ویرگول
ورودثبت نام
پویا عابدپور
پویا عابدپوردر حال مخلوط کردن تجربه‌ زیسته با کمی شیطنت و کلی یادگیری؛ می‌نویسم تا ایده‌ها از ذهنم فرار نکنن.
پویا عابدپور
پویا عابدپور
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

جلسه کمتر، وضوح بیشتر: درس‌هایی از یک مسیر جدید

چند وقت قبل با دوستان که برای کمپ می‌رفتیم؛ یک مسیر تازه را امتحان کردیم. مسیر از دلِ درخت‌های فشرده می‌گذشت، گاهی روی زمین‌های سنگی، و هر چند دقیقه یک‌بار هم با دوراهی‌هایی روبه‌رو می‌شدیم که چندان واضح نبودند.
هر بار که به این دوراهی‌ها می‌رسیدیم، چیزی کوچک اما تعیین‌کننده فوراً ظاهر می‌شد: یک علامت رنگی روی یک میلهٔ چوبی. یک نشانهٔ کوچک که نمی‌گفت کجا قدم بگذاریم یا چقدر سریع حرکت کنیم؛ فقط به ما می‌گفت جهت درست کدام است. همین اندازه کافی بود تا مطمئن و روان جلو برویم.

سرراستش این است: تیم‌ها هم همین را می‌خواهند. نه کنترل کامل، نه دخالت ریزبینانه؛ فقط وضوح. همان «نشانهٔ مسیر» که تصمیم را ممکن می‌کند و حرکت را ادامه می‌دهد.

در یک تیم، لحظه‌هایی هست که فرد به یک نقطهٔ تصمیم‌گیری می‌رسد. گیر می‌کند. نمی‌داند جهت درست چیست. معمولاً چه می‌شود؟ یک پیام ظاهر می‌شود: «می‌تونیم یه جلسه سریع داشته باشیم؟» بعد بازیِ آشنای پیدا کردن ۳۰ دقیقهٔ مشترک شروع می‌شود. همه منتظر هم می‌مانند. زمان می‌گذرد. جلسه تشکیل می‌شود و در نهایت به یک تصمیم می‌رسند—تصمیمی که می‌توانست همان ابتدا، در چند ثانیه، روشن شود.

اما راه بهتری وجود دارد. یک نفر. یک لحظه. یک علامت. و تیم به حرکت ادامه می‌دهد. این همان قدرت «میکرو مومنت» است؛ لحظه‌ای کوتاه، دقیق و راه‌گشا که مانند همان علامت کوچک جنگلی، مسیر را بدون توقف مشخص می‌کند.


هزینهٔ پنهان هماهنگی

هماهنگی، برخلاف ظاهرش، فقط «زمان گذاشتن» نیست؛ ضریبی از زمان جمعیِ تیم است. وقتی برای تصمیم‌گیری ۳۰ دقیقه جلسه با ۶ نفر می‌گذاری، در واقع ۳ ساعت زمان انسانی مصرف کرده‌ای. اگر عوامل دیگری را هم حساب کنیم—تعویق کارهای عمیق به‌خاطر «۲۰ دقیقه دیگر جلسه دارم»، تغییر مکرر سیاق ذهنی، و اختلال در ریتم روز—هزینه بسیار بیشتر از آن چیزی است که تقویم نشان می‌دهد.

اما هزینه مهم‌تر چیزی دیگر است: از دست رفتن شتاب. هر جلسه یک سرعت‌گیر است. هر پیام نامشخص یک گرهٔ کوچک. تیم می‌خواهد جلو برود، توان جلو رفتن هم دارد، اما معطل می‌ماند تا همه هم‌زمان در دسترس باشند.
و این چرخه معمولاً به‌خوبی تمام نمی‌شود. از دل یک جلسه، جلسهٔ دیگری بیرون می‌آید. افراد بیشتری اضافه می‌شوند. پیگیری‌های بیشتری لازم می‌شود. یک سؤال ساده تبدیل به یک فرآیند سنگین و خسته‌کننده می‌شود.

اغلب به چند دلیل سراغ جلسه رفتن می‌رویم: می‌خواهیم عادلانه عمل کنیم، می‌خواهیم کسی را دور نگذاریم، یا حس می‌کنیم تصمیم گروهی «امن‌تر» است. اما در عمل، این رویکرد همان مسیری است که پر از سرعت‌گیر است.


میکرو مومنت: نشانهٔ کوچک، حرکت بزرگ

میکرو مومنت یعنی همان لحظه‌ای که قبل از تشکیل جلسه، قبل از فرستادن درخواست «جلسه»، قبل از گیر کردن افراد… یک نشانهٔ کوچک می‌دهی.
یک جملهٔ واضح.
یک تصمیم شفاف.
یک جهت‌گیری مختصر.

نه جلسه می‌خواهد، نه سند طولانی، نه هماهنگی چند نفره. فقط یک مداخلهٔ کوتاه که مسیر را از حالت توقف خارج می‌کند.

این مدل ارتباط، شبیه همان علامت‌های کوچک مسیرهای جنگلی است:
آن‌قدری به تیم جهت می‌دهد که بداند مسیر درست کدام است، اما آزادی و سرعت عملش را نمی‌گیرد. وقتی این شفافیت همیشه در جریان باشد، تیم می‌تواند بدون توقف‌های بی‌مورد، تصمیمات را بگیرد و به جلو حرکت کند.


چطور این را در تیم جا می‌اندازیم؟

نقطهٔ شروع ساده است: قبل از هر هماهنگی یا جلسه، از خودت بپرس:
«آیا یک جملهٔ واضح می‌تواند این موضوع را حل کند؟»
بسیاری از وقت‌ها جواب مثبت است.
تصمیمی که می‌توانست در ۳۰ ثانیه گرفته شود، دیگر نیازی به ۳ ساعت زمان جمعی ندارد. شتاب تیم حفظ می‌شود، انرژی کمتر هدر می‌رود و کارهای مهم، بی‌وقفه جلو می‌روند.

تیم‌ها دنبال این نیستند که همه‌چیز را از تو بگیرند. دنبال قطعیت نیستند. دنبال سرعت هم به‌تنهایی نیستند. چیزی که می‌خواهند «وضوح» است—وضوحی که دقیقاً به‌اندازهٔ یک علامت کوچک چوبی، اما درست در لحظهٔ درست ظاهر شود.

در دنیایی که هر دقیقه ارزشمند است، همین نشانه‌های کوچک‌اند که مسیر را قابل‌پیمایش و تیم را چابک نگه می‌دارند.
در تیم شما، بزرگ‌ترین «سرعت‌گیر» تصمیم‌گیری چیست—جلسه‌های زیاد، پیام‌های مبهم، یا نبود علامت‌های کوچکِ شفاف؟

گفت و گوجلسهمدیر
۷
۱
پویا عابدپور
پویا عابدپور
در حال مخلوط کردن تجربه‌ زیسته با کمی شیطنت و کلی یادگیری؛ می‌نویسم تا ایده‌ها از ذهنم فرار نکنن.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید