- سر آنتونی پارسونز (سفیر اسبق بریتانیا در ایران): وی معتقد بود که امیرعباس هویدا و شاه آگاهانه چشمان خود را بر فساد گسترده دیگران در ارکان حکومت میبستند [۷۵۵].
- سر دنیس رایت (سفیر اسبق بریتانیا در ایران): او در گزارشهای خود در سال ۱۹۷۷ تاکید کرد که فساد بهویژه در فعالیتهای خانواده سلطنتی بهشدت گسترش یافته و به یکی از عوامل اصلی نارضایتی عمومی تبدیل شده بود [۷۸۳، ۷۹۸].
- ریچارد هلمز (سفیر اسبق آمریکا در ایران و رئیس پیشین سیا): وی اظهار داشت که بارها درباره موضوعات ناخوشایندی همچون فساد و حقوق بشر با شاه گفتگو کرده، اما این تذکرات تا حدی پذیرفته میشد و پس از آن دیگر تأثیری بر رفتار شاه نداشت [۲۳۲].
- عبدالمجید مجیدی (وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه): او در گفتگوهایش با شاه به معضل فساد اشاره کرده و معتقد بود که شاه از گزارشهای مربوط به فساد و ناتوانی در دستگاههای دولتی ابراز نارضایتی و ناخشنودی میکرد [۲۸۸، ۳۳۵].
- ارتشبد حسن علویکیا (قائممقام اسبق ساواک): وی به وجود فساد در لایههای اداری و امنیتی اشاره داشته و تأیید میکند که گزارشهای مربوط به فساد مقامات عالیرتبه در ساختار امنیتی و سیاسی کشور مورد بحث و بررسی قرار میگرفت [۱۳۰، ۱۳۱].
- اشرف پهلوی (خواهر دوقلوی شاه): وی در سرفصلهای خاطرات خود به موضوع فساد در میان اطرافیان دربار، از جمله موضوع «ایادی و فساد» اشاره کرده که نشاندهنده چالشهای ناشی از این مسئله در حلقههای نزدیک به قدرت است [۶۲۸].
- محمد یگانه (وزیر پیشین اقتصاد و دارایی و رئیس بانک مرکزی): او به عنوان یکی از مدیران ارشد اقتصادی، به تأثیرات مخرب فساد بر ساختار مالی کشور و ارتباط آن با عدم کارایی برخی برنامههای توسعهای در اواخر دوره پهلوی پرداخته است [۴، ۱۳۴].
- دکتر علی امینی (نخستوزیر): او معتقد بود اطرافیان شاه با مداخله در امور و ارائه گزارشهای نادرست، عامل اصلی گسترش فساد بودند [۸۱۴، ۸۱۵]. وی همچنین به عدم سلامت نظام اداری و بوروکراتیک اشاره کرده است [۸۱۵].
- دکتر علینقی عالیخانی (وزیر اقتصاد): او به رواج گسترده ارتشا و فساد در بخشهای خصوصی و تلاش برخی مقامات برای پرداخت رشوه به وزرا اشاره دارد [۶۲۲، ۶۲۳]. او بر این باور بود که نبود متولی واحد در مدیریت منابع، بستری برای سوءاستفاده فراهم میکرد [۸۰۶].
- ابونصر عضد قاجار (نواده مظفرالدین شاه): وی اطرافیان شاه را مشتی "دزد و رگلوابچ" (چپاولگر) میدانست که تنها به دنبال منافع شخصی خود بودند [۴۸]. او همچنین به فساد در پروژههای بزرگ دولتی مانند امور برق و آب اشاره کرده است [۸۰].
- تیمسار حسن علویکیا (قائممقام ساواک): او به وقوع فساد و ارتشا در سطوح بالای نظامی اشاره کرده و محکومیت فرماندهانی چون عباس رمزیعطایی را نمونهای از آن میداند [۴، ۴۸۱].
- دکتر غلامرضا افخمی (تحلیلگر سیاسی): او فساد را نتیجه ساختاری قدرت متمرکز و نبود نظارت دقیق در نظام بوروکراسی پهلوی تحلیل میکرد [۲۰۷، ۲۲۳].
- احمد احرار (روزنامهنگار): وی فساد را یکی از ویژگیهای بارز دستگاه پلیسی و اداری میدانست که منجر به نارضایتی گسترده عمومی شده بود [۳۴۰، ۳۷۲].
- نادِر اردلان (معمار و شهرساز): او معتقد بود موقعیتهای کلان اقتصادی در بخش واردات و صادرات، بستر بسیار مناسبی برای "گرافت" (اختلاس) و فساد ایجاد کرده بود [۹۰۱، ۹۱۷].
- عباس رمزیعطایی (فرمانده سابق نیروی دریایی): او که خود به جرم ارتشا محکوم شده بود، حضور فساد مالی در سطوح ارشد فرماندهی نظامی را تأیید میکند [۴].
- امین عالیمرد (معاون وزیر کشور): وی به وجود فساد اداری به عنوان مانعی بزرگ در مسیر اجرای اصلاحات و نوسازی کشور تأکید داشته است [۷۶۲، ۷۶۷].
- مهشید امیرشاهی (نویسنده و روزنامهنگار): او معتقد بود فضای مادیگرایی افراطی در دهه ۱۳۵۰ منجر به ایجاد یک "اتمسفر ناسالم" و گسترش فساد در جامعه شده بود [۸۶۲].
- ابوالفتح آتابای (مقام دربار): او ضمن دفاع کلی از شاه، اقرار میکند که برخی افراد نزدیک به دربار در فعالیتهای غیرقانونی مانند قاچاق دخالت داشتند [۱۸۲].
- دکتر علیاصغر حاج سید جوادی (نویسنده و فعال سیاسی): او فساد را نتیجه جدایی حکومت از مردم و حاکمیت طبقه برگزیده و نالایق بر مقدرات کشور میدید [۱۲۱].
- پری اباسالتی (نماینده مجلس و روزنامهنگار): وی به نبود شفافیت مالی در تخصیص بودجههای پروژههای خاص و تأثیر آن بر سلامت اداری اشاره کرده است [۱۲۹].
- آرچی بولستر (دیپلمات سفارت آمریکا): او معتقد است که تا دهه ۵۰ شمسی، فساد به یک مشکل کاملاً آشکار در حکومت تبدیل شده بود و شاه با حمایتهای بیچون و چرای آمریکا، چشم خود را بر واقعیتهای عینی و نارضایتیهای ناشی از آن بست [۲۹، ۴۹].
- دنیس رایت (سفیر اسبق بریتانیا): او به گزارشهایی درباره فساد مالی اطرافیان شاه از جمله در پروژههای توسعه جزیره کیش اشاره کرده و از قول دکتر اقبال نقل میکند که در اواخر دهه ۵۰، فساد در حکومت بدتر از همیشه شده بود [۱۳۸، ۱۹۹].
- پیتر آوری (استاد دانشگاه و پژوهشگر): او تأکید دارد که در سال ۱۹۷۵ فساد به ابعاد وحشتناکی رسیده بود و داستانهای متعددی از مبالغ هنگفت کمیسیون در قراردادها (معروف به کمیسیون در قرارداد) و فساد در خانواده سلطنتی وجود داشت [۳۰۵، ۳۰۶].
- جورج میدلتون (دیپلمات بریتانیایی): او به نقل از دکتر مصدق اشاره میکند که نگران بود صنعتی شدن سریع و بدون برنامه، دهقانان را به طبقهای فقیر و حاشیهنشین تبدیل کند که زمینهساز ناهنجاری و فساد ساختاری شود [۸۸۹].
- حبیب بهار (نماینده مجلس و مقام استانی): او به وجود فساد و عدم سلامت اداری در برخی مقامات عالیرتبه اشاره کرده و معتقد است تعاونیهای روستایی گاهی به جای خدمت، به ابزاری برای سوءاستفادههای مالی تبدیل میشدند [۱۹۷، ۳۹۰].
- احمد بنیاحمد (نماینده مستقل مجلس): وی به صراحت از «فساد مالی در دستگاه دولت» سخن گفته و معتقد بود که تکنوکراتهای تحصیلکرده غرب نیز نتوانستند مانع از گسترش این پدیده در بدنه حکومت شوند [۵۲۲، ۵۲۴].
- رضا عظیمی (ارتشبد ارتش): او ضمن تأیید وجود شایعاتی درباره فساد مالی در ارتش، مدعی است که سازمانهای بازرسی تلاش میکردند کنترلهایی اعمال کنند، هرچند برخی فرماندهان از بودجهها برای خریدهای شخصی استفاده میکردند [۳۶۱].
- محمد باهری (وزیر دادگستری و مقام دربار): او ضمن اشاره به پروندههای فساد در «دیوان کیفر»، معتقد بود که شاه شخصاً نسبت به فساد حساس بود و تلاش میکرد با مدرن کردن سیستم قضایی، با رشوهخواری کارمندان مقابله کند [۴۴۷].
- لئون براسور (دیپلمات فرانسوی): او معتقد است که ثروت عظیم ناشی از نفت در دهههای آخر، باعث بروز فساد گسترده و تغییرات منفی در اخلاق و سنتهای اجتماعی ایران شده بود [۶۰۵].
- آلن پرایس داو (افسر اطلاعاتی سیا): او ذکر میکند که دولت آمریکا به سختی میتوانست واقعیتهای مرتبط با فساد در خانواده شاه و درگیری آنها در فعالیتهای ناصواب را بپذیرد یا به آن واکنش نشان دهد [۶۱۰].
- مهدی برادران قاسمی (فعال سیاسی): او به نقل از افسران جوان ساواک میگوید که آنها از فساد دولتمردان قدیمی و سناتورهای سالخورده به شدت گلهمند بودند و این موضوع را عامل تضعیف رژیم میدیدند [۳۱۱].
- داریوش آشوری (نویسنده و روشنفکر): او فساد را فراتر از جنبه مالی، در ساختار سیاسی میبیند و معتقد است دخالتهای خارجی و کودتای ۳۲، فضای سیاسی ایران را به مسیری ناسالم و فاسد سوق داد [۲۰۳].
- غلامعلی فریور (وزیر صنایع در کابینه امینی): وی معتقد بود فساد به یک چالش بزرگ تبدیل شده بود و کابینه امینی تلاش کرد با دستگیری چندین جنرال به اتهام فساد، با آن مقابله کند [۵۷۳، ۱۴۲۸].
- غلامرضا مقدم (قائممقام سازمان برنامه و معاون بانک مرکزی): او به فساد در سطوح بالا اشاره داشت و معتقد بود در سالهای آخر، گروههایی از تکنوکراتهای نزدیک به هویدا، پروندههای مستندی از موارد فساد جمعآوری کرده بودند [۱۳۷۹، ۸۵۰].
- شاهرخ گلستان (فیلمبردار و مستندساز دربار): وی به فقدان اخلاق و وجود فساد اداری در نهادهای حکومتی، بهویژه در وزارت فرهنگ و هنر و سیستم حمایتی دربار اشاره میکند [۲۷، ۲۹].
- ایرج گرگین (مدیر رادیو و تلویزیون ملی): او به سوءمدیریت و پتانسیل سوءاستفاده از قدرت در سازمانهای دولتی اشاره کرده و از عدم شفافیت در هزینهکردهای کلان انتقاد داشت [۳۶، ۳۷].
- منوچهر گودرزی (وزیر مشاور و رئیس سازمان امور اداری): وی فساد را در قالب سوءاستفاده از منابع دولتی (مانند خرید گوشت) و ناکارآمدیهای اداری که منجر به نارضایتی عمومی شد، توصیف میکند [۱۱۰، ۱۱۱].
- هرمز حکمت (استاد دانشگاه و فعال سیاسی): او بر این باور بود که قدرت مطلقه شاه به حالتی از فساد منجر شده بود که باعث بیزاری مردم و گرایش آنها به سوی مخالفان شد [۱۵۷].
- داریوش همایون (وزیر اطلاعات و جهانگردی): وی معتقد بود فساد سیستمی و «مصرف نمایشی» پس از سال ۱۹۷۳، ابزارهای ناکارآمدی بودند که حمایت مردمی از رژیم را از بین بردند [۱۷۴، ۱۸۶].
- فریدون هویدا (سفیر ایران در سازمان ملل): او تأکید داشت که فساد به بالاترین سطوح خاندان سلطنتی نفوذ کرده بود (مانند شایعات قاچاق مواد مخدر) و این موضوع خشم عمومی را برانگیخت [۱۹۳، ۲۰۴].
- ویلیام لهفلد (مستشار اقتصادی سفارت آمریکا): وی مشاهده کرده بود که فساد به سطوح بالای خاندان سلطنتی رسیده و شرکتهای آمریکایی برای انجام کارها ناچار به پرداخت مبالغی بودند [۱۳۶۹، ۱۳۷۵].
- جان اروین (دیپلمات آمریکایی): او معتقد بود قدرت مطلق شاه به مرحلهای از فساد رسیده بود که باعث نارضایتی وسیع داخلی و سقوط نهایی رژیم شد [۱۰۸۴].
- کاظم جفرودی (سناتور و نایبرئیس مجلس سنا): وی به فساد گسترده در معاملات زمین و دلالیهای کلان که هزینههای سنگینی به خدمات شهری و دولت تحمیل میکرد، اشاره دارد [۱۱۰۹].
- غلامحسین جهانشاهی (وزیر بازرگانی): او تمرکز بیش از حد قدرت سیاسی در دست شاه را عامل اصلی گسترش فساد و از بین رفتن انضباط اداری میدانست [۱۱۷۲، ۱۱۷۳].
- مظفر جندقی (نماینده مجلس و بازرگان): وی فساد را یک واقعیت سیستمی توصیف میکرد که در آن بدون پرداخت رشوه یا پارتیبازی، پیشبرد امور در دستگاههای دولتی تقریباً غیرممکن بود [۱۲۱۱، ۱۳۷۵].
- خداداد فرمانفرمائیان (رئیس سازمان برنامه و کل بانک مرکزی): او فساد را به مثابه یک «جالوت» (غول) توصیف میکرد که در تمام ارکان رسوخ کرده بود، اگرچه برخی وزرا را شخصاً پاکدست میدانست [۱۵۵۵، ۱۶۰۸].
- حمید قاجار (مسئول در کنسرسیوم نفت): وی صراحتاً بیان میکند که در زمان فعالیتش در شرکت نفت، شاهد وجود «فساد در تمام سطوح» اداری و اجرایی بوده است [۱۴۴۳].
- عبدالکریم لاهیجی (حقوقدان و وکیل): او به وجود فساد در سیستم قضایی و اداری اشاره داشته و مبارزه با آن را یکی از مطالبات اصلی حقوقدانان پیشرو میدانست [۱۳۳۲].
- حسن Hadji سیدجوادی (روزنامهنگار): وی از فقدان اخلاق اداری و وجود فساد در نهادهای امنیتی و اجرایی که پوششی برای تثبیت قدرت بودند، سخن گفته است [۱۱۸، ۱۱۹].
- دریادار سید احمد مدنی (فرمانده نیروی دریایی و فعال سیاسی): وی معتقد بود فساد در نظام پهلوی «از صدر تا ذیل» ریشه دوانده بود و اطرافیان شاه و مستشاران خارجی در فساد غوطهور بودند که همین امر باعث دلسردی نیروهای مخلص میشد [۳، ۷].
- عبدالمجید مجیدی (وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه): او به وجود «فساد اداری» و ناهماهنگی در مدیریت کلان اشاره دارد و ذکر میکند که در سالهای آخر حتی با شاه درباره مسئله فساد و لزوم رسیدگی به آن بحث و گفتگو کرده است [۱۹۸، ۲۱۰، ۲۶۱].
- آرمین میر (سفیر سابق ایالات متحده در ایران): او فساد را یکی از عوامل داخلی سقوط شاه میداند و بر «امتیازات ویژه و فساد» در دربار، خانواده سلطنتی و ریختوپاشهای غیرضروری تأکید دارد [۳۲۳، ۳۲۹].
- ملکتاج محی (فعال اجتماعی و نماینده مجلس): وی به مواردی از فساد در میان نزدیکان دربار اشاره کرده و معتقد است گزارشهایی درباره فساد اطرافیان به شاه داده میشد، اما برخورد قاطع صورت نمیگرفت [۵۰۲، ۵۳۲].
- اسدالله نصر اصفهانی (استاندار و وزیر کشور): او بر لزوم تغییر «مقامات فاسد» تأکید داشت و به پروندههای خاصی از فساد و سوءاستفاده از قدرت در سطح محلی و نزدیکان به کانون قدرت اشاره کرده است [۷۷۷، ۸۰۷].
- نیره ابتهاج سمیعی (نماینده مجلس شورای ملی): وی ضمن دفاع نسبی از ساختار حکومت، معتقد بود که «نقص حکومتی» به آن معنا وجود نداشت، اما خیانت برخی افراد و ضعفهای اداری را به عنوان مشکلات جدی میپذیرفت [۸۱۸].
- دکتر قاسم معتمدی (وزیر بهداری و رئیس دانشگاه): او به وجود گزارشهایی درباره فساد در ایران اشاره میکند، هرچند معتقد است که برخی از این گزارشها توسط منابع خارجی یا مخالفان با اغراق همراه میشد [۷۷۲].
- تیمسار احمدعلی محققی (فرمانده ژاندارمری): او به تضادها و اختلافات درونی دولت اشاره دارد که ناشی از منافع شخصی برخی دولتمردان (مانند اختلافات بر سر اصلاحات ارضی) و عدم توجه به حقوق عمومی بود [۴۵۹، ۴۶۲].
- کیمبیز محمودی (از مدیران رادیو و تلویزیون ملی): او به نفوذ روابط و توصیهها در ساختار اداری اشاره دارد و معتقد است که بروکراسی وقت گاهی مانع از اجرای درست برنامهها و باعث ایجاد نارضایتی میشد [۱۵۰، ۱۸۹].
نکته: در منابع ارائه شده، برخی دیگر از افراد مانند «محمدعلی مجتهدی» یا «مصطفی مصباحزاده» بیشتر بر چالشهای اداری، آموزشی و سانسور تمرکز کردهاند تا تحلیل مستقیم واژه «فساد اقتصادی»، هرچند نارساییهای سیستمی را تأیید میکنند. [۵۴۱، ۵۹۸]
- سر پیتر رامزبوتام (سفیر بریتانیا در ایران): وی معتقد بود شاه نسبت به آز و طمع اعضای خانوادهاش ضعیف بود و با اجازه دادن به آنها برای کسب سودهای کلان، چهره رژیم را نزد مردم تخریب کرد [۱۶۰، ۱۷۸]. او همچنین ذکر میکند که شاه معتقد بود تجار و کارمندان باید بتوانند از طریق «کمیسیون» (رشوه) درآمد داشته باشند و این را بخشی از چرخه اقتصاد میدید [۱۶۲].
- فاطمه پاکروان (همسر سرلشکر حسن پاکروان): او تأکید داشت که برخی از خانوادههای قدرتمند و اطرافیان دربار، کنترل شدیدی بر تمامی فعالیتها و امور مالی دربار داشتند و پروژهها را به نفع خود پیش میبردند [۱۲۵، ۱۲۶]. وی همچنین به تلاش اطرافیان شاه برای آلوده کردن افراد سالمی چون همسرش به فساد مالی اشاره میکند [۷۹].
- ریچارد فرای (ایرانشناس و استاد دانشگاه): او بر این باور بود که در سالهای پایانی، این تصور در ایران حاکم شده بود که هر کسی در دولت و دربار فروختنی است و تملقگویان تنها به دنبال پر کردن جیب خود از ثروت ملی بودند [۳۷۰، ۳۷۶]. او افرادی مانند شجاعالدین شفا را نمونهای از این فرهنگ سهمخواهی میدانست [۳۷۰].
- فیلیپس تالبوت (دیپلمات بلندپایه آمریکایی): او خاطرنشان میکند که محمدرضا شاه علیرغم اجرای برنامههای نوسازی، توانایی یا اراده لازم برای ریشهکن کردن فساد در سطوح بالای حکومت را نداشت [۶۹۹].
- مجید رهنما (وزیر علوم و آموزش عالی): وی به سوءاستفادههای گسترده و فساد مالی در پروژههای عمرانی روستایی (مانند پروژه الشتر) اشاره کرده و معتقد بود این اقدامات باعث بدبینی عمیق مردم به طرحهای دولتی میشد [۲۸۸].
- والارضا محمودرضا پهلوی (برادر شاه): او وجود فساد را بیشتر در بروکراسی اداری میدید که سد راه کارآفرینان بود، اما در عین حال معتقد بود که اتهامات فساد علیه خانواده سلطنتی اغلب مبالغهآمیز و ناشی از جو سیاسی بود [۳۸، ۴۰].
- امیر پورشجاع (پیشخدمت خاصه و مباشر دربار): او مدعی است شاه نسبت به گزارشهای فساد حساس بود و در مواردی که گزارشی از فساد مالی اطرافیان یا خانوادهاش دریافت میکرد، دستور میداد رئیس دفتر نظامیاش (مانند سرلشکر ایادی) موضوع را فوراً پیگیری کند [۱۸۸].
- ژنرال الیس ویلیامسون (فرمانده مستشاران نظامی آمریکا در ایران): او ذکر میکند که در زمان مسئولیتش، تمامی قراردادهای بزرگ نظامی بررسی میشد تا از پرداخت حقکمیسیونهای غیرقانونی و اعمال نفوذ تاجران آمریکایی جلوگیری شود [۸۷۷].
- دین راسک (وزیر امور خارجه آمریکا): او فساد را در ساختارهای سنتی نیز میدید و معتقد بود شاه با گرفتن حق فروش آب از دست روحانیون (که آن را نوعی اخاذی سنتی میدانست)، سعی داشت منابع مالی غیرقانونی آنها را قطع کند [۴۴۲].
- جان استوتسمن (دیپلمات آمریکایی): او ضمن تمجید از نیتهای مدرنسازی شاه، اذعان داشت که نفوذ بیش از حد خواهر دوقلوی شاه (اشرف) در امور اقتصادی و سیاسی، یکی از نقاط ضعف رژیم در بحث فساد بود [۶۵۶].
- دنیس رایت (سفیر اسبق بریتانیا در ایران): او به شهرت منفی برخی اعضای خانواده سلطنتی، بهویژه شاهدخت اشرف، در زمینه فساد و بدنامی اشاره کرده و معتقد بود در سالهای پایانی، ولع مالی میان مقامات تهران بهطرز تحملناپذیری افزایش یافته بود [۲۲]، [۱۵].
- گراتیان یاتسویچ (رئیس اسبق ایستگاه سیا در ایران): وی بر وجود فساد آشکار در میان اعضای خانواده سلطنتی، نظام اداری و فرماندهان عالیرتبه نظامی تأکید داشت و معتقد بود شاه از فساد مالی به عنوان روشی برای کنترل و وابستگی مقامات به خود استفاده میکرد [۱۱۳]، [۱۱۴].
- علی امینی (نخستوزیر اسبق ایران): او فساد را در دستگاههای اداری و میان رجال سیاسی بسیار گسترده میدانست و تصفیه مقامات فاسد و مبارزه با سوءاستفادههای مالی را از اولویتهای اصلی و شرط بقای حکومت میشمرد [۷۲۲]، [۷۶۴].
- ناصر یگانه (رئیس اسبق دیوان عالی کشور): وی به وجود پروندههای متعدد اختلاس و جرایم مالی در دستگاه قضایی اشاره کرده و از نفوذ و مشکلات مالی مربوط به نهادهایی مانند بنیاد پهلوی سخن گفته است [۲۱۹]، [۲۷۶].
- ناصر ذوالفقاری (شهردار اسبق تهران و نماینده مجلس): او به سوءاستفاده از بودجههای عمومی، وجود کانونهای فساد در شهرداری و پروژههای عمرانی، و تلاش برخی دولتها برای مقابله با این معضل اشاره داشته است [۴۸۴]، [۵۴۳].
- پرویز یارافشار (رئیس دفتر اسبق سپهبد زاهدی): وی معتقد بود دخالت فزاینده اعضای خانواده سلطنتی در معاملات تجاری بزرگ و نفوذ آنها در ساختار اقتصادی کشور، یکی از عوامل اصلی بروز نارضایتی و فساد بوده است [۲۴]، [۱۱].
- طاهر ضیایی (وزیر اسبق صنایع و معادن): او به نفوذ اقتصادی بنیاد پهلوی و فشارهای ناشی از دخالتهای غیرقانونی در بخش خصوصی و صنعت به عنوان بسترهای ایجاد فساد اشاره کرده است [۴۱۰]، [۴۱۲].
به طور خلاصه، اکثر مصاحبهشوندگان بر سیستمی بودن فساد**، **دخالت خانواده سلطنتی در امور مالی و استفاده سیاسی شاه از این معضل اتفاق نظر دارند.