ازدواج فقط کنار هم قرار گرفتن دو نفر نیست؛ ساختن یک مسیر مشترک است. برای همین، معیارهای اصلی ازدواج نباید فقط بر ظاهر، احساس لحظهای یا حرفهای قشنگ تکیه داشته باشد. کسی که میخواهد ازدواج کند، باید بداند قرار است یک همراه، همهدف و هممسیر انتخاب کند؛ کسی که بتواند با او زندگی را بسازد، نه فقط روزها را بگذراند.
یکی از مهمترین معیارها، تناسب فرهنگی و خانوادگی است. رسم و رسوم خانوادهها، شیوهی نگاهشان به زندگی، میزان صمیمیت یا رسمیت، نوع انتظارشان از عروس و داماد، و حتی مدل ارتباطشان با اقوام، همه در آیندهی زندگی مشترک اثر میگذارد. دو نفر ممکن است همدیگر را دوست داشته باشند، اما اگر فرهنگ خانوادهها، سبک زندگی و انتظاراتشان بسیار متفاوت باشد، بعدها در بسیاری از تصمیمها دچار تنش میشوند. برای همین، شناخت خانوادهی طرف مقابل فقط شناخت یک خانواده نیست؛ شناخت دنیایی است که او از آن آمده است.
از طرف دیگر، هدف ازدواج باید روشن باشد. ازدواج برای بسیاری از افراد یعنی ساختن یک زندگی بهتر، آرامتر و پختهتر. باید دید آیا دو نفر میتوانند در کنار هم، آدمهای بهتری شوند؟ آیا رابطهشان باعث رشد اخلاقی، فکری و حتی معنویشان میشود؟ آیا میتوانند با هم حرف مشترک داشته باشند، از بودن کنار هم لذت ببرند و در مسیر زندگی به سمت پیشرفت، بهروزرسانی خود و سازندگی حرکت کنند؟ ازدواج موفق یعنی دو نفر فقط در کنار هم نمانند، بلکه به کمک هم بالا بروند.
سازش دوطرفه هم از ستونهای اصلی ازدواج است. هیچ زندگیای بدون تفاهم و انعطاف دوام نمیآورد. باید دو نفر بتوانند شرایط هم را درک کنند، بفهمند و برای تفاوتها راهحل پیدا کنند. اگر یکی همیشه بخواهد برنده باشد و دیگری همیشه کوتاه بیاید، رابطه فرسوده میشود. ازدواج موفق بر پایهی گفتوگو، همدلی و گذشت دوطرفه ساخته میشود؛ نه لجبازی و تحمیل نظر.
اما بعضی نشانهها در آغاز رابطه باید جدی گرفته شوند. مثلاً اگر کسی مبهم حرف بزند، پنهانکاری کند یا بخشی از واقعیت را مخفی نگه دارد، این میتواند نشانهی نبود صداقت باشد. یا اگر دربارهی گذشتهاش فقط بد بگوید و همهچیز را با تلخی و سرزنش تعریف کند، شاید هنوز مسئولیتپذیری و بلوغ عاطفی کافی نداشته باشد. همچنین رفتار او با خانواده و نزدیکترین آدمهای زندگیاش بسیار مهم است؛ کسی که با عزیزترین افرادش درست و محترمانه حرف نمیزند، احتمالاً در آینده در رابطهی زناشویی هم همین الگو را تکرار میکند.
خودشیفتگی و تعریف افراطی از خود نیز از نشانههای هشداردهنده است. اگر کسی مدام فقط از دستاوردهایش بگوید، شنوندهی خوبی نباشد و مکالمه را یکطرفه کند، در زندگی مشترک هم احتمالاً جای کافی برای احساسات و نیازهای طرف مقابل نمیگذارد. در ازدواج سالم، گفتوگو باید دوطرفه باشد؛ هم باید از خودت بگویی، هم از او بخواهی از خودش بگوید، و مهمتر از آن، واقعاً گوش بدهی.
در نهایت، کنترلگری یکی از آفتهای بزرگ رابطه است. کسی که بخواهد آزادی طرف مقابل را محدود کند، به او بگوید چه کار بکند، چه نکند، یا حتی او را از شبکههای اجتماعی و ارتباطات عادی محروم کند، بیشتر به سلطه فکر میکند تا همراهی. ازدواج، مالکیت نیست؛ شراکت است.
و در کنار همهی اینها، رابطه باید گرم، زنده و شاداب بماند. قدرت شوخی، لطافت، لاسزدن سالم، صمیمیت و دوری از روزمرگیهای خشک، به زندگی طراوت میدهد. همسر خوب فقط کسی نیست که قابل اعتماد باشد؛ کسی است که بتوان با او زندگی را دوست داشت.