رفتار، صرفاً مجموعهای از کنشها و واکنشهای ظاهری نیست؛ که آن، همان دمود دمی است که از رگهای حیات انسان جاری میشود و پرده از ماهیت حقیقی او برمیدارد. اگر اندیشه، باغبان خلوت ذهن است، آنگاه رفتار، شکوفهی نهایی است که در معرض تماشای همگان قرار میگیرد. چه بسیارند کسانی که با لباسی فاخر و کلماتی خوشآب و رنگ، بر قامت خود ردایی از فضیلت میپوشانند، اما همینکه گام در عرصهی عمل مینهند، حقیقت عریانِ منششان آشکار میگردد. چنانکه شاعران بزرگ گفتهاند، “زمان چهرهی واقعی آدمها را برملا میکند”؛ چرا که روزگار، آن کیمیاگری است که غبار ظواهر را میزداید و فلز وجود را در آتش خود میآزماید.رفتار، نه یک تصادف، که خلاصهی یک عمر درونیات است. مهربانیای که از سر عادت یا حساب و کتاب باشد، زود فرومیریزد؛ اما آنکه خوبی کردن برایش چون تنفس است، جهان را جایگاهی کوچک میبیند که در آن، مجالِ بذر افشانیِ کینه یا نیکی، محدود است. این افراد، نه از ترس پاداش، که از سر آگاهی به “نیمبها نبودن” محبت، زیست میکنند؛ میدانند که هر رفتاری، انعکاسی از خودِ ماست که در آینهی دیگری متجلی میشود.آنچه ارزش انسان را در ترازو مینهد، میزان صداقت او در خلوت و جلوت است. آدمی به جای آنکه در پی ساختن دیوارهای بلند برای پنهان کردن نقصهایش باشد، باید بکوشد تا پلهایی از تعامل صادقانه بر فراز شکافهای وجودی خود بگشاید. آنگاه که رفتار ما با نیتمان همسو میشود، نیرویی آرام اما پایدار از ما ساطع میگردد که بر سرنوشت اطرافیان اثر میگذارد.
در نهایت، رفتار، میراثی است که پس از مرگِ جسم بر جای میماند. هیچ ثروت و عنوانی ماندگارتر از داستانی نیست که دیگران از نیککرداری ما خواهند گفت. در این بازی هستی، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، نه آغاز کردار که پیوستگی آن در گذر زمان است؛ زیرا انسانها آنقدر زود تغییر میکنند که فرصت درک وفاداریشان در یک لحظه میسوزد. پس باید کوشید تا رفتارمان، خود گواه صادقی باشد بر آنکه در دل، چه گوهر گرانبهایی از انسانیت نهفته است.