وقتی همهچیز قابل رشد بهنظر میاد، ولی هیچچیز رشد نمیکنه
ما در عصر توهم اسکیل (scale) زندگی میکنیم.
همهچیز قابل اسکیل شدنه. یا حداقل اینطوری بهنظر میرسه.
سرویس کوچیکی که دیشب راه افتاد، به لطف اسلایدی از VCهای قدیم و APIهای نسل جدید، خودش رو “قابل رشد تا میلیونها کاربر” معرفی میکنه.
محصولی که هنوز ۱۰۰ کاربر فعال نداره، درباره ورود به مارکت ترکیه و MENA پلن نوشته.
و هر اسلایدی، با نموداری از سمت چپ پایین به راست بالا ختم میشه.
اما یه چیزی این وسط داره گم میشه: رشد، با امکان رشد فرق داره.
ما خیلی وقته که از «ساختن چیزی که آدمها بخوان» فاصله گرفتیم.
نه از سر تنبلی.
نه حتی از روی نادانی.
بلکه از سر هیجان مقیاس.
یاد گرفتیم که اول مارکت رو سایز کنیم، بعد استراتژی بچینیم، بعد به محصول برسیم.
و بعد که رسیدیم، یادمون میره که رشد، نه درون نمودارهای TAM و CAGR، که در رفتار واقعی آدمها شکل میگیره.
چیزی که امروز میبینیم، اینه:
تیمی باهوش که همهی کتابهای Y Combinator رو بلده،
پرزنتیشنهایی که هیچ ایراد ساختاری نداره،
تیم فنیای که میتونه شبانه یه feature رو بالا بیاره،
ولی محصولی که اسکیل نمیشه.
چون توهم اسکیل داره، نه واقعیت اسکیل.
دلیل چیه؟
ما یک پارادایم اشتباه رو جایگزین کردهایم:
قابلیت رشد = تضمین رشد
ولی این دو تا نه فقط یکی نیستن، بلکه اغلب با هم در تضادن.
تو میتونی محصولی بسازی که از نظر فنی بینقص باشه، زیرساخت scalable باشه، پلن go-to-market هم داشته باشه، ولی آدمها نخوانش.
یا بدتر، آدمها بخوانش ولی نتونی رشد رو repeat کنی.
چون اون چیزی که باعث رشد اول شده، تکرارپذیر نبوده؛ یا حتی اصلاً قابل درک هم نبوده.
ما داریم محصولهایی میسازیم که برای آینده طراحی شدن ولی در حال استفاده نمیشن.
شبیه ساختمونی که همهی پلههای فرار، اسانسورها و fire escape هاش برای جمعیت ۵۰۰۰ نفر طراحی شده، ولی فقط ۵ نفر توش رفتوآمد دارن.
و جالبه که همه بهجای اینکه بپرسن “چرا فقط ۵ نفر؟”
دارن میپرسن “چطوری برای ۵۰ هزار نفر آماده شیم؟”
اسکیل، قبل از اینکه یه بازی زیرساختی باشه، یه بازی رفتاریه.
تو نمیتونی رفتار جمعی رو مقیاس بدی، وقتی رفتار انفرادی هنوز شکل نگرفته.
نمیتونی از loop رشد حرف بزنی، وقتی هنوز retention اولیه نداری.
نمیتونی از CAC/CLTV بگی، وقتی اصلاً هنوز value تو برای user مشخص نیست.
ما داریم روی دیتاهایی شرط میبندیم، که هنوز وجود ندارن.
و داریم زیرساختهایی میسازیم، برای کاربرانی که هنوز نیومدن — و شاید هیچوقت هم نیان.
واقعیت اینه: ما اسکیل نمیدیم. ما امکان اسکیل رو شبیهسازی میکنیم.
توهمِ اینکه اگر همهچیز درست باشه، پس رشد هم میاد.
توهمِ اینکه چون قبلاً جواب داده، پس حالا هم میده.
توهمِ اینکه چون مارکت بزرگه، پس سهم ما هم بزرگه.
اما هیچکدوم اینها، رشد واقعی نمیسازن.
چیزی که رشد میسازه، نه امکان رشد، بلکه اشتیاق به رشد توی دل کاربره.
کاربرِ واقعی، اهل pitch نیست.
نه میدونه TAM چیه، نه CAC، نه funnel.
اون فقط یه چیز میخواد:
یه مشکلی که براش مهمه، با کمترین اصطکاک حل بشه.
و اگر اون اصطکاک هنوز هست — حتی اگه کل سیستم اتوماسیون باشه، روی cloud scale باشه، با microservice و edge computing نوشته شده باشه — رشد نمیکنه.
چون رشد، با ساختن شروع نمیشه.
با دیدنه.
با فهمیدن درد واقعی.
با رد شدن از فاز ایدهآلسازی.
و حالا سؤال اصلی:
چرا ما هنوز اسکیل نمیدیم، با اینکه همهچی برای اسکیل آمادهست؟
شاید چون توهم مقیاسپذیری، از خود مقیاس لذتبخشتره.
شاید چون ساختن چیزی که رشد میکنه، سختتر از طراحی نمودارهای رشده.
و شاید چون… داریم خودمون رو با زیرساخت راضی میکنیم، چون کاربر ما رو راضی نمیکنه.
پس دفعه بعد که خواستی بگی:
«محصولمون آمادهی اسکیله»
اول از خودت بپرس:
برای چی؟
برای کی؟
و چرا هنوز نشده؟