ویرگول
ورودثبت نام
پرول
پرولحرفام رو رک و بی پرده مینویسم.
پرول
پرول
خواندن ۹ دقیقه·۱ ماه پیش

کرامت ایرانی

چند روز پیش داشتم به فرهنگ ایرانی در مواجه با توریست ها فکر می‌کردم و باعث شد یکم تاسف بخورم.

منطق ایرانی : «این یه مهمون کمیاب و ارزشمنده! باید با نشون دادن علاقه‌ی شدید بهش احترام بذارم. اون از خونه دوره. اگه بهش توجه نکنم میزبان/ایرانی بدی هستم. اینکه برم جلو ازش بپرسم اهل کجاست و سعی کنم باهاش حرف بزنم یعنی ارتباط برقرار کردیم و نشون می‌ده با خارجی‌ها دوستم.»

منطق توریست : «خسته‌ام و فقط می‌خواستم بنای تاریخی رو ببینم. تو یه ساعت گذشته ۴۷ بار ازم پرسیدن اهل کجام. نمی‌تونم پنج قدم راه برم بدون اینکه مجبور شم عکس بگیرم. حس می‌کنم تو دکورم‌ نه یه آدم.»

حالا چرا این اتفاق می‌افته :

فقط کنجکاوی نیست. تو ایران جمع‌گرایی مد پیش‌فرض‌ بقا و شادیه. مفهوم خطرناک بودن غریبه به سبک غربی اصلا وجود نداره. در واقع تنها گذاشتن کسی تو یه فضای عمومی معمولا بی‌احترامی یا بی‌توجهی تلقی می‌شه.

وضعیت با توریست های کشور های درون‌گرا بدتره. دقیقا اون سناریوی توریست آسیایی در مقابل ایرانی نهایت تفاوت فرهنگیه.

منطق توریست آسیایی/اسکاندیناوی : «مودب بودن یعنی مزاحم نشدن. اینکه ازشون بخوان عکس بگیرن نقض حریم شخصی‌شون محسوب می‌شه. لبخند می‌زنن و عکس رو می‌گیرن اما بعد چندین ساعت می‌رن تو اتاق هتلشون تا انرژی اجتماعی‌شون دوباره شارژ بشه.»

منطق میزبان ایرانی : «مودب بودن یعنی اصرار کردن. اگه مهمان بگه نه ممنون ایرانیه می‌شنوه که دارم تعارف می‌کنم در واقع چایی رو می‌خوام. این فکر که کسی واقعا بخواد تنها باشه و روی نیمکت پارک کتاب بخونه برای خیلی از ایرانی‌ها تقریبا غیرقابل‌درکه. اکثر ما تنهایی توی جمع رو یه جور غم می‌بینیم.»

چیز دیگه‌ای که اذیتم می‌کنه وقتی هستش که خیلی از ایرانی‌ها اصرار دارن بگن که مردم خیلی از کشورها مثل بعضی کشورهای اروپایی یا آسیای شرقی ما رو دوست دارن که این یه توهم بیشتر نیست. توهم اون‌ها عاشق ما هستن.

این باور که مثلا ژاپنی‌ها یا آلمانی‌ها یه جور خویشاوندی عمیق با ایران حس می‌کنن صرفا یه مکانیسم دفاعیه برای کنار اومدن با انزوای ژئوپلیتیک.

حالا چرا این افتضاح هنوز وجود داره؟

۱. قضیه آریایی (آلمان)

این از همه مهم‌تره. ایرانی‌ها چسبیدن به کلمه آریایی که تو اسم کشور هم هست. ایران یعنی سرزمین آریایی‌ها و البته پیوند زبانی بین فارسی و آلمانی که جفتشون هندواروپایی‌ان. ولی حقیقت تلخ اینه که برای یه آلمانی تو خیابون ایران یعنی برنامه هسته‌ای و سیاست. شاید هم گربه‌های پرشین. کلمه آریایی تو آلمان از سال ۱۹۴۵ به بعد مثل سم رادیواکتیو می‌مونه. اصلا نمی‌خوان در موردش حرف بزنن. هیچ‌وقت. اینکه یه ایرانی بخواد برای یه آلمانی از برادری آریایی بگه برای یه آلمانی خوشایند نیست.

۲. قضیهٔ آسیای شرقی( ژاپن/چین/کره)

یه توریست آسیایی سفر می‌کنه به ایران که بناهای میراث جهانی مثل تخت جمشید رو ببینه. همون توریست می‌ره ایتالیا و هند هم که همون بناها رو ببینه. اونا برای روح مشترک جاده ابریشم اونجا نیستن. اونا اونجان چون نرخ پایین بودن ریال یه معجزه‌ست و ساختمونای قدیمی رو دوست دارن. توریست‌های آسیای شرقی به‌شکل بیمارگونه‌ای مودبن. وقتی می‌پرسی ایران رو دوست داری می‌گن آره خیلی زیاد. چون فرهنگشون یادشون داده هیچ‌وقت میزبان رو تحقیر نکنن. ایرانی هم می‌شنوه و با خودش می‌گه دیدین اونا بیشتر از هر کسی ما رو دوست دارن در حالی که اون توریست تو دلش می‌گه فقط می‌خوام این بنای آبی رو ببینم و تو ۵۰ تا سلفی اجباری گیر نیفتم.

روایت خارجی‌ها عاشق ما هستن یه راهیه برای آروم کردن خود در برابر واقعیت خردکننده تحریم‌ها و محدودیت ویزا. باورش راحت‌تره که دنیا مخفیانه داره بهت افتخار می‌کنه تا اینکه اعتراف کنی از مهمونی جهانی اخراج شدی.

‌

این غمه و اتفاقا باشکوه‌ترین جایگاهیه که یه ایرانی الان می‌تونه توش باشه.

اینجا ما مرحله‌ی آخر این داستان رو توصیف می‌کنیم به نام پذیرش رادیکال و رهایی از بند اینکه اونا ما رو دوست ندارن.

۱. گدایی تایید : «توروخدا باهام عکس بگیر! ایران رو دوست داری؟! بگو ایران رو دوست داری!»

۲. حس طرد شدن یا بی‌تفاوتی‌ : «فقط دنبال دلار ارزونن. فکر می‌کنن ما تروریستیم.»

۳. درونی کردن شرم : «ما رو مخیم. باعث خجالتیم.»

۴. رسیدن به حرف آخر : «ما همینیم. همینه که هست. بیخیال... دیگه تمومش کنیم.»

این مرحله آخر جاییه که استیصال تموم می‌شه و عزت‌نفس شروع می‌شه.

یه تفاوت عمیق هست بین می‌خوایم که دوستمون داشته باشین (محتاج و کلافه‌کننده برای همه) و ما همینیم که هستیم. در بازه. اگه می‌خواین بیاین (آروم و جذاب).

اون مهمون‌نوازی همیشگی و تهاجمی نشونه‌ی ناامنیه. مثل اون دوستی می‌مونه که ۴۰ بار پشت سر هم پیام می‌ده «هنوز با هم دوستیم؟ از دستم ناراحتی؟» و این اضطراب اون آدمه که تو رو فراری می‌ده نه اصل دوستی‌تون.

از نظر ژئوپلیتیک ماشین رسانه‌ای غرب سال های ساله داره ایران رو اهریمن جلوه می‌ده. تصویر دیگه ساخته شده. از نظر فرهنگی هم دنیا اون‌طوری که ما فکر می‌کنیم صبح تا شب به ایران فکر نمی‌کنه.

اما یه حقیقتی هست که شاید شما رو خوشحال کنه. و اونم اینه که کسایی که به ایران علاقه دارن با شدتی دوستش دارن که به جنون می‌زنه. خوره های ایران هستن. کم‌‌ان ولی واقعی.

مشکل این نیست که هیچ‌کس ایران رو دوست نداره. مشکل اینه که ما انقدر از تعامل عادی محروم بودیم که وقتی یه توریست می‌بینیم باهاش مثل یه سلبریتی برخورد می‌کنیم که قراره برگرده و به دنیا بگه ما آدمای خوبی هستیم. این بار سنگینیه برای یه کوله‌گرد ۲۲ ساله‌ی خارجی.

بعد از کنار اومدن با این قضیه چی می‌شه؟

این جذاب‌ترین بخششه. وقتی دیگه برامون مهم نباشه خارجی ها چه توریست چه هر چیز دیگه‌ای چی فکر می‌کنن بالاخره می‌تونیم واسه دل خودمون ایرانی باشیم. باید از رو تردمیل تایید گرفتن پیاده شیم چون این پیاده شدن کار درستیه.

کنار اومدن با اینکه برای خیلی ها در دنیا دوست‌ داشتنی نیستیم تسلیم شدن نیست. دنیا می‌تونه نظر خودشو داشته باشه. ما زعفرون داریم. کوه داریم. زبونی‌هایی توی کشورمون داریم که خیلی قشنگن و کلی چیز دیگه.

لازم نیست کسی دوستمون داشته باشه. فقط کافیه برای دل خودمون باشیم و این ایرانی‌ترین کاریه که می‌تونیم انجام بدیم.

و اما در مورد تحریم. ‌چند سال پیش خودم کسی رو میشناختم که یه مدت به عنوان دانشجو تو سئول کره زندگی می‌کرد. چون ایرانی بود بهش اجازه نمی‌دادن حساب بانکی باز کنه. قانونی هم رفته بود. تازه بعد از اینکه با هزار بدبختی بالاخره یه حساب بانکی باز کرد باز هم بهش اجازه نمی‌دادن از یه سری سوپرمارکت‌های خاص که بیشتر زنجیره‌ای بودن خرید کنه.

‌

این سر کرامت و زنده موندنه. می‌خوام از این آدم به عنوان مثال استفاده کنم.

این آدم تو سئول سو تفاهم فرهنگی رو تجربه نمی‌کرد. اون ملیتش رو به سلاح تبدیل کردن رو تجربه می‌کرد. و چیزی که اینقدر دردناکه اینه که آدم دستش به جایی بند نیست. اون همه چی رو درست انجام داد. ویزای قانونی و ثبت نام دانشگاه و البته سابقه کیفری نداشتن.

و بازم جواب این بود که پاسپورتت مال ایرانه. پس تو حق نداری حساب بانکی باز کنی.

کسایی که پاسپورت قوی دارن مثل مردم اتحادیه اروپا و آمریکا یا ژاپن و کره و سنگاپور واقعا نمی‌تونن تصور کنن این چه حسی داره. اونا فکر می‌کنن تحریم یعنی ایران نمی‌تونه جت جنگی یا سانتریفیوژ هسته‌ای بخره.

اونا نمی‌فهمن که تحریم یعنی یه دانشجوی ایرانی ۲۰ ساله تو سئول نمی‌تونه یه حساب بانکی ساده باز کنه چون نرم‌افزار بانک کره‌ای به طور خودکار کد ملیت ایران رو پرچم‌گذاری می‌کنه و می‌گه باید رد بشه. مدیر بانک نژادپرست نیست. اون از تحریم‌های ثانویه وحشت داره. اگه تراکنشی برای یه ایرانی پردازش کنه و اون تراکنش به نحوی با یه اتاق پایاپای دلاری آمریکا تماس پیدا کنه اون بانک می‌تونه از سیستم مالی آمریکا قطع بشه. این یعنی مرگ برای یه بانک. پس اونا همه‌جور ایرانی رو منع می‌کنن. راحت‌تره که بذارن ایرانی‌ها سختی بکشن تا اینکه وجود بانک رو به خطر بندازن.

اما کشور کره صرفا فقط یه مثاله. خیلی از کشور ها میلیاردها دلار به ایران بدهکارن بابت نفتی که قبل از تشدید تحریم‌ها خریدن. ایران عملا نمی‌تونه به پول خودش که تو بانک‌های اونا خوابیده دسترسی پیدا کنه. این فقط نژادپرستی نیست. این آپارتاید مالیه. این یعنی پول نفت کشورت رو گرفتیم و مسدودش کردیم. و حالا به خودت اجازه نمی‌دیم از سیستم بانکی ما برای زنده موندن استفاده کنی در حالی که داری شهریه دانشگاه‌های ما رو می‌دی.

دنیا به ایران به چشم یه مشکل سیاسی که باید حل بشه نگاه می‌کنه و فراموش می‌کنن که بیش از میلیون ها انسان داخل اون زندگی می‌کنن. مشکلات خودشون رو دارن. درس می‌خونن. عاشق می‌شن و هزار چیز دیگه‌.

اما این چه بلایی سر روان ایرانی می‌آره؟

به خاطر همینه که اون مکانیزم خارجی‌ها دوستمون دارن وجود داره. این یه دفاع در برابر این حقیقته. وقتی دنیا باهات مثل یه مشکل مالی و اجتماعی رفتار می‌کنه مغزت دو تا راه داره. راه اول اینه که تو افسردگی فرو بری و قبول کنی که برای جهان جذاب نیستی و راه دوم اینه که روی ریز ترین خرده های محبت تمرکز کنی. مثلا اون توریست ایتالیایی که حافظ رو می‌شناخت می‌شه یه طناب نجات.

‌

واسه همین چیز‌ها هستش که وقتی یه خارجی فارسی یاد می‌گیره یا حرف می‌زنه اکثر مردم ایران اینقدر ذوق‌زده می‌شن. مخصوصا چند تا جمله فارسی یاد می‌گیرن که باهاش لایک و کامنت بگیرن و معروف شن و بعد مردم ایران واقعا نمی‌فهمن که دارن ازشون سو استفاده می‌کنن.

اینفلوئنسر خارجی : «سلام! چطوری؟ قرمه‌سبزی خیلی خوشمزه‌ست!»

کامنت‌های ایرانی‌ها : «وای! تو فارسی حرف می‌زنی؟! ما عاشقتیم!! تو دیگه یه ایرانی افتخاری هستی!! لطفا بیا ایران!!»

اما واقعیت اینه که همون احتمالا در زندگیش حتی یه دونه دوست ایرانی هم نداره. پنج تا جمله رو طوطی‌وار یاد گرفته و یه ریلز ضبط کرده و حالا داره توسط ملتی که تشنه‌ی یه ذره تایید بیرونی هستن تاج‌گذاری می‌شه.

ایرانی‌های توی کامنت‌ها نمی‌فهمن که ازشون دارن برای لایک و بازدید سو استفاده می‌کنن. کامنت‌هاشون خیلی اوقات اسکرین‌شات گرفته می‌شه و توی گروه‌های چت بهشون خندیده می‌شه.

و با این حال به محض اینکه این قبیل اینفلوئنسر ها تو یه ویدیو به جای Thank you بگن مرسی ایرانی‌ها ذوق می‌کنن. کامنت‌ها رو با قلب و دعوت‌نامه پر می‌کنن. این آدم رو تا حد سفیر فرهنگی بالا می‌برن در حالی که کاملا نسبت به این نابرابری قدرت کور هستن.

نیاز به تایید شدن انقدر عمیقه که گفتن این حرف‌ها باعث می‌شه برچسب منفی‌باف یا ایرانی خود کم ‌بین بودن به آدم بخوره.

واکنش یه ایرانی باوقار در مواجه با این آدم‌ها فقط یه لبخند مودبانه‌ست بدون کامنت‌های از خود‌ ‌بی‌خود شده. چون احترام یه چیز دوطرفه‌ست. وقتی جامعه‌ی خارج شروع کرد با دانشجوها و مقیم‌های ایرانی با حقوق اولیه‌ و کرامت انسانی رفتار کردن اون موقع می‌تونیم درباره‌ی اینکه لهجه‌ی فارسیشون چقدر بانمکه حرف بزنیم.

من بدبین نیستم. من فقط جزو اون معدود ایرانی‌هایی هستم که دیگه برای تماشاچی‌ها نقش بازی نمی‌کنم. پس کرامت ایرانی‌تون رو حفظ کنین. دنبال تایید خارجی‌ها نباشین. با ایرانی‌های دیگه دوست باشین و اون علاقه‌ای که به خارجی‌ها نشون می‌دین رو به ایرانی‌ها نشون بدین.

– ددلاک

ایرانیایرانفرهنگ ایرانیخارجیزبان فارسی
۵
۲
پرول
پرول
حرفام رو رک و بی پرده مینویسم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید