ویرگول
ورودثبت نام
سپهر خرد
سپهر خرد
سپهر خرد
سپهر خرد
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

تپش آروز...

خوابیده‌ام بر تخت خویش و صدای تپش قلبم، در گوشم جِز جِز میکند. حسی غریب ؛ شبیه پراید عموی پیرم که برای روشن شدنش باید سوئیچ را چنان پیچاند که گویی معلم دبستانی گوش شاگرد بی‌دست و پایی را می‌پیچاند که هنوز نمی‌داند «خوا» را کجا باید نوشت و «خا» را کجا.  در همین حالت در فکرم: چگونه می‌توانم از ایلان ماسک پیشی گیرم و همه‌ی دارایی‌ام را نثار خانواده‌های شرمنده کنم؟ یا چون فلینت لاکوود(در انیمیشن ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی)، دستگاهی بسازم و بر فراز آسمان جنوب کشورم بگذارم تا بارانی از نان و نعمت  فرو ریزد و مردمم بی‌هیچ دغدغه‌ای سر سفره بیایند؟ یا اینکه چطور باید از پروردگارم بخواهم عصای موسی را به دستم دهد تا با آن، ایرانم را از عطش رهایی بخشم.  یا اینکه تنها از خدا بطلبم که صبری ژرف و آرامشی بزرگ به مردمم عطا کند .


رویاپردازیایرانیمردمدعا
۲
۰
سپهر خرد
سپهر خرد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید