مغالطه‌ای با عنوان احترام به عقاید

اردوگاه آشویتس - محلی که در آن هزاران نفر کشته شدند.
اردوگاه آشویتس - محلی که در آن هزاران نفر کشته شدند.

این روز ها بار ها از احترام به عقاید صحبت می‌شود. در این نوشتار به این موضوع می‌پردازیم که اولا چرا احترام به عقاید ممکن است ضد اخلاقی باشد و همچنین صورت صحیح‌تر این گزاره را ارائه خواهیم کرد. ابتدا باید درباره‌ی سور استفاده شده در این گزاره بیشتر بپردازیم. دو حالت برای این گزاره وجود دارد:

  • هر عقیده ای محترم است. (سور عمومی)
  • عقایدی وجود دارند که محترم هستند. (سور وجودی)

لازم است که ابتدا درباره‌ی حالت اول بحث کنیم. برای نشان دادن این که یک گزاره اشتباه است باید نشان داد که نقیض آن صحیح است به عبارتی برای آن که نشان دهیم هر عقیده ای محترم نیست باید یک عقیده یافت که محترم نباشد. بدیهی است که چنین عقایدی فراوانند، برای مثال عقیده‌ی برتری نژاد آریایی نسبت به دیگران را در نظر بگیرید. در این باور نازی ها اعتقاد داشتند که باید یهودی ها کشته شوند چرا که نژاد برتر آن ها باید خالص بماند. پر واضح است که چنین عقیده نه تنها قابل احترام نیست بلکه باید به شدت با آن مقابله کرد یا فرض کنید عده‌ای عقیده دارند که تجاوز جنسی به کودکان کار بدی نیست (دقت کنید که عقیده دارند نه این که خود تجاوز می‌کنند.) آیا می‌توان به این چنین عقایدی احترام گذاشت؟ اگر عقیده‌ی گروهی بر آن باشد که باید باورمندان به یک دین خاص را کشت چه طور؟ آیا عقیده‌ی داعش، طالبان و گروه‌های دیگر تروریستی، محترم است؟ مشخص است که این چنین نیست بنابراین ثابت کردیم که هر عقیده ای محترم نیست.

برای اثبات گزاره ها با سور وجودی کافی است یک نمونه یافت که در گزاره صدق کند و برای نفی آن باید نشان داد که تمام نمونه های ممکن در گزاره صدق نمی‌کنند. برای مثال اگر بخواهیم نشان دهیم که عقایدی هستند که محترم اند کافی است یک عقیده‌ی قابل احترام بیابیم. این گزاره واضح است که صحیح است، چرا که برای مثال عقیده‌ی کمک کردن به دیگران، یا عقیده به راست گویی مشخصا قابل احترام هستند.

موضوع درباره‌ی دو سر طیف از باور ها کاملا شفاف است نازیسم، نژاد پرستی، افکار تروریستی و ... غیر قابل احترام و حتی سزاوار مبارزه هستند و نوع دوستی، کمک به دیگران، صداقت و... بدون هیچ قید و شرطی محترم هستند. اما درباره‌ی موضوعات بینابینی اظهار نظر بسیار دشوار است دلیل این امر ابهام در مفهوم احترام است. اولا مرز بی‌احترامی با انتقاد تند دقیقا کجاست؟ ثانیا مرجع تشخیص بی احترامی و انتقاد چه کسی است؟ به نظر می‌رسد که نمی‌توان مرز انتقاد تند و بی‌احترامی و حتی توهین را مشخص کرد بنابراین چون حق آزادی بیان یک حق بنیادین و غیرقابل تغییر برای انسان هاست، نمی‌توان کسی را از انتقاد به هر عقیده محروم کرد. همچنین کسی که ادعا می‌کند باید به عقیده اش احترام گذاشته شود ابتدا باید مشخص کند که احترام گذاشتن دقیقا چه عملی است و ثانیا خود نیز از آن اصول پیروی کرده و با عقاید دیگر آن چنان که انتظار دارد با عقیده‌ی او رفتار شود، رفتار کند ثالثا نشان دهد که منظور او از احترام مسیر نفی باور او را مسدود نمی‌کند. لازم است این نکته را نیز یادآوری کرد که احترام (با هر معنا و مفهوم) به یک باور یک وظیفه نیست و اگر کسی به عقیده ای احترام بگذارد، کاری اخلاقی انجام داده است اما عدم احترام نباید هیچ بازخواستی در پی داشته باشد. (استدلال این گزاره سطور قبلیست.)

اما گزاره ای دیگر نیز وجود دارد که شاید التفات به آن راهگشا باشد : هر کس حق دارد هر عقیده ای داشته باشد. این گزاره هیچ اشکال منطقی و یا اخلاقی ندارد. نشان می‌دهیم که مشکلاتی که درباره‌ی گزاره‌ی پیشین وجود داشت در باره این گزاره صدق نمی‌کند. برای مثال فرض کنید که یک فرد نژاد پرست است. این فرد همچنان محترم است و باید به تمام حقوق آن احترام گذاشت و نمی‌توان صرفا به خاطر نژاد پرستی اش او را بازخواست کرد اما می‌توان به اعتقاد به نژاد پرستی - که او نیز به آن باور دارد - شدیدا تاخت و مورد تند ترین انتقاد ها قرار داد حال این فرد هم می‌تواند از عقیده‌ی خود -هر طور که تمایل دارد - دفاع کند. توجه شود که بحث درباب اعتقاد است و موضوع عمل به اعتقاد کاملا از این موضوع جداست.

در نهایت می‌توان بحث فوق را اینگونه جمع بندی کرد‌:

هر عقیده ای محترم نیست اما حق داشتن هر عقیده ای محترم است.




در صورتی که نظری مغایر با عرایض بنده داشتید حتما آن را در بخش نظرات با من در میان بگذارید.