
از پیامدهای دنیای مدرن، بروز بحران و عدم تعادل و توازن در زمینههای فرهنگی، اخلاقی و ارزشهای معنوی است. انسان مدرن با اصالت دادن به رشد اقتصادی و مادی از معنویت و مذهب دور شده و در رویارویی با انواع مخاطرهها و ناامنیها، احساس بیهویتی، تنهایی و خلأ معنوی قرار گرفته است. تفکر مدرن با تقلیل دادن ادراکات به سطح ذهنی، کمّی و تجربهپذیر، هرگونه ارتباط معنوی انسان و جهان هستی با مبدأ غیبی را نادیده میانگارد. بهعبارت ديگر، هرگونه ارتباطی میان خدا و جهان را نفی کرده است.
موضوع ارتباط یا جدایی بین علم و معنویت از گذشته وجود داشته و در حال حاضر نیز منشأ بحثهای فراوانی بین اندیشمندان است، ازاینرو، در جهان فراروی ما به علت داشتن روح تنازع در همه سطوح معنوی، فکری و مادی، زمینه پیوندهای مشترک علم و دین کمرنگ شده است.
در این میان افرادی که درصدد توسعه صلح و هماهنگی امور در سطوح مختلف معارف بشری و دینی هستند، غالباً به توافق و همگرایی بین علم و معنویت میاندیشند، زیرا به خوبی میدانند که هرچند انسان با قوای علم (عقل) میتواند بر بسیاری از علوم مادی فائق آید و مجهولات آن را کشف کند، اما هیچگاه نمیتواند با یکی از این دو قوای نیرومند بر اسرار خلقت و آرامش درونی خود دسترسی یابد. به همین دلیل علم با تجربههای حسی و امور معنوی با تجربههای فراحسی و دینی میتوانند در معرفت زایی فرد، مستقیماً بهصورت مکمل یکدیگر مطرح گردند.
پیشینه و وجه تاریخی تقابل یا تعامل این دو مقوله از جهان غرب و دین مسیحیت آغاز و بصورت نسبی در سایر جوامع و ادیان دیگر تسری یافت. در واکاوی مفاهیم دینی اسلام، هیچ مسلمان روشنفکری به واگرایی امور علمی و معنوی ترغیب و تشویق نشده است. اما مبشرین دین مسیحیت به جهت اتخاذ روشهای افراطگونه کلیسا در قرن هفدهم، به صورت ناخودآگاه موجب نوعی شکگرایی همگانی به مسایل دینی و تقابل آن در مواجهه با امور دنیوی رسیدند.
آنچه موجب همگرایی در اتخاذ روشهای علمی و دینی شده است، اینکه علوم در جایگاه حداکثری در معرفتهای دینی مؤثر بوده است. برای مثال فلسفه نسبت به علم کلام و الهیات نقش مؤثر و مبنائی دارد. ریاضیات در کتاب ارث و حساب وارثان و علم هیأت در بحث قبله مفید و کارساز است. حتی آشنایی با علومطبیعی و شیوههای بهرهگیری از روشهای متداول آنها در تفسیر آن دسته از آیات قرآن که ناظر به طبیعت بوده و حوادث طبیعی را تبیین کرده است، میتواند راهگشا باشد. آگاهی از روانشناسی تربیتی، عالمان اخلاق را به بحث پیرامون اخلاق دینی وا میدارد و اطلاع از تاریخ ادیان و فرهنگ و عقاید بشر، عالم دینشناس را به تاریخ مذاهب، ادیان و فرهنگهای بشری آشنا میکند.
اما این توافق و همگرایی روششناختی بین علم و دین (معنویت) به منزله نادیده گرفتن تعارضهایی از قبیل اهداف و زبان بیان مطالب نیست.
تفاوت
اولین وجه واگرایی بین علم و معنویت ناشی از فهم واقعیتهای متفاوت در این دو مقوله است. بهطوری که در معنویت، واقعیت امری متعالی و فراتر از واقعیت «اینجا و اکنون» است و از مفهوم پردازی ذهن و از ابعاد جسمانی ـ نفسانی هم فراتر میرود.
بر عکس، از نظر علم، واقعیت با مقولهای همنوا و متجانس است که بتواند مورد تحقیق تجربی واقع شود. بهعبارتی هر چیزی که ورای تحقیق تجربی واقع شوند، نمیتوان از نظر علمی بدان مشغول شویم و حتی فاقد قابلیت شناخت و اهمیت علمی است.
بنابراین معنویت اصیل و معتبر نهایتاً مبتنی بر دریافت وحی از جانب روحالقدس و بر اساس اصول تغییرناپذیر است، اما علم مبتنی بر مجموعهای از مقدمات است که از آسمان و روح القدس نازل نشده، بلکه دستاورد اندیشهی بشری و حاصل تلاشهای فیلسوفان و اندیشمندانی است که در پی تدوین الگو بر اساس عناصر مادی است.
«علم» میگوید: «جهان همان چیزی است که میبینیم» و اگر واژه دیدن را تا آنجا گسترش دهیم که میکروسکوپ و تلسکوپ هم شامل شود. اما بر عکس، معنویت معتبر مبتنی بر این ادعاست که نه فقط واقعیت مراتبی دارد، بلکه آگاهی نیز مراتبی دارد که میتواند آن مراتب از واقعیت را بشناسد، بهعبارتی آنچه ما از جهان خارج درک میکنیم بستگی به نوع آگاهی ما دارد و نوع آگاهی ما بستگی به نوع وجود ما دارد. لذا بر این اساس در وجود خودمان میبایست زمینه دیدن را فراتر از آنچه چشم سر میبیند توسعه دهیم.
در قلمرو اخلاق وجه دیگر واگرایی این دو آشکار است بهطوریکه معنویت همواره سرچشمه و خاستگاه درونی نیروی حیاتی اخلاق در ادیان مختلف بوده است، اما بر عکس، علم به عنوان یک نظام معرفتی از لحاظ اخلاقی خنثی است.
در پایان باید گفت یافتههای پژوهش نشان داد که تنها یک قسمت از نیازمندیهای انسان جنبهی مادی دارد که مربوط به تغذیه، بهداشت، سلامتی و انواع تمتّعهای مادی و رفاهی است و بشر تا حدّ زیادی در این زمینه، با استفاده از قوانین علمی و تجربی به آرزوها و خواستههای خود دستیافته است. اما قسمت دیگر نیازهای بشر، نیازهای معنوی است که مربوط به آرامش درونی او است. لذا نمیتوان یکی را به نفع دیگری مصادره کرد، بلکه دارا بودن هر دو نیاز برای رشد و بالندگی فکری و معنوی لازم و ضروری است.