ویرگول
ورودثبت نام
Raha Madadi
Raha Madadiدلنوشته
Raha Madadi
Raha Madadi
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

جهانم…

مدتی‌ست میان ما فاصله افتاده…

نه از سر دل‌زدگی، نه از بی‌مهری؛

فقط برای اینکه زندگی‌هامان خط و خش نبیند،

فقط برای اینکه چیزی را که دوستش داریم، خراب نکنیم.

تمام پلی‌لیست‌هام را پاک کردم،

همه‌چیز را بلاک کردم

تا شاید این دلتنگی کمی آرام بگیرد…

اما امشب، دیگر توان ایستادن نداشتم.

انگار بندِ دلی که نگهش داشته بودم، ناگهان پاره شد.

حقا که در صدا و لهجه‌اش چیزی شبیه مرفین جاری‌ست؛

کافی‌ست چند ثانیه بشنوم…

و ناگهان تمام جهان آرام می‌شود،

تمام تلاطم‌ها در یک لحظه می‌خوابد.

قرارمان این بود:

هرکس طاقتش تمام شد،

حق دارد زنگ بزند.

ما قرار نبود همدیگر را آزار بدهیم…

فقط قرار بود تحمل کنیم،

تا هرکداممان وقتی خم شدیم،

صدای دیگری پناهمان باشد.

امشب نوبتِ من بود…

طاقتم تمام شد.

و صداش دوباره جهانم را از نو ساخت

۹
۱
Raha Madadi
Raha Madadi
دلنوشته
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید