ویرگول
ورودثبت نام
احمد رمضانی
احمد رمضانیبازرگان ایرانی دارای ۴۰ سال تجربه. مقیم خارج کشور . روستا زاده خراسانی .
احمد رمضانی
احمد رمضانی
خواندن ۱۲ دقیقه·۲ روز پیش

آری اینچنین بود برادر


جنگ بود و نفس ها تنگ، اوضاع وخیم و بلکه بقول چوپون حاج میر احمد َ ضخیم َ بود،یادش بخیر ، صالح آباد، روزهایی که به غروب شاه زبانه می کشید ، حاج میر احمد خدا بیامرز، چوپانی داشت که مراتع شوروی را می چرانید، بچه ها سربه سرش می ذاشتند روی شکم خرش با اسپری، مرگ بر شاه نوشته بودند، فکر می‌کرد کار اروس ست یعنی روس‌ها. می گفت اوضاع ضخیم ه، از وخیم رد کرده بود. القصه جنگ بود و اوضاع ضخیم. همه هم کوپه های قطار آرزوها که از دبیرستان ما را به دانشگاه رساند و همه هم اتاقی ها که با هم چلوکباب شاه را خوردیم و دوغ ش را به اطراف ریختیم تو سر و صورت درس خوانهایی که می‌گفتیم سوسول ن، همه انقلابی های نشئه دیروزی، حالا دسته دسته و گروه گروه و هریک بسویی روان بودند. یکی خانه تیمی نشین شد در انتظار دستور فرمانده تا به کجا یورش برد، یکی بندی َ، در آرزوی آزادی، یکی جانش در کوله اخلاص راهی خط دفاع از میهن. اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند، این وسط شتر تقدیر من میرفت جای ديگري زانو زند، انگار راه ذخیره توشه آخرت به مزاج من نمی ساخت، رو به دنیا کردم، به دم خر دجال چسبیدم، یک جورایی با جانم جور آمده بود،. چمدانی که به اندازه مستوره های تجاری جا داشت بستم و بسوی میدان سرخ از پلکان هواپیمای روسی بالا می رفتم. توپولف 154 ،معادل 727 بوئینگ می گفتند. توپولف اسم طراح این هواپیما بود. کمونیست های خدا نشناس اینقدر عاقل بودند که قدر شناس نوابغ و مخترعان باشند، با وجود بیست میلیون کشته ای که در جنگ میهنی داده بودند، بسیاری محصولات و مراکز علمی نام بنیانگذاران و مخترعین را همراه داشت. کلاشینکف از جمله. از هفت خوان فرودگاه مهر آباد گذر کردم. هنوز این دستگاه‌ها نبود تفتیش با دست و انگشت انجام می شد که ارز بری کمتری داشت و دانش بومی بود، بی خیال، اگر بقول آخوندا کثیرالسفر بودیم آدم معتاد این گونه تفتیش می شد. از پله های توپولف برای اولین بار بالا رفتم. فرودگاه از همه جا بدتره. همه نهادهای مردم آزار اونجا جمعند. فرقش با ترمینال اتوبوسی اینه که دیگه آدم خودت نیستی بری بالا بیای پایین، آی نگه دار دل پیچه دارم، نه این خبرها نیست، وارد فرودگاه تا خروجی اون فرودگاه، مثل گوسفندی. خم شو راست شو، بکش بالا بده پایین ببند باز کن. دیگه یک بسته گوشتی هستی تحت پروتکل های فرودگاهی و پروازی. دو سانت صندلی ت عقب رفته مهماندار چنان بی اجازه راستت می کنه اینگار خیلی ها با این راست نشينی از سقوط نجات پیدا کردند. لوس گری های فرودگاهی خیلی آزار دهنده ست. آدم حاضره سوار خر بشه ولی خر اینها نشوی. اون زمان‌ها اجازه خروج یکبار بود هر بار باید می‌رفتی اجازه جدید که خودش داستانی داشت. ایران انقلاب شده بود و جنگ میهن را می سوخت. در ایران مستضعفین وارث زمین شده بودند و جوانه های زمین خواری نو نو داشت حواس تسبیح گردانان ریا کار را پرت می کرد. اینجا مستضعفان صاحب شدند و اونجا پرولتاریا. بقول رفیق افغانی، عبدل، ایران را ریش گرفت و روسیه را تواریش. البته نقل افغانی تری داشت که ترسیدم بگم. اینجا انقلاب شده بود و در حال صادرات، اونجا انقلاب شون را خیلی پیش تر ها کرده و پشیمان داشتندبر می گشتند. گورباچف با شعار بازسازی و آزادی رای آورده بود و داشت مزارع را به دهقان ها وعده میداد و در ایران تازه اول راه مصادره انقلابی بودند. براستی که آزموده را آزمودن خطاست. اینترنت نبود، خبرها دیر می‌رسید، مانیفست ها بقول امروزی ها آپدیت نشده بود، گورباچف درها را برای سرمایه گذاران می گشود و ایران به نسخه توده ای های بیضه قژمه، مدیران و صاحبان صنایع ای که با ابتکار خودشان خشت روی خشت چیزی ساخته بودند ، لگد مال و زندانی می کرد، کمونیست های ایرانی از همه طیف سر در آخور تئوری های نوابغ سازمان امنیت شوروی داشتند که برای هر مزاج تند و نازکی نسخه ای داشتند و بدبخت نوجوان آذری و فردوسی و مشهدی که رنج زندگی مخفی و شکنجه و فرار را بجان می خریدند تا به گمان خود با باز گرداندن زمین به زارعی که روی آن کار می کند و تسلط کارگران بر امور تولید و صنعت و خلقی کردن ارتش، به خلق خدمت می کردند. جنگ در خاک ریزها و جنگنده ها رخ نموده بود جنگی آشکار که در آتش و دود و خون نمود داشت، جنگ ریشه سوز دیگری که بچشم ديده نمی شد مملکت را به فقر کشاند. کمونیست ها با نفوذ در تصمیم گیری ها زمینه فرار استعدادها و مدیران لایق و سرمایه داران وطنی را فراهم کردند. همان روزی که بازرگان مرحوم پای مصوبه مصادره ملی کردن صنایع را امضا کرد به یقین نسخه کمونیست ها اثر کرده بود چه در ظاهر و فشارهای سیاسی و مطبوعاتی چه عناصر نفوذی چه بچه مسلمون های کمونیست زده که در مسابقه مصادره و اعدام از هم صنف کمونیست خودشان جلو زدند تا ثابت کنند اسلام کم از شما ندارد ما هم ابوذر داریم که گفته در شگفتم ان کسی در خانه نانی نمی یابد و بر سرمایه دار نمی شورد. من همین جمله در مغزم بیاد مانده به گمانم از کتاب ابوذر خدا پرست سوسیالیست بود یا چیزی مثل این گمان کنم از مرحوم شریعتی. مسلمون ها، تحت تاثیر کمونیست ها بلکه ذر ضدیت با آنها گشتند و گشتند تا احکام کمونیستی داذگاه های استالینی را را در لابلای درس ها پیدا کنند و چنان بجان و آبرو و امنیت هر صاحب کارخانه و سرمایه داری تاختند گویا رسول اکرم ص که مکه را فتح کردند با کفار چنین کردند و شترها و خانه های ابوسفیان را به فرماندهان فاتح بخشیدند. پس از کجا چنین درسی آموختند نه مگر نفوذ محض کمونیست ها و چپ زده ها. ایران هنوز از این زخم رنج می برد. طناب شرع را بر دار کا گ ب محکم کردند و اقتصاد پویای مملکت را خفه کردند خود روس ها، ریشه شکنندگی اقتصاد خود را در نخبه کشی های استالین می بینند که سالها و بلکه قرنی طول خواهد کشید تا اندکی جبران شود. روسیه ای که تمام عناصر جدول مندلیف را در خود جا داده ، چگونه ست که از تحریم غرب می هراسد. این احکام مصادره به امضای حاکمان شرع را چه کسی انشا کرد. روحانيون که ضدیتی با بازاری و حجره دار و کارخانه دار و پولدار و سرمایه دار نداشتند، چطور شد اموال حاج برخوردار که خرج سفر عمره دانشجوها را میداد بدست همین روحانیون مصادره و خودش از ترس جانش فراری شد. آقا بیا اینجوری نگاه کنیم، براستي اگر الان انقلاب می شد یعنی شاه تا الان بود و شوروی سقوط کرده بود وکمونیست های سابق، امروز خودشان میلیاردر های جهان و در عیش و نوش و زندگی سرمایه داری تا خرخره غرق بودند، کا گ ب ای های سابقه دار وحزب درست کن، همه کاخ نشین و خود الیگارها و سر دستگان مافیاهای پول و ثروت و قدرت بودند، دیگر چه کسی حاضر بود داس و چکش زیارت کند و برای آرمان‌های لنین زجر خانه تیمی و زندان و مرگ را تحمل کند، وقتی ثروت حتب یکی از کمونیست های توبه کرده چند برابر همه کارخانجات جاده کرج میشد آیا دختر چپی سبیل نتراشیده ای کارگران را علیه رئیس کارخانه تحریک می کرد آیا کسی به خیامی و برخوردار و ایروانی گیر میداد. اگر مصادره اموال سرمایه داران ملی، ریشه در بطن دین و شرع داشت پس چرا امروز قوه قضاییه دعوت از سرمایه گذاران و حل مشکلات آنها را خدمت به مردم می داند همان هایی که خانواده نخبگان اقتصاد ی را ساعت ها برای باز پس گرفتن حتی یکی از اموالشان سالها سرگردان کردند و ترس و وحشت بجان کارآفرینان دیروز انداختند حالا روی خرابه های قلعه اقتصادی کشور در جستجوی امثال ایروانی ها، ندا سر می دهند. امروز که در پیش چشممان دیوار برلین با پتک گورباچف شکست، وپرده آهنین دریده شد و آن اژدها خاکستر شد و دیوان بر خرابه های آن نظام رقصیدند وغارت همه جا زبانه کشید و اموال دولتی به چنگ مافیاها افتاد و صد ها میلیارد یک‌شبه سر بر آوردند و داچا های کوچکی که سردمداران و وابستگان حزبی بعنوان تنها امتیاز بهره می بردند به قصر های میلیون دلاری در همه سواحل دنیا تبدیل شد، دگر چه کسی کارخانه نو پای دو برادر زحمت کش خیامی را بعنوان سرمایه دار وابسته مصادره می کرد و در کف بی کفایت فرصت طلبان ریا کار قالتاق می گذاشت تا چهل سال جاذه های کشور را قربانگاه قریب یک میلیون انسان کنند. برادران خیامی از ماشین شوئی در مشهد و تعمیر کاری کنار جاده شردع کردند تا تاسیس ایران ناسیونال و تولید پیکان قدم به قدم ابتکار و زحمت. تا روزی که لشکر تباهی به خیمه نوپای آنان تاخت و تواریش های روس جوهر در قلم شرع ، ریشو های نو مسند کردند و بنام شرع و به اسم خلق آتشی به باغ آبادانی کشور افکندند و روزنامه کیهان درشت تر از درشت نوشت : کارخانجات 53 سرمایه دار بزرگ ملی شد. دیو سیرتان حزب پیشه، قلم زنان فرمانبردار افسران خارجی، جغدان طوطی خوار، در گوش هم گفتند تیر زهر آلود شان کارگر افتاد، پیش قراولان خودساخته، اسپهبدان لايق سپاه اقتصاد، بزمین غلطیدن، می میرند. بلند پروازی و نو آوری و تلاش و لیاقت و ابتکار، از کالبد اقتصاد ملی پر کشید و جسم آن طعمه شغال های بدسگال، روبه صفتان ریاکار، فرصت طلبان حیله گر ، شد. لاشه های روح زخم خورده که دهها سازمان و بنیاد برآن آتش اجاق زدند، دیگی برای خلق گرم نکرد، همه آن دست آورد به غارت رفته، هیزم یک زمستان هم نشد. اموال مصادره ای ، خالی از دم گرم صاحب کار مبتکر نو آور خوش ذوق عاشق کار و پیشه خود. چیزی نگذشت که لاشه ای شد سنگین، که هر روز گندیده تر شد. سازمان هاو نهادها و بنیادهای تازه بر آمده هر یک بخشی از این مال مردار بیروح را پاسبانی کردند، برای آنها نان شد ولی برای ملت آبی جاری نگشت. اقتصاد موجودی بیولوژیک است زاییده می شود کودکی و جوانی و رشد و پیری و خرد و تجربه دارد. صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. گرنه موش دزد در انبان ماست حاصل اعمال چل ساله کجا ست. آنروز که مغز طلاها را تار و مار کردند و لشکری از نالایقان و فرصت طلبان اسب کینه و حسد وبغض و طمع بر قلعه های آباد تاختند، بقول آن آهنگ داریوش جغدها در گوش هم گفتند پلنگ زخمی می میرد. آن آهنگ زیبای شهر خالی خانه خالی از خواننده تاجیکی را گوش کنید. شاعر هراتی در چنین احوالی سروده. براستی در کشوری که همه قاضی و شارع و حاکم، سیاهی سجده بر لوح جبین داشتند چه کسانی مجری این برنامه نخبه کشی بودند ، چه کسانی نظامنامه و مصوبه تهیه کردند، آخوندها که همه می‌دانیم در هیچ منبری به پولدار و صاحب مکنت، بد وبیراه نمی گفتند، هیچوقت مردم را علیه مالک و صاحب زمین و گله دار و آبادی دار نمی شوراندند. اهل سازماندهی و برنامه ریزی و تاسیس نهاد جدید و دستورالعمل و بند و ماده و مصوبه نیستند. برعکس هر جا که امری بی قاعده پیش می‌رود می گفتیم هیاتی. یعنی مدیریت بی مدیریتی. یعنی آخوندی. عیب هم نیست، اهلش نیستند. دی ان ای شان به طراحی و نظام نامه و فلو چارت و ساختار سازمانی و بهینه سازی و اینجور چیزها نمی خورد. ادعا هم نداشتند در آن روزها. پس این فرمانها ی منظم را، پس سرمقاله های زمینه ساز مسلسل وار حساب شده را چه کسانی سر تیتر روزنامه ها می کردند. شورای انقلاب که یا روحانی و یا روحانی مآب بودند چگونه فرمان تاسیس سازمان صنایع ملی را نوشت. افسران کا گ ب و کیانوری و احسان طبری و پیمان و اینها که در جلسات جایی نداشتند. بدطینت تر از آن افسر مامور میز ایران، بدتر از آن کمونیست های خانه تیمی، این نیم درس خوانده ها و دانشجو ها و باسواد های با هوش و مبتکر ی بود که هی کژ می شد و مژ می شد و چپ می زد و راست می شد، تا بالاخره راست شد، هر روز می شنیدیم فلانی چپ کرد اون پیمانی شد اون دیگری هنوز معلوم نیست چی خواهد شد هر دو زاغه را سر می زند، این راست کرده های مماس بر چپ، این کف های سر ریز پاتیل چپ، مسلمون ماندند، چگونه‌ مسلمانی، راهنمای راست میزد ولی دلش به چپ می پیچید خودش به راست. بی خدا نبود ولی خدا را هم تحلیل می کرد تا کی برسد به بندگی خدا. پیشتازی و ترقی خواهی کمونیست ها را قبول داشت، بی خدایی شان را نه. حالا که مسند و معاونت و مباشرت و مقام و پستی در این فروپاشی زیر رانش آمده بود، نظر تنگ و درون پر کینه اش بر همه تصمیماتش می پیچید. بدترین ها اینها بودند. اینها آن پیش نویس ها را نوشتند. اینها گشتند و گشتند موسوی خوئینی ها را یافتند تا بالا رفتن از دیوار سفارت وسط شهر را توجیه قهرمانه و اقدام مثل فتح خیبر جلوه دهد، اینها سرمایه دار را تفاله امپریالیسم انگ زدند، اینها تلاشگران را دنیا طلب گفتند، اینها تخم کینه علیه نخبگان پراکندند. نخبه کشی و مصادره و کوپن و سوبسید و بازرگانی دولتی را ، ترویج کردند. آخوندها نسخه های این بد کینه ها را امضا کردند. مصادره، دولتی کردن، صنایع ملی، تعاونی، اعدام بخاطر تخلف مالی، نسخه شیاطین سرخ بود بدست این جوانهای باهوش و پرکار و پر کينه و پر غش ، تباهی به وطن وارد کرد. عزیز برادر، سخن از حمله مغول نیست، از انقلاب فرانسه نیست، از حمله بلشویک ها به کاخ تزار قصه نمی گویم. در تنهایی غربت بیشتر از شما حال ایران را به تماشا می نشینم، اخبار ایران را بیشتر از شما می بینم، تلویزیون در تسخیر مدیران نالایق ریاکار و بی ابتکار را می بینم و فقط حسرت می خورم و فحش نثار می کنم. دیروزدیدم روحانی ای از نمایندگان مجلس چنان داد میزد : آقای رئیس جمهور چرا مردم گرسنه اند و دیگری می گفت ‌‌: جرا باران آمد و سیل شد و آن دیگر که چرا زیرمان گاز دارد و از بالا باید گاز وارد کنیم ، و رئیس جمهور خطبه مالک اشتر می خواند و می گوید : گر تو بهتر میزنی بستان بزن. چمدانم چندین نمونه یک لنگی از کفش ملی بود می بردم به شوروی بفروشم... ادامه دارد
رئیس جمهور
۲
۱
احمد رمضانی
احمد رمضانی
بازرگان ایرانی دارای ۴۰ سال تجربه. مقیم خارج کشور . روستا زاده خراسانی .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید