چرا کنکور ارشد نخواهم داد؟!

فرض کنید توی مسابقات المپیک، بجای این که یه استخر راه بندازن و برای تعیین بهترین شناگر، مسابقه‌ی شنا برگزار کنن، صندلی بچینن وسط ورزشگاه و شناگرها بیان بشینن و به یه سری تست‌های چهارگزینه‌ای راجع به اصول شنا پاسخ بدن! رتبه‌های اوّل تا سوّم این آزمون، مدال‌های طلا تا برنز رو دریافت خواهند کرد و به عنوان قهرمان المپیک شنا شناخته خواهند شد!! حالا مهم نیست اگه یه وقت انداختیمشون توی استخر، به علّت خفگی کشته بشن! مهم اینه که مطالب کتاب «مبانی شنا برای شناگران مقطع لیسانس» رو کامل از بر بودن و تست‌های «غوّاصان شریف» رو هم تمرین کردن!

چهار سال پیش همین موقع، یه دانش‌آموز کنکوری بودم و داشتم برای کنکور سراسری آماده می‌شدم. کلّی استرس بهم وارد شد (که تأثیرش هنوز هم از وجودم پاک نشده!) فقط برای این که دانشگاه دولتی روزانه قبول بشم و ملزم به پرداخت شهریه نباشم. این اتّفاق هم افتاد. بالاخره کارشناسی پیوسته‌ی کامپیوتر (مهندسی نرم‌افزار) روزانه قبول شدم... امّا چه فایده‌ای داشت؟ از همون سال اوّل متوجّه شکاف بزرگی شدم که بین دانشگاه و صنعت وجود داره. اگه مهندسی نرم‌افزار رو مثل هنر نوازندگی تصوّر کنید، سرفصل‌هایی که توی دانشگاه یاد داده می‌شد شبیه مطالبی تئوری در مورد امواج مکانیکی توی فیزیک بود! شاید یه نوازنده‌ی خیلی حرفه‌ای نیاز داشته باشه اطّلاعاتی تئوری راجع به صوت هم داشته باشه؛ امّا هیچ فیزیکدانی رو نمی‌تونید پیدا کنید که صرفاً با مطالعه روی امواج مکانیکی بتونه حتّی یک یک نُت رو با ویالون بنوازه! نه تا زمانی که یه ویالونِ لعنتی گیر بیاره و شروع کنه به نواختن و تمرین کردن! دوره‌ی کارشناسی نرم‌افزار توی ایران و طبق سرفصل‌های وزارت علوم، دقیقاً چنین حالتی داره! شما می‌تونید این سرفصل‌ها رو به یه قبیله‌ی دورافتاده‌ی آفریقایی که نه کامپیوتر دارن و نه به برق دسترسی دارن هم تدریس کنید و به همه‌شون مدرک کارشناسی مهندسی کامپیوتر بدید! فقط کاغذ و قلم می‌خوان؛ مشکل جدّی‌ای با نبود کامپیوتر نخواهند داشت!

ازش خوشم اومد :)
ازش خوشم اومد :)

این شد که از همون سال اوّل، راه خودم رو از راه دانشگاه جدا کردم و به خودم تکیه کردم. درواقع دانشگاه واقعی من پیش خودم بود. خودم برای خودم برنامه‌ریزی کردم که چه مطالبی رو فرا بگیرم. دوره‌های فنّی‌ای رو گذروندم و مدرک رسمی گرفتم؛ مطالب زیادی رو هم خودخوان و از طریق کتاب، ویدئوهای آموزشی و منابع آنلاین دنبال کردم. الآن هم هرگز حسرت نمی‌خورم که چرا وقت بیشتری برای دانشگاه نذاشتم؛ چون این وقت ارزشمند رو بجای هدر دادن پای دانشگاه، صرف ساختن یه رزومه‌ی خوب کردم که خیلی بیشتر داره بهم ثمر می‌ده. الآن می‌تونم بگم 80% دانشی که دارم رو خودم کسب کردم و فقط 20%ـش رو مدیون دانشگاه هستم (پس چرا اصلاًَ دانشگاه رفتم؟ 1- "خدمت" سربازی کلّی من رو عقب می‌انداخت. 2- متأسّفانه توی ایران، هم جامعه و هم خیلی از شرکت‌ها، افراد رو با مدرکشون می‌سنجن. در حالی که غول‌های بزرگی مثل گوگل، اخیراً شرط مدرک تحصیلی رو کنار گذاشتن و صرفاً به سوابق، بار علمی و مهارت‌ها نگاه می‌کنن، هنوز شرکت‌های زیادی هستن که زیر مدرک کارشناسی اصلاً قبول نمی‌کنن. جامعه هم که دیگه بدتر. خود به خود هرچی مدرک بالاتر باشه، احترام هم بیشتر می‌شه. فارغ از این که واقعاً بار علمی طرف چقدره).

امّا کنکور دیگه اصلاً از دانشگاه هم بدتر هست و فاصله‌ی خیلی خیلی بیشتری تا صنعت داره. باز حداقل امتحان‌های دانشگاه تشریحی بودن؛ پرسش‌های داده شده اکثراً فرم تحلیلی داشت و پاسخ طولانی‌ای داشتن؛ امّا کنکور دیگه حتّی این‌شکلی هم نیست. مجموعه‌ای تعداد زیادی تست چهارگزینه‌ای با زمانی محدود که دیگه تجزیه و تحلیل و پاسخ تشریحی هم محلّی از اعراب ندارن بلکه باید مشتی "روش تستی" حفظ باشیم - تکنیک‌هایی که درواقع حالتی خاصّ از تحلیل‌هایی بزرگ هستن و حفظ کردنشون هیچ بار علمی‌ای نداره بلکه فقط کمک می‌کنه توی زمان محدود کنکور، گزینه‌ی درست رو توی 5 ثانیه پیدا کنیم! و اصلاً فایده‌ی علمی حل کردن یه مسأله توی 5 ثانیه چی هست؟! یه مسئله‌ی علمی باید با صبر و حوصله حل بشه. یه مسئله‌ی مهندسی، از اونم بیشتر زمان می‌خواد. حل کردن یه مسئله توی 5 ثانیه از "روش تستی" دقیقاً چه فایده‌ای داره؟! ای کاش کنکور هم مثل المپیاد، تشریحی برگزار می‌شد. یا این که CV شخص و سوابق علمی و/یا حرفه‌ای شخص هم تأثیر داشتن. امّا متأسّفانه این‌طور نیست. مهم نیست یه نفر چندتا مدرک و مقاله داشته باشه. شانس قبولیش توی کنکور، حتّی ذرّه‌ای بیش از کسی که داخل CVـش جز اسمش و مدرک دانشگاهیش چیز دیگه‌ای دیده نمی‌شه نیست (البته شاید بعضی‌ها عضویت توی نهادهایی مثل بنیاد نخبگان بتونن کاری کنن؛ امّا تعدادشون نسبت به کسانی که واقعاً حقّشون هست از امکانات خوبی برای تحصیل برخوردار بشن اون‌قدر کم هست که می‌شه استثنا شمردشون).

بذارید یه نمونه‌ی واقعی بیارم که متوجّه بشید دقیقاً از چی دارم حرف می‌زنم. دو تست از درس کاملاً کاربردی و مهمّ پایگاه داده. قبلش لازم به ذکر هست که من دوره‌ی Oracle Database Administration رو هم گذروندم و نه تنها نسبت به پایگاه داده بیگانه نیستم بلکه مدیریت پایگاه داده، جز مهارت‌های حرفه‌ایم محسوب می‌شه... بریم سراغ تست‌ها:

آخه WTF؟! (عرض پوزش!) اینا چی هست؟!! چرا؟!! تازه من هنوز هیچ کدوم از اینا به دردم نخورده! دیگه چه برسه به کسی که اصلاً نمی‌خواد سمت DBA فعّالیت کنه! چرا باید یه فارغ‌التّحصیل کامپیوتر، اینا رو بلد باشه؟! سؤال اوّل که اصلاً سؤال ریاضی هست نه کامپیوتر! باید رفت سراغ جبر و با انتخاب حلّش کرد. سؤال دوّم هم لااقل اگه به زبان SQL نوشته بود خیلی خوب بود. برای چی اصرار داره این‌شکلی فرم ریاضی‌اش رو بنویسیم؟! که چی بشه؟ نه که نوشتن این فرم به درد نمی‌خوره؛ امّا به چه درد یه مهندس کامپیوتر، اونم نه مثلاً دکترا بلکه کارشناسی می‌خوره؟!

تازه پایگاه داده یه درس کاملاً کاربردی هست و این‌شکلی ازش سؤال می‌دن. درس‌های دیگه‌ای که جنبه‌ی تئوری بیشتری داره که از این هم افتضاح‌تر هست. باید بشینم "فرمول تستی" حفظ کنم که اگه مثلاً توی طرّاحی الگوریتم، از فلان حلقه‌ی for تو-در-تو سؤال دادن، بتونم سریع پارامترها رو بذارم توی فرمول و زود گزینه‌ی درست رو پیدا کنم! در حالی که این درس یه درس کاملاًَ تحلیلی هست. باید بلد باشیم چطور یه الگوریتم رو مفصّل تحلیل کنی؛ نه این که فرمول حفظ باشیم که اگه فلان الگوریتم خیلی خیلی خاص اومد، با فلان فرمول خیلی خیلی خاص می‌شه سه سوته گفت کدوم گزینه درسته! این کار هیچ ارزش علمی‌ای نداره. ممکنه یکی بتونه طرّاحی الگوریتم رو تو کنکور 100% بزنه ولی اگه بیاریمش توی صنعت و بهش بگیم فلان الگوریتم رو تحلیل کن، یه گزارش مفصّل ازش آماده کن و مثلاً برای بهینه‌سازیش از نظر مصرف حافظه پیشنهاد بده، اصلاً نتونه هیچ کاری کنه. چون تنها چیزی که بلد هست مهارت تست‌زنی هست نه مهارت تحلیل.

از تمام این‌ها مسخره‌تر اینه که کنکور کامپیوتر باید بدیم، امّا نه تنها کامپیوتر بلکه حتّی یه ماشین‌حساب مهندسی ساده هم نباید همراهمون باشه! فقط یه لحظه بهش فکر کنید! همه‌ی مفاهیم رو باید حفظ باشیم و همه‌ی عملیات‌ها رو هم باید دستی انجام بدیم. چرا؟! چرا چیزی که روی کاغذ یا توی اسناد آنلاین نوشته شده رو باید حفظ کرد، عملیات ریاضی‌ای که ماشین‌حساب سریع حساب می‌کنه رو با دست یا ذهنی حساب کرد و پردازشی که کامپایلر/مفسّر بی‌نقص انجام می‌ده رو هم دستی روی کاغذ انجام داد؟ یه کار احمقانه هست که البته برای همه‌ی ما عادّی شده!! دو چیزی که به خصوص بعد از شکل‌گیری تمدّن، توی تکامل و پیشرفت بشر نقش مهمّی داشت، از این قرار بود:

  • این که بشر با اختراع نشانه‌گذاری و بعد هم خط، تونست اطّلاعات رو خارج از ذهنش هم ثبت کنه و یه سیستم بیرونی پردازش اطّلاعات داشته باشه. اوّلین آریایی‌هایی که ساکن این دیار شدن، کندذهن‌تر از ما نبودن! فقط ما یاد گرفتیم که می‌شه خارج از مغزمون هم فکر کنیم و اون‌ها هنوز بلد نبودن.
  • این که بشر با اختراع ابزار تونست فراتر/دقیق‌تر/سریع‌تر از جسم خودش عمل کنه. نیزه ساختیم چون تا بانیرویی خیلی قوی‌تر از دست‌هامون شکار کنیم؛ تلسکوپ ساختیم تا خیلی دورتر از چیزی که چشمانمون می‌بینه ببینیم؛ CPU ساختیم تا خیلی سریع‌تر و کم‌خطاتر از چیزی که مغزمون پردازش می‌کنه پردازش کنیم.

