سیما شمال نصب

خانم "سيما شمال نصب"، شاعر ایرانی، زادهی سال ۱۳۶۴ خورشیدی، است.
از او که معلم مقطع ابتدايیست، کتابهای مختلفی برای کودکان و نوجوانان چاپ و منتشر شده است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
[سلام امام زمان(عج)]
سرور هر دو جهان
رفيق بيچارگان
امام ما شيعيان
مهدى(عج) صاحب زمان
سلام ما بر شما
غايبى بسه بيا
منتظرت ما هستيم
با كار خوب و دعا
(۲)
[چيستآن؟ جانوران]
نه لاغره نه چاقه
درست شبيه زاغه
لونٓش زير چراغه
تو جنگل يا تو باغه
به چيزی كه براقه
خيلی داره علاقه
با قار قار پر سياه
اسمش چيه؟ کلاغه
(۳)
[بادبادک]
على آقا شيرين بلا
بادبادكش رفته هوا
شعر مىخونه براى او
بلند قشنگ و یک صدا
بادبادكم كجا ميری؟
چرا خودت تنها ميرى؟
من هم میخوام سوار بشم
تو هم با من اوج بگيرى
(۴)
[خورشيد خانم]
هم با نازه هم با صفا
گيسو بلند و مو طلا
وقتى مياد تو پنجره
میخواد دلمم رو ببره
من هم نگاهش مىكنم
هر روز صدايش مىكنم
بهش ميگم تو قشنگی
توی بارون به هفت رنگى
خورشيد خانم گيسو طلا
هر روز به ديدنم بيا
(۵)
[چراغ راهنما]
حافظ جان مايى
چه بىصدايى
با پليس راهنما
سر چهارايى
با قرمز و زرد و سبز
چه با صفايى
بر سر ميدونى شلوغ
ناظم مايى
ماشينا و موتورهارو
تو راهنمايى
(۶)
[من گلا رو دوست دارم]
اگه به گل دست نزنم
شاپركه مياد پيشم
صورتم رو میبوسه و
ميگه تويی نازنينم
اما اگه دست بزنم
گلای باغ رو بچينم
تيغش ميره تو دستم و
درد میگيره كُل تنم
(۷)
[خورشيد علم، ستاره دانش]
مىخوام برم به مدرسه
ستارهها رو بشمارم
خورشيد علم رو ببينم
نور رو به قلبم بسپارم
چون افتخار رو دوست دارم
فقط به علم نظر دارم
دانه علم و دانش و
تو زندگى هم مىكارم
(۸)
[باد، ابر و باران]
پرواز مىكنى
توى آسمان
به همراه باد
ابر مهربان
ميگى به هر چيز
سلام دوست من
شادى مىدهم
به گل و چمن
بلند و زيبا
مىخوانى هو هو
با رعد و با برق
ميری به هر سو
(۹)
[چيستان]
زير زمين توی خاک
لونه داره خوب و پاک
تو در تو و با تونل
دونه ميده تويش غِل
میسازه او يه انبار
میكنه صبح تا شب كار
بار میبره تابستون
غذا داره زمستون
شش تا دست و پا داره
تو حشرات جا داره
كودک باهوش و بيست
حالا بگو نامش چيست؟
(۱۰)
[شاپرک زندگی]
شاپرک شاد من
برس به فرياد من
باكارهای درستت
گلی بشو در چمن
با ادب و صبورباش
تا باشی آزاد تن
تلاش بكن فراوان
كودک و فرزند من
(۱۱)
من شوفر یه ماشین قشنگم
گاز میدهم با احتیاط زرنگم
بار میبرم از جاده و بیابون
به لطف پروردگار مهربون
گاهی وقتها در جاده و در سفر
رد میشه از کنار من چند خطر
با همهی این حرفها من رانندم
با احتیاط چون میرانم برندم
هرچه که با ماشین بدست میارم
الحمدالله چیزی کم ندارم
(۱۲)
[کتاب]
همیشه زیبا
همیشه تنها
پر از محتوا
مانند ِ دریا
نامش کتاب است
کتاب ناب است
برای خواندن
چقدر بیتاب است.
(۱۳)
از تويِ يک مغازه، بابا، بازم قراره
برايِ هفتسينِ عيد، شيرينی بياره
مامانِ مهربونم، امسال بازم دوباره
برايِ عيدِ نوروز، سفره میذاره
سنجد و سيب و سركه، كنارِ سير و سبزه
با سمنو و سماق، به يادِ ما مياره
بعد از گذشتِ يک سال، بازم بهاره
تعطيلاتِ نوروزی كنارِ مامان، بابا، چه كيفی داره
(۱۴)
[نشانه حرف «ف»]
در دفتر و سفيدم
در سفره و مفيدم
در كف و برف و اسراف
در فرش و كفش و كيفم
(۱۵)
[دریا]
من در خیالم
یه دریا دارم
کنار ساحل
قدم میذارم
در قایق چوبی
بر آب سوارم
چند دلفین زیبا
در انتظارم
وقتی بازی میکنم
میان کنارم
صدفهای قشنگ را
من بر میدارم
شادی و ثروت را
بدست میارم
گردآوری و نگارش:
#رها_فلاحی