شروع می‌کند. بعداً در ۱۳۹۴ که مجدداً برمی‌گردد به همان گروهان و می‌رود در سوریه به شهادت می‌رسد، ابتدا و انتهای حرکت ایشان یک زیست نظامی بوده. منتهاش نه زیست نظامی حرفه‌ای مثل یک نظامی حرفه‌ای ژنرال. خب ایشان دوره دوم زندگی را بعد از دفاع مقدس با مسائل مدیریت خدمات رفاهی شروع می‌کند. عمده کسانی که درگیر دفاع مقدس بودند، افراد طبقات پایین جامعه بودند، حالا به جوانی رسیده بودند، ازدواج، خانه، معیشت، مشکلات، امکانات رفاهی و غیره در دستشان نبود. مثل الان هم نبود که حالا خیلی از نهادها خانه سازمانی دارند، امکانات دارند، سازوکارهای شناخته‌شده خدمات رفاهی دارند. در جوانی مدیریت نظام خدمات رفاهی مجموعه‌ها را به دست می‌گیرد و نمونه‌ای از یک کار عینی خدماتی را ارائه می‌کند که تسهیل کند زندگی آن افراد رزمنده را. که بعد این تسری پیدا می‌کند به بیرون جامعه رزمندگان، به همه مردم محروم و مستضعف آن منطقه در خوزستان.

مسئله تهاجم فرهنگی که مطرح می‌شود و به طور گسترده‌ای ضرورت حضور فرهنگی اجتماعی نیروهای انقلاب برای اقدامات فرهنگی مطرح می‌شود، راهی که ایشان پیدا می‌کند به دلیل سابقه شخصیت ورزشی که داشته، این است که برود سراغ زمین‌های خاکی فوتبال و تیم‌های فوتبال را ساماندهی کند. حرکت فرهنگی نه نخبه‌گرا، بلکه توده‌گرا داشته باشد. و مجموعه‌های ورزشی را، بچه‌هایی که بالاخره یک تفریحی نیاز دارند، یک ورزشی نیاز دارند، از همان زمین‌های خاکی شروع کند، باشگاه‌هایی ایجاد کند، امکاناتی به وجود بیاورد و تیم‌هایی را شکل بدهد در سطوح کودکان و سطوح نوجوانان و سطوح جوانان، این‌ها را بیاورد برساند به رقابت‌های سطح استانی و ملی. و از طریق فعالیت گسترده ورزشی، مقابله با تهاجم فرهنگی را در لایه‌های زیرین جامعه شکل بدهد. باز آن موضوع از دست شما نرود: مسئله شخصیت اجتماعی بودن و نخبه‌گرا نشدن.

اتفاق مهمی که در ادامه مسیر می‌افتد این است که همزمان که این کار فرهنگی را ایشان در دهه ۸۰ می‌کرد، مدیریت نظام مالی بانک انصار را ابتدا در دزفول، سپس در اهواز عهده‌دار می‌شود. مدیریت نظامی، مدیریت خدمات رفاهی، مدیریت فرهنگی ورزشی، حالا مدیریت مالی. خب در مدیریت مالی هم در سطح شمال خوزستان در دزفول و اندیمشک و شوش، هم سپس در مرکز استان، الگویی از خدمات مالی به لایه‌های زیرین جامعه و صنایع خرد را پیش می‌گیرد ایشان که در فقرزدایی به صورت حرکت جهشمند، در یک بازه ۵-۶ ساله یک الگوی موفق محسوب می‌شود.

خاطرم هست همان دوره‌ها، یک کسی {محمد یونس} در غرب جایزه نوبل اقتصاد گرفته بود برای همین طرح، به اصطلاح صندوق‌هایی که وام‌های خرد می‌دهند و مشکلات خرد را حل می‌کنند. خیلی هم در غرب روش سر و صدا کردند که آقا یک انقلاب مالی مثلاً عدالت‌زایی که به جایی که شما بیایی بروی سراغ کارتل‌ها و تراست‌ها. خوب می‌دانید تو این بانک‌هایی که الان زیاد دور و برتان می‌بینید، این بانک‌ها مسئله اولشان این است که این تولیدکننده بزرگ الان، بنده خدا گرفتار شده، یک دو تا چک بزرگ دارد باید پاس کند و همه‌اش می‌شود دغدغه بانک‌ها این تولیدکنندگان بزرگ و واردکنندگان بزرگ و ثروتمندان. آنها هم می‌گویند آقا ببینید اگر به ما برسید در بانک‌ها، ما برای این کف جامعه و توده جامعه خدمات مالی ایجاد می‌کنیم، اتفاقاتی به وجود می‌آوریم که این مثلاً مبتکر وام‌های کارآفرین اجتماعی و مثلاً مبتکر وام‌های خرد و اعتبارات است.

اما شهید علی‌محمد قربانی می‌آید به جای اینکه به دانه‌درشت‌های استان توجه کند، می‌آید می‌رود سراغ لایه‌های زیرین جامعه. با وام‌های خرد، هم به صنایع خرد، هم به تولیدکنندگان خرد، هم به بخش خصوصی جز، هم به مردم عادی که مشکلات ریزی داشتند. خب بالاخره مثلاً حالا در آن دوره فرض کنید ۵ میلیون تومان خیلی پول بوده. ببینید گاهی بعضی از افراد الان در دور و برتان می‌شناسید معطل‌اند و به‌قول عوام لنگ یک مثلا وام‌ خردی هستند. این وام‌های خرد انسان‌ها را از یک مرحله حساسی در زندگیشان عبور می‌دهد. حالا به خاطر درمان، به خاطر ازدواج، به خاطر تعمیر مسکن، به خاطر بهینه کردن شغل، این پول را نیاز دارند. شما وقتی آمدید در سطح گسترده در جامعه این وام‌های خرد را دادید، این مشکلات ریز مردم را حل کردید، یک‌دفعه جامعه یک سطحی از عدالت درش شکل می‌گیرد، مردم یک سطح می‌آیند بالا. در هر خانواده‌ای بالاخره یک کسی یک گرفتاری دارد دیگر. حالا شما آمدید در تک‌تک این خانواده‌ها این گرفتاری‌های خرد را حل کردی. نه اینکه من بروم یک سیستم گسترده کارخانه‌دار و تاجر و واردکننده و صادرکننده و گردن‌کلفت مالی برسم که او از طریق کاری که می‌کند به درد این مردم برسد. آن چرخه را شما هر چه هم کاملش کنی، آن تولیدکننده، آن واردکننده، آن صادرکننده، آن هر چیزی که می‌شناسیدش، او نمی‌آید برود مشکل ریز مردمی که درگیر چرخ‌دنده گردش مالی او نمی‌شود، مشکل این فرد کف جامعه را حل کند. ولی وقتی شما رفتید لایه‌های زیرین جامعه، مردمی که الان گرفتارند، این گرفتاری‌های خرد را حل کردید، طی دوره ۶-۵ ساله یک دفعه سطح جامعه می‌آید بالا.

الان بلافاصله چیزی که در ذهنتان هست از اطرافیان و اقوام‌تان را به خاطر بیاورید: همه در دور و برشان یک مشکلی دارند. اگر افرادی که در دور و بر شما هستند، تک‌تکشان هر کدام یک مشکل کلیدی در زندگیشان حل بشود که از الان تا ۴-۵ ماه دیگر که یک مشکل دیگری می‌خواهد شکل بگیرد، یک مشکل خرد دیگری، این‌ها ۴-۳ ماهی ذهنشان آرام، فکرشان آرام، وضعیتشان آرام، خیلی اتفاقات مهمی می‌افتد. چرا؟ چون گاهی طرف اینقدر مستأصل می‌شود که آینده را هم برای خودش خراب می‌کند. یعنی مجبور می‌شود ماشینی دارد بفروشدش، خب این را فروخت، این مشکل ۴-۳ ماه آینده‌اش را حل می‌کند اما ابزار دستش برای کار کردن ۱۰ سال آینده‌اش را از دست داده است. و نمونه‌هایی از این دست. آن شیوه مدیریت مالی جهادی برای حل مشکلات لایه‌های زیرین جامعه به شکل توده‌ای و گسترده را در همان فتوت و جوانمردی اجتماعی اعمال می‌کند ایشان که همزمان ۲ تا کار بوده دیگر: هم نظام مدیریت مالی را پیگیری می‌کرده، هم نظام مدیریت فرهنگی ورزشی در مقابله با تهاجم فرهنگی را. نه اینجا مدیر بانکدار حرفه‌ای تراز مثلاً استانداردهای نظام دانشگاهی، نه آنجا مدیر ورزشی سلبریتی‌پرور فدراسیونی و کذا و کذا.

همان‌طور که در عرصه نظامی، در این مرحله دیگر وقتی با درجه سرداری در سال ۱۳۸۸ بازنشست می‌شود، نظامی حرفه‌ای ژنرال پر از یال و کوپال و از این لنت‌ها و از این علائم و نشانه‌ها و این جور چیزها را لباس بزند و عکس‌های آن‌جوری بگیرد، نیست. بلافاصله بعد از بازنشستگی در سال ۱۳۸۸ ایشان وارد اقدامات نظارتی و حراستی می‌شود. در حراست و نظارت شهرداری اهواز با فساد گسترده‌ای که آن موقع در سطح شهرداری‌ها بود مبارزه می‌کنند. و خب شورای شهر سوم منحل می‌شود به دلیل آن فساد گسترده‌ای که بوده. و طبعاً کار حراستی مشخصی را که باز انجام می‌دهد، ایشان باز در راستای تحرکات و تحولات انقلابی بوده، نه در راستای مچ‌گیری و امنیتی‌بازی و حراستی‌بازی و نظارتی‌بازی و عبوس بودن و از ما بترسید و مثلاً کم بیاورید جلوی ما. نه، یک روحیه معقول و منطقی برای اینکه سیستم را اصلاح کند و سیستم را جلو ببرد. این ادامه پیدا می‌کند تا فتنه داعش در شامات. و هنگامی که فوج‌فوج این حضرات اعزام می‌شوند برای مقابله با تروریست‌های داعش، ایشان هم قرار ندارد و به هر جهت دوباره برمی‌گردد به همان یگان عملیاتی و در همان گروهان حمزه سیدالشهدا، در تیپ سوم برمی‌گردد به همان جا و می‌روند در سوریه. و چند ماه بعدش هم که به شهادت می‌رسند، مستقیماً بعد از آزادی نبل‌الزهرا، در درگیری بعدی گلوله مستقیماً به گلوی ایشان اصابت می‌کند. یک ۴-۳ روزی هم پیکرشان در منطقه می‌ماند. ۱۹ بهمن ۱۳۹۴ که به شهادت می‌رسند، تقریباً ۳ روز، ۳-۲ روز جنازه‌شان آنجا می‌ماند، بعد پیکرشان به عقب منتقل می‌شود و بعد از تشییعشان در کربلا و نجف، در روز ۲۶ بهمن ۱۳۹۴ در خوزستان، ایشان تشییع شدند.

خب حالا آنچه که مطرح است این است که ۵ حوزه تخصصی را ایشان در زندگی انقلابی دنبال می‌کرده است دیگر. اول زندگی نظامی بوده، دوم زندگی مدیریت خدمات رفاهی و سازوکارهای این‌چنینی بوده، سوم حوزه فرهنگی ورزشی، چهارم حوزه مدیریت مالی، و پنجم حوزه نظارت و حراست. در هر کدام از این ۵ حوزه کاملاً حرفه‌ای عمل می‌کند و در تراز بالای آنها به مدارجی می‌رسد که در هر ۵ حوزه تقدیر می‌شود از ایشان. در فوتبال، فدراسیون مربوطه تقدیر می‌کند. در نظام مالی، مدیران مالی تقدیر می‌کنند. در حراست، مدیران مربوطه. در خدمات رفاهی. در زندگی نظامی. اما ایشان هیچ‌کدام این‌ها نبود، یعنی انقلابی بود. یعنی آن انقلابی بودن، کَل بَر آن زندگی تخصصی است. این آن فوت کوزه‌گری است که مد نظر من است. آقایان و خانم‌ها در زندگی انقلابی‌شان مراقبش باشند. ببینید در زندگی انقلابی اجازه ندهید اگر شما استاد دانشگاه هستید، استاد دانشگاه بودنتان غلبه داشته باشد بر مسلمان بودنتان، غلبه داشته باشد بر انقلابی بودنتان. یعنی شما را یک مسلمان انقلابی بشناسند، نه صرفاً عضو هیئت علمی فلان دانشگاه. شما را یک مسلمان انقلابی بشناسند، نه یک ورزشکار، نه یک خواننده، نه یک هنرپیشه، نه یک مثلاً فرض کنید ژنرال نظامی. اگر اجازه دادید در زندگی حرفه‌ای شما را به آن حیطه تخصصی و حرفه تخصصی‌تان بشناسند و معرفی کنند، شما تکنوکراتید به تعبیر غربی‌ها، شما بوروکراتید. اما اگر شما انقلابی بودید، آقا یک انقلابی مسلمان، ضرورت داشته برود جهاد کند، می‌رود زندگی نظامی. ضرورت داشته برود کار فرهنگی و فکری و ورزشی کند، می‌رود توی حیطه فرهنگ و فکر و ورزش. ضرورت دارد برود کار سیاسی کند، می‌رود شورای شهر و مجلس. ضرورت دارد برود کار آکادمیک و علمی کند، می‌رود می‌شود استاد دانشگاه. ضرورت دارد کار تجاری کند، کار اقتصادی کند، بلند می‌شود می‌رود می‌شود تولیدکننده و صادرکننده و واردکننده. اما انتهای همه این‌ها، وقتی دوباره ارزیابی‌اش می‌کنید، اگر قرار باشد انتخاب کند بین حیطه تخصصی‌اش با حیطه اعتقادی و آرمانی و انقلابی و دینی‌اش، آن را می‌گذارد کنار دیگر.

این ابوالقاسم طالبی پارسال تو جشنواره چی گفت؟ گفت من سینما را می‌خواهم که برای انقلاب و اسلام حرف بزنم باهاش. اگر سینما این ظرفیت را نداشته باشد که من حرف اسلام و انقلاب را توش بزنم، گور بابای سینما و بساط جشنواره. خب همه این‌جوری نیستند. طرف وقتی لنگ تخصص را چسبید و تکنوکرات شد و مزه کرد زیر زبونش آن ارزش‌های پوشالی و دنیوی این حوزه‌های تخصصی؛ من سینماگرم، من بیام از کلاس کار سینما بیایم پایین؟ من استاد دانشگاهم، من الان در مقام وزیر و وکیلم، من ژنرالم، من الان کشکم، من پشمم، فکر کرد من کم‌الکی‌ام؟ خب با آدمایی که کم‌الکی‌اند، شما می‌خواهید چجوری برخورد کنید؟

از این جهت تبیین این الگو که انسان انقلابی کیست: انسان انقلابی قرآنی، اولاً موحّد است، ثانیاً اهل فتوت است. اهل توحید بودنش یعنی همیشه در انقلاب است. کسی که موحد باشد همیشه در انقلاب است. تکرار می‌کنم: اگر کسی موحّد بود، این هر لحظه در انقلاب است. انقلاب برای این در زندگی شخصی‌اش و زندگی اجتماعی تمام‌شدنی نیست، چون مدام دارد تبیین می‌کند بین حق و باطل، باطل را می‌زند می‌رود سمت حق. دارد انقلاب می‌کند. تبیین می‌کند بین عقل و جهل، جهل را می‌زند دارد می‌رود سمت عقل. مدام دارد تبیین می‌کند بین حیات خبیثه با حیات طیبه، حیات خبیثه را می‌زند می‌رود سمت حیات طیبه. مدام در حال تغییر، مدام در حال انقلاب است. پس انسان موحّد لحظه‌ای آرام ندارد، همه زیستش و زندگی‌اش مدام در حال حرکت انقلابی است. چون توحید این را به ما می‌گوید، روح توحید یعنی این ۱۰۰ لایه است، در ۱۰۰ لایه شما باید فرق بگذارید بین این ۲ تا حوزه. بعد وقتی فرقان ایجاد شد و فرق گذاشتید، از وجه باطل هی بروید سمت وجه حق، از وجه شر بروید سمت وجه خیر، از وجه ظلمات بروید سمت وجه نور، از وجه ضلالت بروید به سمت وجه هدایت. این روح کلیه انسان انقلابی است.

عکس توحید در صراط مستقیم

پس شما هرگاه موحّد باشید، مادامی که موحّدید انقلابی‌اید، آرام هم ندارید.

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست

انسان موحّد مثل موج می‌ماند. آیت انسان موحد موج است. اگر موج آرام بگیرد که اصلاً نیست، دچار عدم می‌شود. انسان موحّد مادامی که توحیدی زیست می‌کند و فکر می‌کند، این آرام و قرار از او گرفته می‌شود. اما وجه دومش چیست؟ وجه دومش اجتماعی بودن است. انسان انقلابی که از جامعه جدا بشود، نخبه‌گرا بشود، می‌شود جریان روشنفکری چپ. در جریان روشنفکری چپ اول ادعای انقلابی می‌کردند، بعد از ادعای انقلابی می‌رفتند کافه‌نشین می‌شدند. شنیدید دیگر می‌گویند مثلاً ویت‌کنگ کافه‌نشین. می‌گویند یک سری چریک چپ ویتنامی بود در ویتنام می‌جنگید، بعد در کافه‌های اروپا به‌خصوص در فرانسه، جریان چپ دور و بر ژان‌پل سارتر و آلبرکامو و دیگران، این‌ها می‌نشستند در کافه‌ها روزنامه می‌گذاشتند جلوشان، اخبار جنگ ویتنام را می‌خواندند، محکوم می‌کردند. به این‌ها می‌گفتند ویت‌کنگ‌های کافه‌نشین.

این جریان روشنفکری می‌آید در تاریخ انقلاب اسلامی، جریان روشنفکری چپ، در یکی از نمایشنامه‌های این به‌اصطلاح ساعدی که مقام معظم رهبری به آن اشاره می‌کردند: بین ۲ تا حیاط ۲ طرف این حیاط توی یک روستا، تو این حیاط و تو این حیاط دعواست بین این افراد. یک کسی نشسته رو‌ی دیوار، از آن پنجره دارد دعوا را نگاه می‌کند و قضاوت می‌کند. آن موقع مقام معظم رهبری می‌گفتند که آن روشنفکر جامعه است. یعنی همیشه بین دعوای طرفین، کف حیاط نیست، وسط دعوا نیست، نشسته آن بالا، از برج عاج دارد قضاوت می‌کند و تصمیم می‌گیرد. این است که همیشه روشنفکران نق می‌زنند. یعنی جریان روشنفکری هیچ تأثیری ندارد که هیچ، فقط نق می‌زند. حالا اگر بیایی مثلاً دیگر از آن دیوار بیایی پایین، یک مرغداری بدهی دستش، یک مدرسه بدهی دستش، یک شبکه تلویزیونی بدهی دستش، یک صندلی و سکوی نمایندگی مجلس بدهی دستش، ببینیم آقا تو این همه حرف می‌زنی، در میدان عمل راندمانت کو؟ گند می‌زند به همه چیز. به این دلیل که جریان انقلابی چپ و آنچه از دلش درمی‌آید به اسم آنتلکتوئل و جریان روشنفکری چپ، این‌ها همیشه یک سری افراد نق‌زن و بدون راندمانند. چرا؟ چون پایشان روی زمین نیست، کف جامعه نیستند، درد مردم را درک نمی‌کنند.

شما نحله‌ی شاعرشان را ببینید، آن گروه شاملو و آن جریانات این‌چنینی قبل از انقلاب را، این یک طیف‌های دیگرشان را ببینید. در سینما همین بیضایی و نمی‌دانم یک گروه‌های دیگر، یک طیف‌های دیگرشان را آن طرف ببینید. حالا اینا بهائی‌ها بودند این طیف بیضایی و یک گروه دیگرشان، یعنی شاعرانشان، نویسنده‌هایشان، سینماگرهایشان، خواننده‌هایشان، ورزشکارهایشان، فقط آنچه از اینا می‌شنوید نق زدن و مخالفت با وضع موجود است، بدون اینکه بدانند چه چیزی را باید به جایش بیاورند. کلاً هنرشان همین است. اگر این را ازشان بگیری، دیگر هیچی نیستند. اما اگر بگویی یک کار پر زحمتی داریم، زحمت بکش بیا، این توده جامعه الان مشکلاتی دارند، شما مدیریت یک گوشه‌اش را به دست بگیر ببینم چجوری نان و دون مردم را تأمین می‌کنی، چطور زندگی مردم را تأمین می‌کنی، و چطور پاسخگوی غر زدن مردم می‌شوی؟ مردمی که خسته می‌شوند از دست شما، می‌خواهند بیایند غر بزنند. اینا می‌خواهند همیشه کنار باشند، خوب باشند، امضا بدهند، سلبریتی باشند، اما زیر بار مشکلات هم نروند، پاسخگو هم نباشند. جریان انقلابی که از توش روشنفکری درمی‌آید تو غرب این است. چرا روشنفکری شکست خورده در جهان؟ چرا پدیده روشنفکری دیگر الان منفی است؟ این بخش چپ.

در بخش راست و لیبرال، شما دیگر توصیه‌های آقای سریع‌القلم را در ۲۰ سال گذشته شنیدید. یک روز که ۷-۸-۱۰ سال پیش آمد، گفتش که سیاست عرصه لبو فروش‌ها و راننده تاکسی‌ها نیست. لبو فروش و راننده تاکسی. حالا این عقل منفصل هاشمی رفسنجانی و عقل منفصل حسن روحانی و عقل منفصل مجمع تشخیص مصلحت و عقل منفصل نمی‌دانم جناح به‌قول خودشان دولوپمنت و توسعه‌گرا و. می‌خواهند توسعه ایجاد کنند، می‌گویند سیاست عرصه لبوفروشی نیست. ببخشید اگر سیاست عرصه لبوفروش و راننده تاکسی نیست، آن لبو فروش و راننده تاکسی حق رأی دارند یا ندارند؟ شما به آنها اجازه می‌دهید بیایند رأی بدهند یا نه؟ یا رأی‌شان را تزیینی می‌خواهید؟ یک روز آمد گفتش که سیاست خارجی را باید از کف خیابان جمع کردند. اینکه اگر مثلاً یک مردمی مخالف یک سیاستی بودند، مثلاً حمله رژیم صهیونیستی به غزه، مردم آمدند در سیاست خارجی، در اروپا، در آمریکای شمالی، در آمریکای لاتین، در ژاپن و کره، در کشورهای عربی، در ایران، در هر جای دیگری، مردم آمدند کف خیابان اعتراض کردند. ایشان می‌گوید شما چرا دخالت می‌کنید در سیاست خارجی؟ به شما چه ربطی دارد؟ سیاست خارجی عرصه اقدامات کف خیابانی نیست. یا اینکه مردم ایران بیایند بگویند که آمریکا تو چه حق داری به ما نظراتت را تحمیل کنی؟ بیایی بگویی که «الا و لابد اینی که من آمریکا می‌گویم باید بشود، و الا اگر شما خلاف این عمل کردید، من آمریکا حق دارم به شما حمله کنم، یا موشک‌هایتان را بدید، مسائل هسته‌ای و منطقه‌ای‌تان را هم جمع کنید، مثلاً فرض کنید رژیم صهیونیستی را هم به رسمیت بشناسید، و الا من آمریکا به شما حمله می‌کنم». حالا اگر مردم می‌آمدند در خیابان اعتراض می‌کردند، آقای سریع‌القلم می‌گوید که سیاست خارجی که عرصه مسائل کف میدانی نیست. اخیراً دوباره یک مصاحبه‌ای کرده بود، دوباره یک متلکی به مردم کف جامعه گفته بود.

