مردان بزرگ یا مردم عادی؛ تاریخ را کدام شکل میدهند؟

اگر از ما راجع به تاریخ سوال کنند، به احتمال زیاد به یاد مردان بزرگ آن میافتیم. مردانی به مانند مارتین لوتر و چنگیز خان که به زعم ما تاریخ را رقم زدند. آیا این طور هست؟ آیا تاریخ را آن‌ها به تنهایی‌ رقم زدند؟ یا اینکه آن‌ها صرفا سلبریتی‌هایی‌ هستند که اعتبار کار بقیه را به اسم خود زدند؟ در ادامه چهار دیدگاه از چهار تاریخ نگار را در مورد این سوال‌ها میخوانیم.


دیارمید مککولچ، استاد تاریخ کلیسا در دانشگاه آکسفورد، نویسندهٔ کتاب «زندگی‌ توماس کرامول»

به عنوان یک تاریخ نگار، من کاملا به زندگی‌ مردان بزرگ تمایل دارم. بگذارید برای جنسیت زدایی از عبارت «هیولا‌های بزرگ» استفاده کنیم. مثلا، مارگارت تاچر، چه او را دوست بداریم چه از او متنفر باشیم، او جزو هیولا‌های بزرگ بود، مثل چنگیز خان و کرامول. این ادعا که در جریان امور انسان این اشخاص هستند که تغییرات رادیکال را رقم میزنند آن قدر واضح است که نیازی به اثبات ندارد. چنگیز خان را از تاریخ حذف کنید، یک سری آدم قرون وسطایی در آسیای مرکزی فقط می خواهند اندکی‌ طولانی تر عمر میکنند.

هیولاهای بزرگ به طور خاص در تغییر احوالات جامعه نقش دارند. تاچر اجماع احزاب بریتانیای بعد از جنگ بر سر رفاه اجتماعی را شکاند، راه را برای دولت‌های بعد از خود برای کم کردن بودجهٔ بیمه و بازنشستگی و عادت دادن ما به دیدن جوان‌های بی‌ خانمان هموار کرد. شکی نیست که همیشه آدم‌هایی‌ بودند که مخالف تلف کردن پول برای از بین بردن فقر در جامعه بودند، اما حالا – بعد از تاچر- آنها این اجازه را دارند که این نظر را آزادنه بیان کنند و به احزابی که این نظر را دارند رای دهند.

ساکن حال حاضر کاخ سفید (ترامپ) نیز اینگونه است. او نژاد پرستی‌ و زورگویی را اختراع نکرد. بلکه با هوشمندی، محیطی‌ را فراهم کرد تا افرادی که نژاد پرست و زورگو هستند نظر خود را آزادانه بیان کنند.

در واقع هیولا‌های بزرگ افرادی هستند که یک آسیب پذیری اجتماعی را به خوبی‌ تشخیص میدهند و از آن برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکنند.


جان ردلی، استاد تاریخ مدرن در دانشگاه باکینگهام

توماس کارلیل (فیلسوف اسکاتلندی) گفت «تاریخ چیزی نیست جز زندگی‌ نامهٔ مردان بزرگ». امروز، نظریه مردان بزرگ کارلیل چیزی شبیه به یک داستان بی‌ معنی‌ عاشقانه میماند. تنها برای آشنا شدن با توماس کارلیل و افکارش جالب هست. اما نه برای فهم تاریخ.

تاریخ مردان بزرگ از مد افتاده است. منابع دیجیتال این امکان را امروزه به تاریخ نگاران میدهد که به زندگی‌ مردان و زنان عادی در دل تاریخ بپردازد. تاریخ از پائین (انسان‌های معمولی‌) رونق می‌گیرد. اما با این حال، مطبوعات پر از زندگی‌ نامه مردان بزرگ است. چرا این تناقض وجود دارد؟

زندگی‌ نامه مردان بزرگ میفروشد. یک کتاب جدید از زندگی‌ نامه چرچیل به احتمال زیاد از یک مقالهٔ علمی‌ در مورد وضعیت سیاسی در جنگ جهانی‌ دوم بیشتر میفروشد. زندگی‌ نامه چرچیل از داستان رابطه چرچیل و کلمی (همسر چرچیل) نیرو می‌گیرد، مطلبی که جائی‌ در یک تحقیق آکادمیک ندارد. خواننده‌ها میخواهند بدانند که آیا چرچیل برای صبحانه شراب سفید میخورد؟ یا چند تا سیگار در روز می‌کشید؟

بیوگرافی مردان بزرگ اغلب یک داستان از گهواره تا گور هست، یعنی‌ چیزی که برای خواننده جذاب می‌باشد. شکل روایی این داستان‌ها از جنس غلبه بر سختی‌ها می‌باشد. چگونه فرد از پائین به بالا رسید. این بیوگرافی‌ها معمولاً توسط بیوه‌های مردان بزرگ – قبل از چاپ- سانسور میشوند. امروزه، بیوگرافی مردان بزرگ یعنی‌ داستان یک انسان پر از ایراد شخصیتی که بر خلاف این ایراد‌ها به موفقیت می‌رسد.

به نظر نمیرسد که زندگی‌ نامه مردان بزرگ جواب چرایی رویداد را بدهند. ولی‌، هنگامی میتواند به عنوان یک پروژه تاریخی‌ تلقی‌ شوند که – حداقل- به ما بگویند این افراد چگونه دست آورد‌ها را کسب کرده ا‌ند.


شین لانگ، مدرس تاریخ در دانشگاه آنجلیا روسکین

ایده مردان بزرگ سه بخش اصلی‌ دارد :

۱- تاریخ توسط افراد ساخته میشود

۲- این افراد همه مرد هستند

۳- این مردان همه بزرگ (Great) هستند نه فقط مهم (Important)؛ بعضی‌‌ها شیطانی و بعضی‌‌ها قابل تحسین

موارد دوم و سوم در سال‌های اخیر به صورت جدی زیر سوال رفته است، ولی‌ مورد اول هنوز مهم شمرده میشود. تاریخ پژوهان بیشتر از هر کسی‌ به این قضیه واقف هستند که زنان نقش مهمی‌ در عرصه‌های مختلف تاریخ مثل سیاست و علم داشته ا‌ند. ولی‌ برای سال‌ها نقش آن‌ها انکار شده بود. برای نقد مورد سوم، یعنی‌ تقسیم شخصیت‌های تاریخی‌ به دو دسته شیطانی‌ها و قهرمان‌ها مقاومت سختری وجود دارد. این بحث در سال‌های اخیر با عنوان جنگ مجسمه‌ها بخصوص در مورد شخصیت هایی مثل Bomber Harris (فرمانده نیروی هوایی انگلستان در جنگ جهانی‌ دوم. طراح بمباران منطقه‌ای یا کلی‌، این طرح منجر به نابودی کامل شهر‌های آلمان و کشته شدن صد‌ها هزار غیر نظامی آلمانی شد) بالا گرفته است.

این تقسیم بندی در واقع ساده کردن صورت مساله و کودکانه است. در واقع منطقی‌ تر است که بجای صحبت کردن راجع به اشخاص و تقسیم بندی کلی‌ آن ها، راجع به تصمیمات اشخاص در مورد یک رویداد تاریخی‌ بحث کرد. مثلا، بهتر است بجای بحث راجع چرچیل و زندگی‌ او، راجع به تصمیمات اون مثل تصمیم شرکت در جنگ در سال ۱۹۴۰، بحث کرد.

مارکس تاریخ را کنش بین نیروها و طبقات میداند. ولی‌، این رویدادها هستند که تاریخ را میسازند و رویدادها را اشخاص. همچنین رابطهٔ شخصی‌ بین اشخاص نیز در رویدادها نقش دارد مثل رابطهٔ کندی و خرشچف. در واقع، وقتی‌ قدرت در دست اشخاص هست، پس نقش اشخاص در تاریخ مهم است.


لوکاستا میلر، نویسنده

آیا هنوز کسی‌ واقعأ به ایده مردان بزرگ اعتقاد دارد؟ ایده مردان بزرگ نه تنها زنان را نادیده می‌گیرد، بلکه میلیون‌ها مرد دیگر که در این سیاره زندگی‌ کرده ا‌ند و «تاریخ» اصلا بدون آن‌ها وجود نمیداشت را نیز نادیده می‌گیرد. این قضیه یک مساله فلسفی‌ است، دوگانه ی شخص در برابر اجتماع، یا ارادهٔ آزاد در مقابل جبر گرایی، که همیشه جزو نظریه‌های متمایز کننده (shibboleth) بوده است. تاریخ نگاران بعد از کند و کاو در دل تاریخ اغلب به یک نتیجه سازشی میرسند: افراد نقش مهمی‌ در تاریخ ایفا کرده ا‌ند ولی‌ با زمینه سازی مساعد. (یعنی‌ جامعه و بقیه آدم‌ها در برجسته شدن شخص نقش اساسی دارند. در واقع منظور گوینده این است که موفقیت در خلا رخ نمیدهد)

به عنوان یک زندگی‌ نامه نویس، کار من نیز بر پایه این است که شخصیت‌ها نقش مهمی در تاریخ دارند، آن‌ها بر معادلات اجتماعی و فرهنگ اثر میگذارند. با این وجود، من سعی‌ کرده‌ام که شرایط محیطی‌ و اجتماعی را نیز در نوشتن زندگی‌ نامه یک فرد در نظر گیرم. به طور قطع، ایده‌ها، تاریخ انباشته شده هستند، حتی اگر توسط نوابغ شکل دهی‌ شده باشند. با وجود اینکه زندگی‌ نامه نقش شخص در تاریخ را برجسته می‌کند، ولی‌ – می‌‌تواند – برای تعریف مفهوم «بزرگی‌» شرایط پیرامونی و اجتماعی را نیز در نظر گیرد.

در کنار اینکه راجع به کارلیل و نظریه مردان بزرگ او بحث می‌‌کنیم، جالب است اگر به شرایط محیطی‌ و پیشینیهٔ شخصی‌ کارلیل نیز نظر کنیم. این نکته راجع به فرد هم عصر او یعنی‌ کارل مارکس که نظریه بسیار متفاوتی راجع به تاریخ دارد نیز صدق می‌کند.

کار کردن با منابع تاریخی‌ من را با آشفتگی‌ شرایط بشر در طول تاریخ و این حقیقت که هیچکس یک جزیره نیست، آشنا کرد. وظیفه تاریخ باید نگاه کردن به این پیچیدگی‌‌های شلخته تاریخی‌ باشد، به جای اینکه تاریخ را با فقط یک سری نظریه معروف بررسی کند.



اگر مایل به دیدن منبع این نوشته و خواندن مطالب بیشتر از من هستید، می توانید به بلاگ من سر بزنید :

http://gharnieh.com/