Anne Shirley
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

مزرعه‌ی طنین‌ها~✨🌿

🌿✨
🌿✨

وقتی کفِ پاهای سپیدش علف‌های سبز را در آغوش گرفت، ذره-ذره آرامش به درونش غلتید. پاهایش همچون سپری جلوی پرتوی خورشید ایستادند و خورشید با نورش بر آنها تازیانه زد. حسی سبک و مست‌گونه‌ در سراسر مغزش می‌جنبید. برای لحظه‌ای زمان ایستاد، یاخته‌ی سرخ خون در رگانش ایستاد و حالا او مسافری معلق در مزرعه‌ی طنین‌ها بود!~✨


🌿F.R

Dearm me I know you're scared , but u can handle it
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید