افسردگیِ روزِ تولد!

اگر شما هم گاهی یا همیشه از نزدیک شدنِ روزِ تولدتان غمگین یا افسرده میشوید یا حتی از جشن گرفتن و شادی کردن در روز تولدتان،حذر میکنید، این نوشته شاید بتواند به شما کمک کند حس خوب و شادِ تولدِ دورانِ کودکی را باز تجربه کنید.

گاهی برخی ما آدمها،از یک سالی به بعد شاید یک جایی حول و حوشِ پایانِ دورانِ نوجوانی و ورود به دوره ی جوانی،با نزدیک شدن به تاریخِ تولدمان ، بدونِ دلیلِ مشخص و قابلِ بیانی،احساسِ ناخشنودی میکنیم.

اول این حس فقط با ناخشنود بودن در درونمان آغاز میشود.در سالهای بعد از جشن گرفتن دوری میکنیم و بعدها از اینکه حتی دوستان و اطرافیان تولدمان را تبریک بگویند هم احساس ناخشنودی داریم.

اولین دلیلی که به ذهنِ هر کسی میرسد این است که صرفا به خاطرِ بالا رفتنِ سن ،این حس بوجود می آید.(مثلا من نمیفهمم چرا از خانمها نباید پرسید چند سالتونه؟ ) ولی ماجرا کمی فراتر از یک عدد و یک سن هست!

دلیل اصلی آن میتواند حجمِ اهداف و رویاهای محقق نشده ما باشد.بیشتر با رسیدن به روزِ تولدمان این فکر مدام از ذهنِ ما عبور میکند که " یکسالِ دیگر هم گذشت و من فلان کار را هنوز انجام نداده ام یا به فلان هدفم در زندگی نرسیده ام و ... "

اول از همه یک چیز را در نظر بگیرید.اگر برای محقق نشدنِ اهدافتان نگرانید، باید خوشحال باشید که اصلا "هدفی" در زندگی دارید.

دوم،این را در نظر بگیرید که اگر تلاشتان را کرده اید و هنوز به چیزی که میخواهید نرسیده اید (مثلا تا سی سالگی ،شغل دلخواهتان مالِ شما نشده است) شاید زمان بندی شما با آنچه قرار است در بهترین حالت برای شما رخ بدهد کمی متفاوت است.

ریچل هالیس با اعتقاد به اینکه "زمان بندیِ خدا حرف ندارد"، اینطور میگوید:

به زندگی تان و اهدافی که فکر میکردید تا سی و پنج سالگی به آن ها دست خواهید یافت ،نگاه می کنید و افسرده می شوید.اما شاید دلیلش آن باشد که شما هنور تجربه ی کافی ندارید.شما مثل همان دختربچه ای هستید که - زمانی که تازه شروع به راه رفتن میکند - وسطِ اتاق تلو تلو میخورد،شاید مجبور باشید کمی بیشتر تحمل کنید.
شاید آن هدف اصلا قرار نبوده مالِ شما باشد.شاید در انتها چیز بهتری نصیبتان شود،چیزی که قرار است پنج سال دیگر به آن برسید.شاید باید در این مسیر قدم بردارید تا برای به دست آوردنِ آن چیزِ بهتر آماده شوید.هیچ چیز بیهوده نبوده.تک تک لحظات شما را برای لحظه ی بعدی آماده تر میکند.

سوم،اگر برای اهدافتان تلاشی نمیکنید ،فرقی نمیکند تولد سی سالگیتان باشد یا تولدِ نود سالگی ! به هرحال شما غمگین و ناخشنود خواهید ماند.پس به جای شکایت کردن از خودتان و زمین و زمان، بگذارید امسال سالی باشد که شما "تغییر کردن " را انتخاب میکنید و شاید این لازمه ی رسیدن به هر هدفی در زندگی باشد.

اگر از من بپرسید ،نظر من این است که پیش از دنبال کردنِ هر هدفی در زندگی،یادبگیرید "خودتان را دوست داشته باشید". وقتی این قدمِ بزرگ را در زندگی برداشتید ، دیگر خودتان را بابتِ اهدافِ ناکامتان سرزنش نمیکنید.یاد میگیرید خودتان بهترین و زیباترین اتفاقی هستید که در دنیا رخ داده.خودتان را بابت چیزی که هستید دوست بدارید نه تنها بابتِ چیزی یا هدف هایی که به آن رسیده اید.

شاید در موردِ دوست داشتنِ خود،پستِ جداگانه ای نوشتم.

از تولدِ امسالتان شروع کنید.از خداوند برای شانسی که برای زندگی کردن به شما داده شاکر باشید و شادی کنید.برای اهدافتان زمانبدی داشته باشید ولی در عینِ حال به یاد داشته باشید "زمان بندیِ خدا حرف ندارد!".