
تقوای سیاسی؛ حلقه مفقوده روزهای پس از پیروزی
یکی از مهمترین توصیههای قرآن کریم به اهل ایمان، رعایت تقوا در سخن گفتن، قضاوت کردن و نسبت دادن امور به دیگران است. تقوا تنها در عبادات فردی معنا پیدا نمیکند؛ بلکه در عرصه سیاست، رسانه و کنش اجتماعی، شاید بیش از هر جای دیگری به آن نیازمند باشیم. آنجا که یک جمله، یک تحلیل یا یک اتهام، میتواند سرمایه اجتماعی یک نظام را تقویت یا تضعیف کند.
این روزها، بیش از آنکه نگران حملات رسانههای معاند باشیم، باید نگران فراموش شدن «تقوای سیاسی» در میان برخی نیروهای خودی باشیم.
تقوای سیاسی یعنی انسان پیش از آنکه سخنی بر زبان بیاورد، بسنجد که آیا آن سخن بر پایه اطلاع دقیق است یا صرفاً محصول هیجان، پیشداوری یا فضای مجازی. یعنی بداند که هر اختلاف تحلیلی، خیانت نیست و هر تصمیمی که با نظر شخصی او متفاوت باشد، الزاماً خروج از مسیر ولایت نیست. رهبر معظم انقلاب بارها بر ضرورت بصیرت، تبیین، پرهیز از دوقطبیسازی و حفظ انسجام ملی تأکید کردهاند. در چنین منظومهای، نسبت دادن اتهامهای سنگین به افراد و نهادهای وفادار به انقلاب، نه تنها کمکی به جبهه انقلاب نمیکند، بلکه دقیقاً همان شکافهایی را ایجاد میکند که دشمن سالها برای آن سرمایهگذاری کرده است.
نمونه روشن این مسئله، حاشیههایی است که پس از تبیین برخی واقعیتها درباره روند صدور مجوز مذاکرات از سوی رهبر معظم انقلاب شکل گرفت. آنچه بیان شد، نه یک تحلیل شخصی، بلکه توضیحی درباره سازوکار تصمیمگیری در نظام جمهوری اسلامی بود؛ اینکه دولت در چارچوب اختیارات قانونی و با مجوز مقام معظم رهبری وارد مسیر مذاکره شده است. موضوعی که اساساً انکار آن، به معنای نادیده گرفتن ساختار رسمی جمهوری اسلامی است.
با این حال، برخی افراد و جریانها، بدون کمترین رعایت انصاف و تقوای سیاسی، به جای نقد علمی یا ارائه استدلال، مسیر سادهتر را انتخاب کردند؛ تخریب شخصیتها و نهادهایی که سالها در خط مقدم جهاد تبیین و بصیرتافزایی بودهاند. اتهامزنی به سردار یدالله جوانی یا مجموعه معاونت سیاسی سپاه و نمایندگی ولی فقیه در سپاه، آن هم با برچسبهایی مانند «ضد ولایت» یا «فاصله گرفتن از ولایت»، نه با سابقه این مجموعهها سازگار است و نه با منطق جمهوری اسلامی. آیا میتوان دههها تلاش مستمر در عرصه تبیین، روشنگری و دفاع از گفتمان انقلاب را با چند روایت ناقص یا برداشت هیجانی نادیده گرفت؟ آیا کسانی که سالها مأموریت اصلیشان تبیین اندیشههای ولایت فقیه بوده است، صرفاً به دلیل بیان یک واقعیت درباره فرآیندهای تصمیمگیری نظام، ناگهان متهم به مخالفت با ولایت میشوند؟
این شیوه قضاوت، بیش از آنکه نشانه انقلابیگری باشد، نشانه فاصله گرفتن از اخلاق اسلامی و تقوای سیاسی است. تاریخ انقلاب نیز نشان داده است که بسیاری از آسیبهای جبهه انقلاب، نه از اختلاف نظرهای کارشناسی، بلکه از تبدیل اختلاف تحلیل به مرزبندیهای اعتقادی آغاز شده است. هنگامی که افراد، خود را تنها مفسر صحیح ولایت معرفی میکنند، به تدریج هر صدای متفاوتی را بیرون از دایره انقلاب تعریف خواهند کرد؛ مسیری که نتیجه آن چیزی جز تضعیف سرمایههای انسانی نظام نیست.
در جمهوری اسلامی، تصمیمات کلان امنیتی و سیاسی، حاصل سازوکارهای مشخص قانونی و مبتنی بر مشورت، بررسی کارشناسی و نهایتاً تصمیم و اذن ولیفقیه است. ممکن است در این فرآیند، درباره شیوه اجرا یا تاکتیکها اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ اما تبدیل این اختلافات به اتهامزنیهای عقیدتی، نه عقلانی است و نه انقلابی.
اگر قرار باشد هر کسی که واقعیتی از فرآیندهای نظام را تبیین کرد، هدف تخریب قرار گیرد، فردا دیگر چه کسی جرئت خواهد کرد مسئولانه و صادقانه برای افکار عمومی روشنگری کند؟
تقوای سیاسی، دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ آنجا که انسان پیش از انتشار یک اتهام، به آبروی مؤمن، به سابقه افراد، به مصالح کشور و به آثار اجتماعی سخن خود بیندیشد. امروز بیش از هر زمان دیگری، دشمن به دنبال فرسایش اعتماد عمومی و ایجاد شکاف در جبهه انقلاب است. هنر نیروهای مؤمن به انقلاب آن نیست که از هر موضوعی یک دوقطبی جدید بسازند؛ هنر آن است که ضمن حفظ روحیه مطالبهگری و نقد منصفانه، اجازه ندهند سرمایههای انقلاب قربانی هیجانهای زودگذر و قضاوتهای شتابزده شوند.
انقلابیگری، بدون تقوا، ممکن است به افراط تبدیل شود؛ همانگونه که سیاست، بدون اخلاق، به تخریب میانجامد. امروز، بیش از هر شعار دیگری، جبهه انقلاب به تقوای سیاسی نیاز دارد؛ تقوایی که اجازه ندهد اختلاف تحلیل، جای خود را به تهمت بدهد، انصاف قربانی هیجان شود و سابقه مجاهدتهای صادقانه افراد، زیر سایه قضاوتهای عجولانه به فراموشی سپرده شود. زیرا در نهایت، آنچه جبهه انقلاب را حفظ میکند، نه بلندتر بودن صداها، بلکه بلندتر بودن میزان انصاف و تقوا در میان نیروهای آن است.