
یکی از پرتکرارترین جملههایی که در کلاسهای من میشنوم اینه:
«کاش زودتر شروع کرده بودم… الان دیگه دیر نیست؟»
این سؤال فقط دربارهی سنتور نیست؛
دربارهی ترس، تردید و مقایسه با گذشتهست.
برخلاف تصور رایج، یادگیری موسیقی ـ بهخصوص سنتور ـ وابسته به سن نیست؛
وابسته به انگیزه، روش درست آموزش و استمراره.
در تجربهی من بهعنوان مدرس سنتور،
بزرگسالانی که آگاهانه شروع میکنند، معمولاً:
تمرکز بالاتری دارند
دلیل مشخصتری برای یادگیری دارند
و موسیقی را عمیقتر درک میکنند
کودکان سریعتر میآموزند،
اما بزرگسالان هوشمندانهتر تمرین میکنند.
در آموزش سنتور، درک مفاهیم تئوری، کششها، میزاننما و هماهنگی دو دست
برای فردی که تجربهی زندگی بیشتری دارد، سادهتر و ماندگارتر است.
بارها دیدهام هنرجویی که بعد از سالها کار و دغدغه،
با نشستن پشت سنتور آرامش پیدا کرده؛
نه برای رقابت، نه برای اثبات چیزی؛
فقط برای خودش.
یکی از هنرجوهای من، با این باور وارد کلاس شد که
«از سنم گذشته، نمیتونم یاد بگیرم.»
دو ماه بعد،
نهتنها مفاهیم پایهی تئوری موسیقی را یاد گرفت،
بلکه با نواختن سنتور، اعتمادبهنفسی را پیدا کرد
که سالها از او گرفته شده بود.
این تجربه استثنا نیست؛
نتیجهی آموزش درست و نگاه واقعبینانه به یادگیری است.
سؤال این نیست که:
«برای شروع سنتور دیر شده؟»
سؤال درست این است:
«آیا حاضرم برای علاقهام، زمانی هرچند کوتاه اما منظم بگذارم؟»
اگر پاسخ مثبت است،
نهتنها دیر نشده،
بلکه الان بهترین زمان ممکن است.
بهعنوان کسی که سالها در مسیر آموزش سنتور قدم زدهام،
با اطمینان میگویم:
موسیقی قرار نیست از ما نوازندهی حرفهای بسازد؛
قرار است ما را به خودمان نزدیکتر کند.
و برای نزدیک شدن به خود،
هیچوقت دیر نیست.