لیلا خیامی

بانو "لیلا خیامی"، شاعر و نویسندهی کودک و نوجوان، زادهی سال ۱۳۵۸ خورشیدی، است.
از فعاليتهای مطبوعاتی او میتوان به مسئوليت صفحهی كودک روزنامهی خراسان به مدت ۲ سال، همكاری با نشريات كودک و نوجوان پوپک، سروش كودكان، رشد نوآموز، باران، مليكا، كيهان بچهها و... اشاره كرد.
او با برخی از كتابهايش مانند كتاب «سلام مارمولک» برگزيدهی كتاب سال سلام سال ۱۳۸۲، كتاب «ديگر نمیترسم از لولوی شبها» برگزيدهی جشنوارهی كتاب سال سلام ۱۳۸۴، كتاب «بابابزرگم خادم است» برگزيدهی كتاب سال سلام سال ۱۳۸۶ و برگزیدهی سومین جشنوارهی کتاب سال رضوی ۱۳۸۹، كتاب «كفش تقتقی دارم» برگزيدهی جشنوارهی دوسالانهی كتاب سلام و برگزيدهی جشنوارهی كتاب ناشران فرهنگی سال ۱۳۸۸ و... نام خود را جزو نويسندگان و شاعران شناخته شدهی حوزهی كودک و نوجوان رقم زده است.

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
◇ کتابشناسی:
- خادم گلدستهها
- مجموعه قصههای کهن: کلیله و دمنه
- مجموعه قصههای کهن هزار و یک شب
- مجموعه قصههای کهن: شاهنامه
- مجموعه قصههای کهن: مثنوی معنوی
- مجموعه قصههای کهن بوستان و گلستان
- مجموعه قصههای کهن نظامی و عطار
- خدای چین و ماچین
- خرسی ریخت و پاش کرده
- خرسی کثیف شده
- خرسی بازیگوشی کرده
- خرسی کار خطرناک کرده
- خرسی گم شده
- خرسی از تاریکی میترسه
- نوبت خرسی نیست
- خلبان جنگی
- لالايیهای عاشورايی
- قصههای قبل از خواب
- خواب خيالی
- بازیهای ملل
- الاغ پرحرف
- مجموعهی شش جلدی زیزیها
- مجموعهی چهار جلدی نینیها
- مجموعهی هفتهی فرشته
- ديگر نمیترسم از لولوی شبها
- سلام مارمولک
- بابابزرگم خادم است
كفش تقتقی دارم
و...

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
◇ نمونهی شعر:
(۱)
[محرم]
لباس مشکیام کو؟
محرم است الان
صدای طبل و زنجیر
میآید از خیابان
چه عالی میشود که
شوم من هم عزادار
بخوانم شعر و نوحه
میان دسته یک بار
بگیرم توی دستم
دو تا زنجیر سنگین
برای سینهزنها
بخوانم شعر غمگین
دلم آنجاست الان
کنار سینهزنها
بیاور زود مامان
لباس مشکیام را
(۲)
[دستهی سینهزنی]
رد شد از کوچهی ما
دستهی سینهزنی
چای و شربت میداد
به همه پیرزنی
توی کوچه پیچید
باز بوی اسپند
شد صدای صلوات
از ته کوچه بلند
سنج میزد آرام
باز هم مردی پیر
دسته میرفت جلو
با صدای زنجیر
کاش من هم یکی از
سینهزنها بودم
با دو تا زنجیرم
کاش آنجا بودم
(۳)
[پنگوئن]
در خانه دارم من
يک دانه پنگوئن
آن را خريدهام
از دوستم هومن
گنده است پاهايش
دارد دو دانه بال
میخوابد او شبها
يک گوشهی يخچال
هی میخورد ماهی
با آن نوک زردش
بسيار خوشحال است
در خانهی سردش
با اين كه خيلی هست
بامزه و خوشگل
با مادرم دارد
يک عالمه مشگل
چون میکند هر روز
يخچال را خالی
يا میكند پیپی
روی گل قالی
(۴)
[شیرجه]
یک مگس افتاده است
توی سینی، نیمه جان
چون زده او شیرجه
صاف توی استکان
من خودم با قاشقم
دادهام او را نجات
داشتم هم میزدم
چائیام را با نبات
او کمی ترسیده است
کج شده بال و پرش
یک تفاله چای هم
مانده بر روی سرش
ای مگس جان استکان
نیست استخر و سونا
کار تو کرده کثیف
چای شیرین مرا
(۵)
[گربه تنبل]
گربه ناقلای من
لم داده روی صندلی
وقتی صدایش میزنم
غر میزنه با تنبلی
دوست ندارم لم بدهد
رو صندلی صبح تا غروب
وقتی گرسنه میشود
هی بخورد غذای خوب
هیچ کاری او یاد ندارد
به موش میگیرد نه مگس
حتی نمیترسد از او
قناری توی قفس
گوش نداد او به حرف من
با هیچ دروغ و کلکی
اگر همین جور بماند
میفروشماش به نمکی
(۶)
[مادربزرگ]
مادربزرگم توی خانه
یک مرغ خیلی چاق دارد
هر هفتهای یک بار مرغش
یک تخم زیبا میگذارد
مادربزرگم تخم او را
میآورد گاهی برایم
آن وقت آن را با سلیقه
میریزدش توی غذایم
من هم تشکر میکنم زود
یک عالمه خوشحال و خندان
هم از خود مادربزرگم
هم مرغ نازش قدقدا جان
گردآوری و نگارش:
#رها_فلاحی
┄┅