ویرگول
ورودثبت نام
rahafilm4
rahafilm4
rahafilm4
rahafilm4
خواندن ۱ دقیقه·۷ سال پیش

ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگر

ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگر

تا بسوی عالم مستی زنم گامی دگر ..

چشم مستت را بنازم ، تازه از راه آمدم

بعد ازین جامی که دادی ، باز هم جامی دگر

تا مگر مستانه بر گیرم قلم ، وز راه دور

باز بفرستم بسوی دوست پیغامی دگر

رو که زین پس از کبوتر عاشقی آموختم

گر نشد بام تو ، جویم دانه از بامی دگر

ای " امید " از مستی و از عشق برخوردار شو

خوشتر از ایام مستی نیست ایامی دگر

خنده ی خورشید را هر صبح دانی چیست رمز ؟

گوید از عمرت گذشت ای بی خبر شامی دگر ..

خواندنیجالبتکان دهنده
۰
۰
rahafilm4
rahafilm4
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید