ویرگول
ورودثبت نام
rasgari
rasgariدر مورد ای‌تی، کار، روزمرگی و زندگی می‌نویسم | کارشناس تست نفوذ وب | گیت هاب https://github.com/rasgari
rasgari
rasgari
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

نقدی بر سهمیه های کنکور - پزشکی و مهندسی

نقدی بر سهمیه‌های کنکور؛ وقتی عدالت قربانی تبعیض می‌شود

کنکور در ایران قرار بود ابزاری برای سنجش دانش، تلاش و استعداد باشد؛ مسیری که هر فرد، فارغ از محل تولد، وضعیت اقتصادی یا روابط خانوادگی، بتواند با اتکا به زحمت و توانایی خود آینده‌اش را بسازد. اما سال‌هاست که این آرمان برای بسیاری از داوطلبان به یک رؤیا تبدیل شده است. امروز یکی از مهم‌ترین انتقادها به نظام پذیرش دانشگاه‌ها، گسترش سهمیه‌هایی است که از نگاه منتقدان، در برخی موارد اصل رقابت برابر را تحت تأثیر قرار داده‌اند.


تصور کنید دانش‌آموزی در روستایی دورافتاده، بدون کلاس کنکور، بدون معلم خصوصی، بدون اینترنت پرسرعت و حتی بدون امکانات آموزشی مناسب، سال‌ها تلاش می‌کند. هر روز ساعت‌ها درس می‌خواند، از تفریح و استراحتش می‌گذرد و تنها امیدش این است که نتیجه تلاشش را در روز کنکور ببیند. در سوی دیگر، فردی با استفاده از یک سهمیه، با رتبه‌ای پایین‌تر وارد همان رشته و همان دانشگاه می‌شود. اینجاست که بسیاری از داوطلبان احساس می‌کنند رقابت دیگر بر پایه تلاش و شایستگی نیست.


البته باید میان فلسفه ایجاد برخی سهمیه‌ها و نحوه اجرای آن‌ها تفاوت قائل شد. بسیاری از سهمیه‌ها با هدف حمایت از گروه‌هایی ایجاد شده‌اند که در شرایط خاص یا دشوار قرار داشته‌اند. اما پرسش اصلی این است که آیا این سیاست‌ها پس از سال‌ها همچنان به همان شکل باید ادامه پیدا کنند؟ آیا اجرای آن‌ها امروز نیز بهترین راه تحقق عدالت است یا خود به شکل دیگری از تبعیض تبدیل شده‌اند؟


عدالت یعنی فرصت برابر؛ یعنی هر کس نتیجه تلاش خودش را ببیند. اگر قرار باشد نتیجه یک آزمون برای دو نفر با سطح علمی متفاوت، صرفاً به دلیل برخورداری از یک سهمیه، متفاوت باشد، طبیعی است که احساس بی‌عدالتی در جامعه افزایش پیدا کند.


این موضوع در رشته‌های حساسی مانند پزشکی و برخی رشته‌های مهندسی بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد. مردم انتظار دارند پزشک یا مهندسی که مسئول جان، سلامت یا امنیت آن‌هاست، با بالاترین سطح شایستگی علمی وارد این حرفه شده باشد. در عین حال، نباید صرفاً بر اساس نحوه ورود یک فرد به دانشگاه درباره توانایی حرفه‌ای او قضاوت کرد؛ زیرا کیفیت یک پزشک یا مهندس به عوامل متعددی مانند آموزش، تجربه، اخلاق حرفه‌ای و ارزیابی‌های بعدی نیز وابسته است. با این حال، بسیاری از منتقدان معتقدند معیار ورود به این رشته‌ها نیز باید تا حد امکان بر پایه شایستگی علمی باشد تا اعتماد عمومی تقویت شود.


در ادارات و سازمان‌های دولتی نیز برخی افراد احساس می‌کنند فرصت‌های شغلی همیشه بر اساس رقابت آزاد توزیع نمی‌شود. وقتی جوانی سال‌ها درس می‌خواند، مهارت کسب می‌کند و در آزمون‌ها شرکت می‌کند اما بارها احساس می‌کند عوامل غیرمرتبط با توانایی علمی یا تخصصی بر نتیجه اثر گذاشته‌اند، انگیزه خود را از دست می‌دهد. این ناامیدی شاید از خود شکست هم تلخ‌تر باشد.


از سوی دیگر، پرسش‌های دیگری نیز مطرح می‌شود. سهم جوانی که دو سال از عمر خود را صرف خدمت سربازی کرده چیست؟ سهم کسی که در محروم‌ترین نقاط کشور، بدون امکانات آموزشی، برای رسیدن به موفقیت تلاش کرده کجاست؟ آیا او نباید مورد حمایت قرار گیرد؟ شاید اگر قرار باشد سیاست‌های حمایتی وجود داشته باشند، بهتر باشد تمرکز بیشتری بر محرومیت‌های آموزشی و اقتصادی باشد تا همه کسانی که واقعاً از امکانات برابر محروم بوده‌اند، فرصت جبران پیدا کنند.


بسیاری از جوانان امروز احساس می‌کنند برای موفق شدن تنها تلاش کافی نیست؛ باید رابطه داشت، پارتی داشت یا به گروه خاصی تعلق داشت. چنین احساسی، حتی اگر همیشه مطابق واقعیت نباشد، برای سرمایه اجتماعی کشور خطرناک است. جامعه‌ای که شهروندانش باور خود را به عدالت از دست بدهند، انگیزه کمتری برای تلاش، نوآوری و پیشرفت خواهد داشت.


از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که همه افراد دارای سهمیه را نمی‌توان در یک گروه قرار داد یا توانایی آن‌ها را نادیده گرفت. در میان آن‌ها افراد بسیار موفق، پرتلاش و شایسته نیز حضور دارند. بنابراین نقد نظام سهمیه‌ها نباید به تخریب شخصیت افراد یا قضاوت درباره تک‌تک آن‌ها تبدیل شود. مسئله اصلی، نقد ساختار و سیاست‌گذاری است، نه ارزش‌گذاری افراد.


شاید زمان آن رسیده باشد که نظام پذیرش دانشگاه‌ها و استخدام‌ها با نگاهی دوباره بررسی شود؛ نظامی که ضمن حفظ حمایت از گروه‌های نیازمند، اصل شایسته‌سالاری را نیز تقویت کند. بسیاری از کشورها برای حمایت از اقشار محروم، به جای کاهش معیارهای علمی، امکانات آموزشی، بورسیه، کلاس‌های تقویتی و حمایت مالی فراهم می‌کنند تا افراد بتوانند در یک رقابت برابر شرکت کنند.


سؤال مهم این است: صدای کسانی که هیچ سهمیه‌ای ندارند کجاست؟ کسانی که سال‌ها تنها سرمایه‌شان تلاش، امید و پشتکار بوده است. آیا عدالت نباید از آن‌ها نیز حمایت کند؟ آیا جوانی که بدون هیچ امتیاز ویژه‌ای برای آینده خود می‌جنگد، سزاوار دیده شدن نیست؟


در نهایت، جامعه‌ای موفق خواهد بود که هر فرد احساس کند آینده‌اش به تلاش، دانش و شایستگی خودش وابسته است، نه به عواملی که خارج از اختیار اوست. اگر قرار است عدالت معنا داشته باشد، باید فرصت‌های برابر برای همه فراهم شود؛ چه برای کسی که در مرکز شهر زندگی می‌کند و چه برای دانش‌آموزی که در دورافتاده‌ترین نقطه کشور، با کمترین امکانات، رؤیای پزشک یا مهندس شدن را در سر می‌پروراند. شایسته‌سالاری و حمایت از محرومان نباید در تقابل با یکدیگر باشند؛ بلکه می‌توان با سیاست‌گذاری دقیق، هر دو را هم‌زمان محقق کرد. تنها در چنین شرایطی است که اعتماد عمومی، انگیزه تلاش و امید به آینده دوباره تقویت خواهد شد.

سهمیهسهمیه کنکوراستعدادتلاشاقتصاد
۱
۰
rasgari
rasgari
در مورد ای‌تی، کار، روزمرگی و زندگی می‌نویسم | کارشناس تست نفوذ وب | گیت هاب https://github.com/rasgari
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید