تنها در سیاره - 5

سوار بر سیاره نورد به سمت سطح صاف و همواری که روز قبل دیده بود حرکت کرد... و رشته افکارش هم همراهش به حرکت در آمد.

" ممکنه مدت ماموریت بیشتر از 2 ساعت طول بکشه !!! شاید مجبور بشم برای جستجو بیشتر پیاده روی کنم !!! اگه موجود زنده ای دیدم ؟!! اگه سیاره نورد خراب شد ؟!! اگه محفظه اکسیژنم مشکل پیدا کرد؟!! "

" ولی عجب دنیای جالبیه... پر از ناشناخته... پر از فرصت برای آگاهی... امیدوارم ناشناخته ها رو کشف کنم. امیدوارم..."

افکارش از همه طرف هجوم آورده بودند... نفس عمیقی کشید ! مثل همیشه سعی کرد همه آن فکر ها را به صندوقچه افکار برگرداند...

نگاهی به صفحه نمایش خودرو سیاره نورد انداخت... دمای بیرون: 130 درجه سلسیوس زیر صفر. " خوب برای اول صبح اونقدرها هم سرد نیست ! "

در مسیر به دشتی رسید که شیبی نسبتا ملایم تا بالای تپه ای پهناور داشت..." ظاهرا کسی اینجا نیست ! "

از سیاره نورد پیاده شد و کمی به آسمان نگاه کرد... نقاط روشن دور دست جایی که از آن آمده بود را تداعی می کرد... سیاره مادر ! جایی که تمام خاطرات کودکی تا جوانی خود را در آن تجربه کرده بود...

سیاره ای که در آن خود را برای این ماموریت آماده کرده بود... سیاره ای که به او آموخته بود...

سیاره ای که او را به اینجا فرستاده بود. به سیاره ای که هنوز بسیار ناشناخته است...

بعدی: تنها در سیاره - 6

قبلی: تنها در سیاره - 4