من راحت و آسوده توی خونه ام تو تهران نشستم و دارم فیدم رو بالا پایین میکنم که یهو چشمم میخوره به یه ویدیو از یکی از این بلاگر های خارجنشین. یه خانمی که مدام لهجه ی ایرانی رو مسخره میکنه و سعی میکنه باهاش مردم رو بخندونه.
منم به جای اینکه بخندم کلا سکوت کردم.
این منو به فکر فرو برد. دربارهی این زخم فرهنگی عجیب که خودمون به خودمون میزنیم. چرا این کارو میکنیم؟ چرا بعضی اژ ما ایرانیها اینقدر مشتاقیم که بگیم «ببینید! ببینید ما چقدر خندهدار حرف میزنیم! ببینید رسم و رسوماتمون چقدر عجیبه!» فقط واسه اینکه یه تایید از غربیها بگیریم یا یه خندهی ارزون ازشون دشت کنیم؟
به نظر من، همه لهجه دارن. همه. بریتانیاییها حرف «R» رو تلفظ نمیکنن. تگزاسیها کلمات رو میکشن. فرانسویها اگه «کروسان» رو با خلط کافی ته گلوت تلفظ نکنی برات چشمغره میرن. اما من به ندرت میبینم که این جوامع بیان از مسخره کردن مردمشون پول دربیارن تا تو سطح جهانی دیده بشن. با این حال یه ژانر کامل از محتوای ایرانی وجود داره که روی پایهی «تحقیر ایرانی بودن» بنا شده. این مدل کمدی دقیقاً مثل گدایی میمونه. «ببینید؟ ما اونقدرها هم ترسناک یا سیاسی یا محور شرارت نیستیم. ما فقط یه سری آدم کوچولوی بامزهایم که به جای W میگیم V و زیاد تهدیگ میخوریم! ما رو دوست داشته باشید!»
فقط هم بحثِ لهجه نیست. بحث مسخره کردن سبک زندگیه.
اما اون بخشی که واقعا حرصم رو در میاره اینه که اینا رو خیلی از ما از داخل ایران تماشا میکنیم. حتی به صورت اتفاقی مثل من به این نوع پست ها میخوریم. ما همونایی هستیم که بهشون ویو میدیم.
اون بچهی خارجنشین داره لهجهی عقبمونده رو مسخره میکنه تا تو لندن یا لسآنجلس احساس مدرن بودن و پذیرفته شدن کنه. اونوقت اون بچهای که تو تهرانه داره همون ویدیو رو میبینه و رویای آزادیای رو میبینه که اون بچهی خارجنشین داره. و تو این داد و ستد ایرانی داخل ایران ناخودآگاه یاد میگیره که هویت واقعی و زندگیشدهش یا همون جوری که واقعا حرف میزنه جوری که واقعا زندگی میکنه یه چیزیه که باید بابتش خجالت بکشه. این یه چرخهی بازخورد خودتحقیریِ فرهنگی عه. خارجنشین واسه تایید گرفتن نقش کاریکاتور رو بازی میکنه و ما تو ایران مصرفش میکنیم چون تشنهی هر نوع بازنمایی از خودمون هستیم حتی اگه یه تصویر دفرمه و کجومعوج باشه.
بحث این نیست که نمیتونیم به خودمون بخندیم. سر اینه که خودمون و فرهنگمون رو کوچیک نکنیم.