یه چیزایی ارادیان…
مثل لبخند، مثل کلمات قشنگ، مثل اینکه بگی “دوستت دارم”
و آدمها بلد شدن اینا رو بگن،
به وقتش، بهجاش، حتی بیاحساس.
اما یه چیزایی هست که ارادی نیستن…
و همونا هستن که هرگز دروغ نمیگن.
مثل ضربان قلب وقتی اسمتو میشنوم،
مثل لرزش صدام وقتی بیهوا میای توی ذهنم،
مثل اون مکثی که قبل از گفتن اسمت میکنم تا مبادا بلرزه رو لبم.
بدنم راستشو میگه،
نفسهام کوتاه میشن وقتی یاد تو میافتم،
پوستم داغ میشه وقتی عکستو میبینم،
و چشمهام…
چشمهام همیشه لو میدن دوستت دارم،
حتی وقتی لبهام ساکتن.
تو میتونی بگی منو نمیخوای،
میتونی نشنوی، نبینی، نپرسی…
اما نمیتونی انکار کنی چیزی بین ما هست
که توی هیچ جملهای جا نمیشه.
چیزی که فقط با حسکردن میشه فهمید،
من تو رو با قلبم صدا میزنم،
با نفسم دوستت دارم،
و با نگاههام میپرستم