یعنی اگر شما انقلابی تفکر چپ باشید، می‌شوید روشنفکر. در جریان روشنفکری شما خواصی هستید که حاضر نیستید بیایید یک کار ساده‌ای بکنید. اگر راست باشید و لیبرال باشید و استاد دانشگاه شهید بهشتی باشید و در مجمع تشخیص مصلحت نظام مجله «راهبرد» بدهید بیرون، در دانشگاه آمریکا مزخرفات علوم سیاسی را سق زده باشید، می‌آیید می‌گوید که نباید اجازه داد فقرا پست و مسئولیت بگیرند، نباید اجازه داد فقرا پست و مسئولیت بگیرند. این افاضات جریان ضد بشری، جریان ضد دینی، جریان ضد عقلی و جریان ضد الهی لیبرالیست‌های توسعه‌گراست. حالا اینا می‌خواهند توسعه ایجاد کنند، توسعه‌ای که در آن توسعه جفری اپستین فقط جایگاه دارد. یعنی اتوپیای صادق زیباکلام و اتوپیای جواد طباطبایی و به‌خصوص اتوپیای محمود سریع‌القلم در توسعه‌یافتگی، اتوپیایشان می‌شود جزیره جفری اپستین. توسعه‌یافتگی که محمود سریع‌القلم می‌گوید، این نظریه‌ی دولوپمنت این یعنی جزیره جفری اپستین. آنجا در جزیره جفری اپستین، فقرا و محرومین یک کارکردی بیشتر ندارند: کارکردشان فقط یک نکته است که دختران خردسال و کودکشان را بفرستند برای اغنیایی مثل بیل گیتس، مثل دونالد ترامپ، مثل بیل کلینتون، مثل نوام چامسکی، مثل ابردانشمند‌هایشان، مثل استفان هاوکینگ.

جامعه آرمانی حزب کارگزاران سازندگی و تئوریسین‌هایشان مثل محمود سریع‌القلم، جامعه آرمانی دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و استاد ممتازش یعنی محمود سریع‌القلم، جریان توسعه‌گرا در درون ایران آنچه را که نسخه می‌پیچند برای جامعه بشری در بدیل اسلام و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، جزیره جفری اپستین است. این جور موارد که می‌شود صادق زیباکلام و به‌خصوص محمود سریع‌القلم، می‌روند زیر آب، دیگر پیدایشان نمی‌شود تا دوباره آب‌ها از آسیاب بیفتند بیایند بیرون، بشوند مدافع ارکان مثبت جامعه آرمانی غربی و نکوهش انسان شرقی و ایرانی. اما خیانت و خباثت کسانی که در دستگاه‌های امنیتی تأیید کردند که محمود سریع‌القلم در مجمع تشخیص مصلحت نظام مجله تئوریک مجمع را بدهد بیرون، در زیر عبای هاشمی رفسنجانی و زیر عبای حسن روحانی و زیر عبای حسام‌الدین آشنا و دیگران. جریان منحط توسعه‌گرای محمود سریع‌القلم که جامعه آرمانی‌شان مقوله و مفهومی است به نام اتوپیای جفری اپستین، و نکوهش اینکه فقرا مبادا در سیاست دخالت کنند و پست بگیرند، و اینکه نباید اجازه داد لبوفروش و راننده تاکسی بیاید دخالت کند، و اینکه مردم حق ندارند در عرصه سیاست خارجی برای تعیین آنچه که بر سرشان می‌آید، کف جامعه بیایند در سیاست خارجی اظهار نظر کنند، شعار بدهند. این‌ها همه با پول بیت‌المال مسلمین در دانشگاهی به نام دانشگاه شهید بهشتی، در نهادهایی این‌چنینی، یعنی دانشگاه دفاع ملی، ستاد کل نیروهای مسلح این را می‌برد که این مزخرفات را آنجا درس بدهد. در دانشگاه شهید بهشتی همین مزخرفات را آنجا درس می‌دهد. همین مزخرفات که جامعه را چجوری به توسعه برسانید، جامعه بشود جامعه جفری اپستین. بعد همین فرد را دستگاه اطلاعاتی تأیید می‌کرد که برود مثلاً در مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، رو‌ مخ حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی و دیگران، مثلاً ژانگولر بازی کند. و از این دست موارد، هر از چندی هم بیاید بیرون بگوید که آقا فقرا حق ندارند بیایند پست و مقام بگیرند، لبوفروش و راننده تاکسی حق ندارند در سیاست دخالت کنند، سیاست خارجی را نباید ببرید کف جامعه.

انقلابی کسی است که نقش تکنوکرات نگیرد. نقش نگیرد. درجه سرداری هم بهت دادند آخرش، مثل قاسم برو بگو روی قبرم بنویسید «سرباز قاسم». ته دین که شدی، مثل مرحوم آیت‌الله بهجت می‌نویسی «الحقیر الفقیر بهجت فومنی». ببینید بچه‌ها، حواستان باشد اگر قرار است انقلابی بمانید، یک راه بیشتر نداریم. راهش این است که اگر رفتی ته دانشگاه، ته دین، ته حوزه، ته سپاه، ته ارتش، ته هنر، ته فرهنگ، بگویند «حاج قاسم»، نگویند «سردار سرلشکر پاسدار ژنرال» این حرف‌ها چیه. یعنی خودتان باشید. می‌گوییم «شهید علی‌محمد قربانی» یعنی خودش بود. خب من الان رفتم شدم مدیر مالی، الان من یک مدیر مالی فوق‌حرفه‌ای. نه. هیچ مدیریت مالی بانک انصار بودن روی زندگی ایشان سایه ندارد. شاخص چی بود؟ شاخص فتوت بود. فتوت و جوانمردی. «لا فَتی إلّا عَلِی، لا سَیفَ إلّا ذُوالفَقار».

اگر کسی تأسی می‌کند به امام علی علیه‌السلام، امیرالمؤمنین امام المتقین، این باید اهل فتوت باشد. اهل فتوت و جوانمردی یک شاخصش هم‌رنگی با کف جامعه است. هم‌رنگی با کف جامعه. اگر نمی‌توانی به درد مردم برسی، نمی‌توانی چیزی بر مردم اضافه کنی، حداقل مردم ببینند تو هم‌سطح‌شان هستی. حداقل مردم بدانند که تو در ترازشان هستی. نه اینکه ماشینی که تو سوار می‌شوی، خانه‌ای که تو داری، لباسی که تو می‌پوشی، مناسباتی که تو داری، زخمی بر دردهای مردم باشد. نتیجه‌اش می‌شود این. شما باید مصلح اجتماعی شناخته بشوید. مصلح اجتماعی، انقلابی موحّد اهل فتوت، این ۳ ویژگی را دارد. کسی که مصلح اجتماعی است، این اهل فتوت است، اهل جوانمردی است، کف جامعه با مردم است. مسئله‌اش «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» است، آمده که کمک کند در مسیر انبیا مردم قیام کنند برای اقامه قسط. این نیامده که برای خودش مثلاً کیسه بدوزد. هر کجا دین حضرت الله نیاز دارد، این آنجا حاضر است به نقش‌آفرینی. حالا این نقش ورزشی، هنری، فرهنگی، علمی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، هر بخشی می‌خواهد باشد. اما یک چیز نباید گم بشود: انقلابی بودن یعنی اهل تغییر و تحول بودن، یک چیز نباید گم بشود: موحّد بودن، یک چیز نباید گم بشود: اهل فتوت و جوانمردی بودن.

اما اگر شدی دبیر شورای عالی امنیت ملی و معیارهای امنیتی را دستگاه امنیتی به همه دستگاه‌ها داد که آقا بچه‌هایتان می‌روند در کشورهای خارجی، دشمن روی بچه‌های شما سوار می‌شود، خودت فرزندت در آمریکا، دخترت در آمریکا درگیر دانشگاه‌های آمریکا بود، شما فقط به عنوان وجه حرفه‌ایت دیگر شناخته می‌شوی، کسی شما را به عنوان یک عنصر انقلابی، متدیّن، موحّد کذا قبول ندارد.