و سازمان سنجش به سبکی خلاف هر جفتش عمل می‌کنه! شما نباید هیچ برگه‌ای سر جلسه با خودتون ببرید بلکه همه‌ی حفظیات رو باید از قبل حفظ کرده باشید! و شما نباید هیچ ابزاری که قدرت پردازش داره رو با خودتون سر جلسه ببرید بلکه 100% پردازش‌ها باید توسّط مغزتون انجام بشه! به این ترتیب باید برای قبولی توی کنکور، لازم هست هم مهارت بالایی توی حفظ کردن چیزهایی که نیاز به حفظ کردنشون نیست داشته باشید و هم محاسبه‌ی ذهنی چیزهایی که از بعد از اختراع چرتکه، دیگه کسی ذهنی محاسبه نمی‌کنه!! و این دو مهارت به چه دردی می‌خورن؟ هیچی! پس چرا برای ورود به دانشگاه‌ها نیاز هستن؟ معلوم نیست!

واقعیت اینه که اگه بخوام برای کنکور وقت بذارم و رتبه‌ی خوبی بیارم، باید همین الآن کارم رو رها کنم؛ هرچی که بلد هستم رو هم بذارم یه گوشه و بشینم به همون سبک ایدآل و بی‌کاربرد وزارت علوم و سازمان سنجش درس بخونم و کلّی تست بزنم. و تمام اینا برای چی؟ برای من که اصلاً ارزشش رو نداره! تا شهریور آینده معافیت تحصیلی دارم. احتمالاً برای به تعویق انداختن سربازیم برم دانشگاه آزادی جایی ثبت‌نام کنم (چون الآن توی شرایطی نیستم که بتونم دو سال توی کارم وقفه بندازم. هرچی زحمت کشیدم از بین می‌ره و باید برگردم از صفر شروع کنم). ولی هرچی هست، دیگه کوچک‌ترین انگیزه‌ای برای این که یک بار دیگه وارد دوران مزخرف کنکور بشم، کلّی استرس رو تحمّل کنم، حجم عظیمی از "زباله‌های علمی" رو حفظ کنم و وقت و انرژی گران‌بهایی رو هدر بدم ندارم!

هدف از نوشتن این مطلب این بود که از این باور سنّتی و کلیشه‌ایِ قضاوت دانش، سواد و حتّی IQ افراد بر اساس رتبه‌ای که توی کنکور کسب کردن دست بردارید! چیزی که خودم هم زمانی دچارش بودم. وقتی تازه دانشگاه قبول شده بودم فکر می‌کردم الآن دیگه خیلی خفنم و از همه بهترم؛ در حالی که به مرور دوستانی پیدا کردم که دانشجوی آزاد یا پیام نور بودن (یا یکی‌شون که اصلاً دانشگاه نرفته بود و دیپلم داشت) امّا حتّی از منم بهتر بودن و کلّی چیز ازشون یاد گرفتم؛ در حدّی که بودن کنارشون برام از بودن توی دانشگاه هم بار علمی بیشتری داشت! حتّی همین الآن با یکی‌شون مشغول تهیه‌ی یه مقاله هستم. به هیچ وجه انتظار ندارم کشور یک‌شبه تغییر کنه و کنکوری که کلّی گردش مالی هم پشتش هست (می‌دونستید یکی از پردرآمدترین مشاغل توی ایران، مدرس کنکور هست؟ خودم چهار سال پیش برای کنکور سراسری، توی کلاسی شرکت می‌کردم که دبیرش پروازی بود و مرتّب بین تهران و اصفهان رفت و آمد داشت! البته نوش جونش، خیلی آدم خوش‌اخلاق و زحمت‌کشی هم بود. امّا با همین پولی که همین یه نفر تنهایی از تدریس نکات تست‌زنی کسب می‌کرد می‌شد یه مرکز علمی جدید تأسیس کرد که خروجی‌اش علم واقعی باشه...) امّا خیلی چیزها تغییر می‌کنه اگه این باور عمومیِ اشتباه تغییر کنه! مهم نیست طرف کارجو باشه و برای کار پیش شما اومده یا خواستگار باشه و برای ازدواج پیش شما اومده!! ملاک بهتری برای سنجش دانشش پیدا کنید! رتبه‌ی بهتر یا مدرک بالاتر لزوماً به معنای دانش و سواد بیشتر نیست (و البته به معنای درک و شعور بیشتر هم اصلاً نیست! یه بی‌شعور اگه تحصیل کنه می‌شه یه تحصیل‌کرده‌ی بی‌شعور!).