گفتم که بیتو ایران در اضطراب ماند
گفتا که راه حق را خونم جواب ماند
گفتم تو نور دینی در شام فتنهها سخت
گفتا چراغ مردان در التهاب ماند
گفتم صدای عدلت پیچیده در زمانه
گفتا طنین حق تا روز حساب ماند
گفتم تو با بصیرت، دیدی دلِ جهان را
گفتا نگاه بیدار بیاحتجاب ماند
گفتم که زهد و تقوا در سینهات شکفتهست
گفتا نشان مردی در این کتاب ماند
گفتم تو تکیهگاهی بر شانههای مردم
گفتا امید محروم در انتخاب ماند
گفتم که بعد رفتن، این راه میشود گم؟
گفتا مسیر حق هم با انقلاب ماند
گفتم که داغ تو سخت بر جان ما نشستهست
گفتا که عهد عاشق در این عذاب ماند
گفتم به خون پاکت، این خاک سر بلندست
گفتا که نام ایران، بیاضطراب ماند
گفتم که بعد تو این قوم کی خسته ماند؟
گفتا به عزم مردم، این انقلاب ماند
گفتم دعای مردم آیا اثر ندارد؟
گفتا دعای مظلوم، بیپاسخ نماند
گفتم که اشک مادر، بر پیکرت چه میگفت
گفتا که عهد غیرت در این جواب ماند
گفتم که در تشییع، این موج بیکران را
گفتا که عشق مردم، بیاحتساب ماند
گفتم که جانفدایان، در این مسیر مانند
گفتا که رسم عاشق، بیاجتناب ماند
گفتم ز ظلم و صهیون، آیا اثر بماند؟
گفتا که نام باطل، رو به سراب ماند
گفتم ز مکر امریکا، این حیلهها چه گردد؟
گفتا که مکر شیطان، بیانتخاب ماند
گفتم که فتح آخر، سهم که میشود باز؟
گفتا که فتح آخر، ز انقلاب ماند
گفتم که این حماسه، در یادها میماند؟
گفتا که نام ملت، در احتزاز ماند
گفتم که پرچم حق، بر دوش که بماند؟
گفتا به دست مردم، تا آفتاب ماند
✍🏻 رامین نصیری