یک جمله‌ای دارد شهید علی‌محمد قربانی در وصیت‌نامه‌اش در مورد صداقت، می‌گوید گلایه می‌کند که صداقت نیست، می‌گوید صداقت از بین رفته و ناراحت است که چرا دیگر الان صداقت کم شده.

«نمی‌دانم بعضی با جمع‌آوری مال نامشروع به کجا می‌خواهند برسند. ما چقدر از تاریخ عبرت گرفتیم و در حال حاضر اجرا کردیم؟ متأسفانه در حال حاضر صداقت و راست‌گویی در بعضی از افراد کمرنگ شده است که آفت بسیار بدی در جامعه شده است. به خود بیاییم، با گفتار و عمل درست هر چه سریع‌تر این آفت پلید را از بین ببریم.»

این آفت پلید چیست؟ آفت فقدان صداقت و کذّاب بودن است.

«با گفتار و عمل درست هر چه سریع‌تر این آفت پلید را از بین ببریم. به خدا، به هر پست و مقامی هم که برسیم اگر صداقت نداشته باشیم، نمی‌توانیم از این فرصت خدادادی برای خدمت به مردم به خوبی استفاده ببریم.»

شما همین قسمی که ایشان اینجا خورده که «به خدا، به هر پست و مقامی هم که برسیم اگر صداقت نداشته باشیم، نمی‌توانیم از این فرصت خدادادی برای خدمت به مردم به خوبی استفاده ببریم.» نگاه کنید این را، ربطش بدهید به فقدان صداقت خیلی از مسئولین، ربطش بدهید به فقدان صداقت بسیاری از ماها که به این جایگاه‌ها می‌رسیم اما نمی‌توانیم برای مردم کاری کنیم.

ما وقتی که سال ۱۳۵۹ اولین بار این قطعه «بهمن خونین جاویدان» اجرا شد، یک حس و حالی پیدا کردیم. دوره نوجوانی ما بود دیگر، آن حس و حال برای ما حس نوستالژیک دارد به قول غربی‌ها، و شما طبعاً ممکن است آن حس را نگیرید. آن گروهی که اول تو شیراز این را اجرا کردند، یک سری از این بچه‌های بسیج و سپاه و ارتش، در یک دکور ساده‌ای که کار کرده بودند در دهه فجر که می‌شود برگشته به آن ۳۰۰ هزار تا شهیدی که تا حالا تقدیم اسلام شده و این روند طولانی که کل تاریخ فشرده شد در این ۴۷ سال، شرایطی را ایجاد کرده که گاهی اوقات که برمی‌گردیم به آن دوره، خیلی از این مسائل برای ما تداعی می‌شود و همین صداقت است. شما این صداقت را در این شعر و در این موسیقی و در این اجرا ببینید. اون صداقت را.

پخش سرود بهمن خونین جاویدان

شیراز سال ۱۳۵۹، کاری از مرحوم دکتر بهنود

آمده موسم فتح ایمان / شعله زد از افق نور قرآن
در دل بهمن سرد تاریخ / لاله سر زد، ز خون شهیدان
لاله‌ها قامت سرخ عشقند / سرنوشت تو با خون نوشتند
(پیکر پاکت ای جان به کف را / از ازل با شهادت سرشتند)۲
بهمن خونین جاویدان / تا ابد زنده بادا قرآن
بهمن خونین جاویدان / (تا ابد زنده یاد شهیدان)۳
مقدمت را اماما شهیدان / با نثار تن خود گشودند
خونشان فرش راه تو بادا / عاشق پاک راه تو بودند
آمدی با پیامت خمینی / از رهایی و از حق سرودی
(آنکه بر ظلم شب حمله ور شد / ای خمینی تو بودی، تو بودی)۲
بهمن خونین جاویدان / تا ابد زنده بادا قرآن
بهمن خونین جاویدان / (تا ابد زنده یاد شهیدان)۳
(در دل تار شب ای شهیدان / دست قهار خلق خدائید
از تبار حسین شهیدید / از دیار عروج و خدائید)۲
(در زمستان بهاران آمد / آدم از قعر دوران آمد
بوی نسل شقایق پیچید / بوی عطر شهیدان آمد)۲
(بهمن خونین جاویدان / تا ابد زنده بادا قرآن
بهمن خونین جاویدان / تا ابد زنده یاد شهیدان)۲

من توفیق داشتم که در یادواره شهید علی‌محمد قربانی در اهواز، ابعادی از مدیریت انقلابی ایشان را در سطح تاکتیکی تشریح کردم که توفیقی بود که خدمت دوستان و خانواده شهید مشرف شدم. آن نکات را ملاحظه بفرمایید.

سومین یاواره شهید قربانی اهواز فروردین ۱۳۹۷

خسته نمی‌شی علی‌محمد قربانی؟ آقا، چه برخوردهایی توی شهرداری باهات می‌کنند، توی ورزش باهات می‌کنند، توی نظام مالی، توی سپاه، توی آن ور، توی این ور. من پیرو آن پیامبری‌ام که پیر شد به خاطر این قضایا. «فاستقم کَمَا أُمِرْتُ و مَن تَابَعَ معک». امام می‌فرمود که پیامبر به خاطر استقامت پیر شد و هر کس به پیامبر گرویده، مأموریت استقامت دارد. اگر کسی بود، رفت در جای لغزنده اما نخورد زمین، اون می‌شود استقامت. مدیر می‌شوی تو جامعه، سفارش می‌آید، لیز می‌خوری. یک ابروی کمان می‌بینی، لیز می‌خوری. مشکل مالی داری، وسوسه می‌آید، لیز می‌خوری. به تعبیر حضرت آقا، به تدریج می‌بینی عوض شدی. حالا قلبت را باید ببری تعمیرگاه چون دیگر آن آدم اول نیستی، آدم ۲۰ سال، ۳۰ سال پیش. مدیر استقامتی، مدیری که به تاسی از پیامبرش و امام معصومش سر می‌خورد، زمین نمی‌خورد. افتخار دین پیامبر این است خدا مباهات می‌کند به وجود علی‌محمد قربانی‌ها که ۸-۴۷ سال، ۵۰ سال زندگی کرد، سر نخورد. و قلب‌های مؤمن زنان و مردان مؤمن در مراسمش جمع می‌شوند به عشق مدیریت انقلاب. انسان‌های مؤمنی مثل علی‌محمد قربانی که این همه مؤمن به عشق خلوص، صفای او، در دفاع از حرم حضرت زینب و حرم آل‌الله اینجا حاضر می‌شوند. اینا خیلی جایگاه عظیمی دارند. چون استقامت کردند، مزد استقامتشان را می‌گیرند.

انسان انقلابی تحول‌خواه، بن‌بست برایش معنی ندارد. معنی ندارد. آقا رسیدیم به بهمن‌شیر اروند، رسیدیم به کارون، چجوری عبور کنیم برویم خرمشهر و آبادان؟ این جوری ندارد. باید بشینید فکر کنید، راه پیدا کنید. آقا رسیدیم به هور، خوردیم تو باتلاق، مانع نداریم، انسان انقلابی استیصال ندارد. انسان مؤمن هیچ‌گاه به بن‌بست و استیصال نمی‌رسد. «اصل توکل». حافظ رحمت‌الله علیه می‌گوید:

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

اون کسی که تکیه کند به تقوای خودش و دانش خودش در طریقت کافر است. ویژگی انسان انقلابی یعنی علی‌محمد قربانی، ویژگی‌اش توکل است. وکالت می‌دهد به خدا. من حرکت می‌کنم، تو برکت بده.

الگوی مدیریت انقلابی، علی‌محمد قربانی، مدیریت تحول است. آقا این شاخه، آن شاخه می‌پریده است، ۵۰ جور کار می‌کرد. نیروی انقلابی، نیروی بن‌بست‌شکن است. امروز احساس می‌کند در دفاعی و امور نظامی باید برود در جنگ، این‌جوری می‌رود می‌جنگد. فردا در زمینه مالی، پس‌فردا در زمینه ورزشی، ۴ روز بعد در زمینه شهرداری، روز بعدش در سوریه. انسان تحول‌خواه نگاه می‌کند ببیند کجا ضرورت دارد، آنجا حضور داشته باشد. توی باکس و چارچوبی قرار نمی‌گیرد، ۳۰ سال یک شغلی را کارمندی برود هی تکرار کند.

این حاکمیت الله در حجم انبوه و گسترده، برای اولین بار است که ۴۰ سال شکل گرفته و دوام آورده. و این ۴۰ سال دوام آوردن چنین سازوکاری، محصول خون قربانی‌ها، به ویژه محصول مدیریت امثال قربانی‌هاست که اوج این مدیریت می‌شود مدیریت انقلابی امام راحل رضوان‌الله تعالی علیه و مدیریت ویژه حضرت امام خامنه‌ای. تفسیر فردی اسلام دیگر امروز به کار ما نمی‌آید. امروز اسلام حکومت دارد. وقتی اسلام امروز حکومت دارد و حاکمیت هوا از کاخ سفید مدیریت می‌شود توسط استکبار جهانی که امام ۴ تا لقب بهش داد: شیطان بزرگ، استکبار جهانی، تروریست به ذات، و ام الفساد قرن. در مقابل مدیریت جهانی حاکمیت هوا، مدیریت جهانی حاکمیت الله برای زمینه‌سازی ظهور امروز در جامعه‌ای به نام ایران، در ملتی به نام ملت عظیم ایران رقم خورده. ۲ عبد صالح خدا ۴۰ سال این کشتی را سکان‌داری کردند به نیابت از امام معصوم. این درخت و شجره طیبه با چه چیزی آبیاری شد؟ با خون انسان‌های عظیمی مثل علی‌محمد قربانی.

مدیریت انقلابی چه ابعادی داره؟ اولیش تحول خواهی است. عزیزان جمع نمی‌شود که من هوای نفس داشته باشم بخوام برای اسلام و خدا هم کار کنم. خدا اونجا به پیامبرش گفته ولش کن کسی که هوای نفسش را مبنا قرار بدهد، توی برای آن وکیل نیستی. علی محمد قربانی هوای نفس خودش رو زده. این یک هیچی. مدیریت در این وجه شق اصلیش تحول خواهی است. مرحوم شهید آوینی می‌گوید: آنان که مامور به تحول در عصر خویشند اگر از قواعد عصر خودشون تبعیت کنند هیچ تحولی رخ نخواهد داد. اگر علی محمد قربانی در فوتبال در نظام مالی و بانکی ربوی جمهوری اسلامی، حراست شهرداری، در درون سپاه در زندگی شخصیش، در سوریه در هر میدانی که وارد می‌شود؛ بخواد از قواعد آن عصر تبعیت کند، هیچ تحولی رخ نخواهد داد. او باید وارد فوتبال که می‌شود قهرمان‌پروری رو با کار فرهنگی و پهلوانی عجین کند. ولی مرسوم نیست دیگر. لیونل مسی بودن و رونالدو و ریوالدو بودن، صرف گل زدن. اما ورزشکار را پهلوان کنی هنر است، خب این تو آیین‌نامه فیفا نیامده است دیگر.

پخش گزارش خبرگزاری فارس - استان فارس از شهید علی‌محمد قربانی

خصلت‌های روحی روانی شهید قربانی: اولاً آرامش ایشان بوده. خب ایشان آدم تندی نبوده و بسیار اهل آرامش و با طمانینه، با محبت و با روی گشاده به عرصه اجتماع وارد می‌شده و مردم یک برخورد صعب و فرمانده‌وار از ایشان نمی‌دیدند. خب این یک خصلت است. کسی که بخواهد کار اجتماعی کند، طبیعتاً همین روی گشاده و حسن خلق و آرامش. خب معروف هم هست که خب ایشان زیاد عصبانی نمی‌شده و اهل تندی نبوده. این‌ها بسیار حائز اهمیت است.

در تبیین اینکه انقلابی کیست و چه ویژگی‌هایی دارد. الان با این نکته آشنا شدیم که انقلابی نباید نخبه‌گرا باشد، انقلابی نباید تکنوکرات و بوروکرات باشد، انقلابی باید اهل فتوت و جوانمردی در کف جامعه باشد و هم‌تراز با مردم، مأمن و ملجأ و پناه مردم باشد. انقلابی طبیعتاً در ذات نگاه قرآنی باید موحّد باشد و مدام در انقلاب مستمر در زدودن باطل و اقامه حق باشد. و با این خصلت‌ها و ویژگی‌ها، تمایز بین انقلابی چپ با انقلابی راست، الگوی به اصطلاح غربی و الگوی شرقی، در مقابل نگاه اسلامی و قرآنی روشن می‌شود.

انقلاب اسلامی در لایه‌های تکنیکی، تاکتیکی، عملیاتی و استراتژیکی، در هر ۴ سطحش انسان‌های فرهیخته بزرگ انقلابی این‌چنینی داشته که مطالعه زندگی این افراد از این جهت برای ما درس‌های زیادی دارد. اصل مسئله در «اصطناعت» است. همان‌طور که به موسی کلیم فرمود: «اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِی» تو را ساختم برای خودم. تک‌تک شهدای ما را خدا برای خودش ساخته. و وقتی این‌ها را ساخته برای خودش، روش ساخت این‌ها باید برنامه‌ریزی و ارزیابی بشود. به این معنا که چطور حضرت موسی را برای خودش ساخت؟ به تعبیر امام علی علیه‌السلام که «ای معاویه، انا صنایع ربّنا». ما صنایع ائمه‌ی ربمان هستیم. ائمه چگونه ساخته شدند؟ درباره شهدا هم همین سؤال مطرح است که شهدا چگونه ساخته شدند؟ شهید علی‌محمد قربانی چگونه ساخته شد؟

البته ایشان تحصیلات دانشگاهی‌اش را در دانشگاه آزاد دنبال کرده بود، اما نمی‌توانیم بگوییم ایشان محصول مدرسه و دانشگاه بود. خب اولاً محصول یک پدر و مادر سالم و حلال‌خوری بوده در محیط روستایی. دوم، محصول به اصطلاح آن نگاه آرمانی بوده که در پای محافل عزاداری برای اباعبدالله در ایشان شکل گرفته. سوم اینکه این خودساختگی و خداساختگی بابت این بوده که در میدان‌های عمل این مسیر شدن و صیرورت را طی کرده.

ارزش‌های مدیریتی ایشان سر جای خودش، ارزش‌های اجتماعی ایشان به مراتب حتی بیشتر از ارزش‌های مدیریتی ایشان هست. و یک انسانی است که انقلابی بوده، انقلابی مانده، و انقلابی از دنیا رفته. مهم نیست که کی انقلابی است، مهم این است که کسی انقلابی بماند. و مهم نیست که کسی مسلمان و مؤمن است، مهم این است که کسی مؤمن و مسلمان از دنیا برود. لذا انقلابی بودن شرط نیست، انقلابی ماندن ملاک است. اگر انسان درگیر پست و مقام و مدیریت و درجه و عنوان و عناوین اجتماعی و غیره و ذلک و گذر سن شد، اما دست از انقلابی بودن برنداشت و ارزش‌های انقلابی‌اش نه تنها کمتر نشد بلکه بیشتر هم شد، او می‌تواند به وجوه انقلابی خودش افتخار کند.

آینده انقلاب اسلامی در گام دوم نیاز به بازتکرار این الگوها دارد تا بتواند ان‌شاءالله این زمینه را برای حرکت گسترده انقلاب جهانی اسلام فراهم کند. در این شرایطی که شما می‌دانید دونالد ترامپ بسیار تحت فشار است توسط لابی یهود برای حمله به ایران، رژیم صهیونیستی دیروز بسیار خوشحالی کرد از اینکه مذاکرات به شکست انجامیده و مثلاً قرار است انجام نشود فرض کنید، و فشارهایی که از سراسر نقاط تمدن فاسد غرب آورده می‌شود برای اینکه جنگ را علیه اسلام و انقلاب اسلامی شروع کنند، این ۲ نمونه الگو را می‌گذارد کنار هم: الگوی اتوپیای اپستین که مدیران و مقامات، عناصر تکنوکرات فاسدند، و جنبش اهل فتوت، جنبش کسانی که پیرو امام علی علیه‌السلام هستند در «لا فَتی اِلّا عَلِی» و در فتوت و جوانمردی تأسی می‌کنند به حضرت علی علیه‌السلام. این ۲ نمونه امروز به تقابلی دارد می‌کشد که طیب و خبیث قرار است با هم نزاع کنند و از جمع طیب‌ها، خبیث‌ها تفکیک بشوند، تنزیه بشوند، جدا بشوند، تمیز ایجاد بشود و متمایز بشوند. این می‌شود نبرد نهایی خیر و شر، این می‌شود نبرد نهایی طیب و خبیث، این می‌شود نبرد نهایی حق و باطل. و این دیر نیست. هرقدر هم ممکن است ما بخواهیم طفره برویم، اما به هر جهت این جنگل پیش پای ماست. دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد. مهم این است که ما بدانیم در مسیری که هستیم، آیا این مسیر درست است یا غلط؟ ما در موقع حق هستیم یا نه؟ و این را باید در نظر بگیریم.

یاد و خاطره شهید علی‌محمد قربانی. افتخار داریم که یکی از آقازاده‌هایشان زحمت کشیدند تشریف آوردند از اهواز و لحظاتی نکات تکمیلی را بفرمایند که ان‌شاءالله بهره ببریم. صلوات ختم کنید.

فرزند شهید علی محمد قربانی:

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و عرض ادب دارم خدمت همه عزیزان حاضر در جلسه. برای من سخت است در خدمت استاد بخواهم صحبت بکنم چون همه نکات را کامل و خلاصه جامع عرض کردند در خصوص شهید. زبان ما قاصر است در معرفی شهید، چون شخصیتی خلاصه چندبعدی و خدمتگزاری در عرصه مدیریتی و بعد هم در حوزه نظامی شهرت داشتند.

خب ایشان در عین حال اینکه... من حالا بحث زندگی خانوادگی‌شان مقداری بخواهم بگویم، در عین حال اینکه یک مدیر بودند، معمولاً الان عرف تو جامعه یک مدیر اکثر وقتش را حالا شاید مشغول کار باشد، در عین حال نتواند برای خانواده‌اش وقت بگذارد. اما ایشان واقعاً حوصله و وقتی هم که برای خانواده می‌گذاشت و یک زندگی گرم و همراه با همسر و خانواده و فرزندان داشت، همیشه برای ما مهم و اثرگذار بود که فرزندان خوبی تحویل جامعه بدهند.

خدمتتان عرض کنم که ما شهید را تا زمانی که ایشان به شهادت برسند واقعاً نمی‌شناختیم، اما بعد از شهادتش فهمیدیم چه انسان خلاصه عظیم و بزرگی بودند و دارای یک شخصیتی بودند که می‌شد روی ایشان کار کرد به عنوان یک الگو در جامعه.

مهم‌ترین خصلت ایشان توکل بر خدا بود. یعنی هر موقع جمله شهید این بود که می‌گفت: «من برای کار برای خدا، اصلاً از هیچ کسی ترس ندارم که جایگاهم را از دست بدهم یا مورد خلاصه تمسخر یا عنایت بعضی‌ها که واقعاً سنگ‌اندازی می‌کنند قرار بگیرم، هیچ ترسی ندارم. و خدمت به مردم را لطف الهی می‌دانم.»

خدمتتان عرض کنم که نکات خیلی زیادی هست که می‌شود صحبت کرد. کتابی از شهید به چاپ رسیده به نام «اینجا مرکز دنیاست». ما توی خوزستان مشکلات فرهنگی زیادی وجود دارد و برای این اقدام فرهنگی هم واقعاً حدود ۶-۵ سالی زحمت کشیده خود خانواده شهید. چون اگر ۱۰ تا معضل در خوزستان باشد، اولویت فرهنگی یازدهم است، اینقدر که مشکلات آنجا زیاد است. ولی ما چون این بحث را خود استان به ما راهنمایی کردند، در این حوزه، در بحث الگوی مدیریتی، وظیفه خودمان دانستیم که این خلاصه محصول را به سرانجامی برسانیم. این کتاب به عنوان «اینجا مرکز دنیاست» به تبع صحبت‌های آقا که فرمودند هر کجا قرار دارید، آنجا را مرکز دنیا بدانید. شاید یک کارشناس فکر کند که خیلی باید حتماً برسد به مدیر ارشد تا بتواند تصمیم بگیرد. نه، در صورتی که خیلی وقت‌ها یک کارشناس ممکن است یک کارشناسی درست انجام بدهد و یک کار خلاصه مفیدی باشد برای عرصه خدمت به جامعه. شهید هم همین طور بود. من خودم یک مثال عامیانه بخواهم بزنم: با اینکه شاید مدیریتشان میانی بوده، ولی اندازه یک استاندار یک نماینده مجلس داشته خلاصه خدمت و اثر مهم‌تری انجام می‌دادند.

این کتاب به این اسم از انتشارات «راه یار» به چاپ رسیده. حالا هر دوستی علاقه داشت و این فضا را دنبال بکند، من خواستم معرفی کنم. کتاب «اینجا مرکز دنیاست» خاطرات دوران مدیریتی شهید است، یک کتاب دیگر هم هست زندگی خانوادگی‌شان به نام «سرو گلستان من». زندگی شهید از زبان همسرش و خانواده‌اش که مهم‌ترین نکته‌اش این می‌توانم بگویم که این زندگی بدون سانسور است. یعنی نیامده صرفاً گفته بشود این شهید همه‌چیز خوب بوده بعد رفته شهید شده. نه، خیلی زدوخورد بوده. زدوخورد منظورم از لحاظ مسائلی که در خانواده‌ها پیش می‌آید دیگر، یعنی مشکلاتی که وجود دارد، این‌ها گفته شده و این خیلی خوب است شناسانده بشود که بدانند که یک شهید به هر حال از روز اول آدم خوبی نبوده، شاید این مشکلاتی هم داشتند، ولی با تلاش و کوشش و با روحیه‌ای که داشتند، با تغییراتی که توانستند انجام بدهند به این جایگاه رسیدند. این هم به این صورت.

استاد، اگر نکته‌ی دیگری هست. من آمادگی خاصی برای صحبت نداشتم، ولی دوست داشتم که از عرائض شما استفاده بکنیم.

۱. درباره انقلاب‌ها بسیار نوشته و گفته‌اند که انقلاب چیست، چگونه رخ می‌دهد و چند دسته‌اند. اما درباره انقلابیون کمتر سخن گفته‌اند که انقلابی کیست و چگونه ساخته می‌شود و چگونه رفتار می‌کند.

۲. گونه‌شناسی انقلابیون در دنیای مدرن، هم در مدل چپ مارکسیستی مانند چگوارا، هم در مدل راست لیبرالیستی مانند عوامل انقلاب فرانسه، صرفاً در یک کلمه خلاصه می‌شود: مواجهه با وضع موجود. در ایدئولوژی‌های مدرن، انقلابی کسی است که علیه وضع موجود شورش می‌کند. اینکه پس از آن چه می‌شود در اولویت او نیست.

۳. در تلقی قرآنی، انقلابی ذاتاً اهل تغییر است، اما تغییر انفسی او توحیدی است: از جهل به عقل، از باطل به حق، از کذب به صدق، از شقاوت به سعادت، از جور به عدل، از ظلم به قسط، از حیات خبیثه به حیات طیبه و غیره.

۴. در نتیجه، یک انقلابی موحّد مُزَیَّن به ۳ تقواست: حیای از خود یعنی عفت، حیا از دیگران یعنی مروت، و حیا از الله جلّ جلاله یعنی فتوت.

۵. یک انقلابی موحّد که مُزَیَّن به این ۳ تقواست، اکنون می‌تواند از منتظران فعال ظهور حضرت باشد.

۶. ممیّزه انقلابی موحّد با سایر انقلابیون در شخصیت اجتماعی اوست. انقلابیون غیرتوحیدی به سرعت به ورطه خواص‌گرایی در می‌غلطند و از اجتماع دور می‌شوند. یا روشنفکر کافه‌نشین می‌شوند مانند چپ‌ها، و یا متعرض لبوفروش‌ها و راننده‌تاکسی‌ها می‌گردند مانند راست‌ها و سریع‌القلم‌ها. اما انقلابی موحّد چون تغییر را در بطن آحاد اجتماع می‌جوید، تغییرات انفسی را در متن جامعه پی می‌گیرد. فلذا انقلابی موحّد بسیار اجتماعی است، البته شخصیت اجتماعی اهل فتوت و جوانمردی. در واقع او یک جوانمرد انقلابی است، هر چند که هر جوانمردی ممکن است انقلابی شود اما هر انقلابی لزوماً جوانمرد محسوب نمی‌شود.

۷. انقلاب اسلامی که گروه‌های متعدد مسلمان و مدرن چپ و راست مدعی آن بودند، همه نوع مدعی انقلابی‌گری را در خود دید، اما ارکان آن همان جوانمردان موحّد انقلابی بودند که در نیم قرن اخیر بر آسمان آدمیت همچون ستارگان پرنور درخشیده‌اند.

۸. یکی از این انقلابیون موحّد شهید علی‌محمد قربانی است که در ۴۸ سال عمر پربرکت خود تصویری از یک انقلابی موحّد اهل فتوت و جوانمردی بر جای نهاد که کاملاً اجتماعی بود.

۹. شهید قربانی در آبان ۱۳۴۶ در نزدیکی اندیمشک متولد شد. در ۱۹ بهمن ۱۳۹۴ در نزدیکی النبل و الزهرا در سوریه به شهادت رسید، در ۴۸ سالگی. در ۱۵ سالگی در ۱۳۶۱ به عنوان بسیجی به جبهه رفت. در ۱۸ سالگی در ۱۳۶۳ پس از خدمت در جبهه و جراحات متعدد به عضویت سپاه درآمد. در لشکر ۷ حضرت ولیعصر عجّل‌الله تعالی فرجه‌الشریف خوزستان، در گروهان حمزه سیدالشهدا، در تیپ ۳ لشکر به درجه فرماندهی گروهان رسید. در دهه ۱۳۷۰ به مدیریت خدمات رفاهی رزمندگان پرداخت. در دهه ۱۳۸۰ به مدیریت فرهنگی آموزشی در ساماندهی تیم‌های فوتبال نوجوانان و جوانان پرداخت و در دهه ۱۳۸۰ همراه با مدیریت فرهنگی در دزفول و اهواز به مدیریت مالی بانک انصار اشتغال یافت با نوآوری‌های مالی و تسهیلاتی برای محرومین. در ۱۳۸۸ پس از بازنشستگی از سپاه به مدیریت حراست در شهرداری اهواز منصوب شد و در ۱۳۹۴ به همان گروهان حمزه سیدالشهدا برگشت و در سوریه به شهادت رسید.

۱۰. شهید قربانی یک انقلابی موحّد بود که ۳ خصلت فتوت، انقلابی‌گری و زیست توحیدی را در بستر اجتماع به نمایش گزارد، نه در عرصه خواص و روشنفکری جامعه‌ستیز. در هر ۵ عرصه‌ای که وارد عمل شد، یعنی جهاد نظامی، خدمات رفاهی معیشتی، مدیریت فرهنگی ورزشی، مدیریت مالی و مدیریت نظارتی حراستی، او اجتماعی عمل کرد، نه حرفه‌ای. یعنی نظامی حرفه‌ای باشد، ورزشی حرفه‌ای باشد، بانکدار حرفه‌ای باشد. نه! بلکه همه آن حرفه‌ها را در راستای مقاصد اجتماعی و انقلابی به کار گرفت. اگر کسی که داعیه انقلابی‌گری و تغییر و تحول دارد، در هر عرصه تخصصی که وارد شد رنگ و بوی آن را بگیرد و حرفه‌ای شود، از زیست انقلابی و اجتماعی و تغییر دور می‌شود. این آفت زیست انقلابیونی است که جهاد و اجتماع و فتوت را به عرصه حرفه‌ای فروخته‌اند.

۱۱. در عرصه مدیریت دنیای مدرن مسیحی و یهودی بنگرید. ایدئولوژی جفری اپستین که امروز تحت عنوان ایدئولوژی «اپستینیسم»، ذات همه را آشکار کرده است. از رهبران مدرن تا دانشمندان مدرن مثل استفان هاوکینگ، در افتضاح جهانی اپستین‌گیت، همه سرآمدان حرفه‌ای دنیای مدرن در یک نقطه به هم رسیده و اشتراک یافته‌اند: در شهوات و هوای نفس. یعنی عفت و مروت و فتوت نداشته‌اند، اما حرفه‌ای بوده‌اند و در سیاست و اقتصاد و صنعت و سینما و علم سرآمد جامعه مدرن بوده‌اند. مسافران اتوپیای اپستین، انقلابی نبودند، بلکه حافظان وضع موجودِ پورنوکراسی حاکم بوده و هستند.

۱۲. هنگامی که در جهان این ۲ گروه مدعی رستگاری جامعه می‌شوند، یعنی انقلابیون موحّد اهل فتوت و نگهبانان وضع موجود هواپرستی، فتنه رخ می‌دهد. وقتی این ۲ گروه مدعی رستگاری بشوند، می‌خورند به هم و فتنه رخ می‌دهد تا در فتنه، خبیث‌ها از طیب‌ها تمیز داده شوند. اکنون در فتنه کنونی، به سرعت صف خبیث‌های آمریکایی، اسرائیلی و غرب‌گرایان ایرانی را حضرت الله از جمع طیب‌ها جدا و تمیز کرد. البته بیان این موضوع خبیثین را خشمگین کرده است.

ما در متن دهه فجر هستیم و در آستانه ورود به چهل و هشتمین سال پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و عمر با برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی هستیم که مزین شده امسال به تولد حضرت حجت عجّل‌الله تعالی فرجه‌الشریف. و این تقارن با توجه به تهدیدهای دشمن، پیام‌های زیادی دارد. آن هم این است که همان‌طور که در جنگ ۱۲ روزه به جنگ حضرت علی علیه‌السلام اسدالله الغالب آمد، دشمن در نبرد ۱۲ روزه در شب غدیر، امروز هم در شعبان و در ماه متعلق به حضرت، به گردن‌کِشی رو آورده و حالا باید با فرزند اسدالله غالب بیفتد. ما از این گردنه‌های سیاسی، نظامی، امنیتی زیاد داشته‌ایم، از این به بعد هم خواهیم داشت.

وظیفه ما فراتر از این موارد است، وظیفه ما تبیین و تعیین الگوست. الگویی برای زیست انقلابی نسل‌های بعدی، که نسل‌های بعد بدانند و ببینند که چگونه باید مسیری را طی کنند که رستگاری خودشان و جامعه‌شان و جامعه بشری را به ارمغان بیاورند. اگر این‌گونه شد و به این الگوها دست پیدا کردیم، در مسیر زمینه‌سازی ظهور می‌توانیم ادعا کنیم که ما هم نمی و دمی منتظر ظهور بوده‌ایم. لذا انقلاب شکوهمند اسلامی با قوت به جلو خواهد رفت به حول و قوه الهی. چه ما باشیم، چه نباشیم، مستضعفین عالم این انقلاب را پی می‌گیرند. درختی که شجره مبارک است و با خون ۳۰۰ هزار شهید آبیاری شده، بیش از پیش برگ و بار می‌دهد و خسارت از آن کسی است که از این قافله جا بماند.

موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.


aparat.com/v/jkyr9ve

◀️مشاهده در یوتیوب:

youtu.be/T5OXyxpIVPA

◀️ مشاهده در آپارات:

aparat.com/v/jkyr9ve

حقوق بشرانقلابیجوانمردی
۲
۰
Pooya N 🇮🇷
Pooya N 🇮🇷
IRAN MY LOVE
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید