
«پشت ولایت فقیه باشید تا به شما آسیبی نرسد»
یادداشت تجمیعی پیرامون مفهوم ولایت فقیه و رابطهی امام و امت
مصداق این عنوان کسانیاند که ولایت فقیه را نه یک نسبت زندهی درونی با جامعه، بلکه سنگری برای خود فهمیدهاند. از پشت این سنگر به مخالفان حمله میکنند، خود را از نقد مصون میدارند و اعتبار ولایت را خرج تفسیرهایی به نفع خویش میکنند.
▫️متن در زمینه فهمیده میشود
در طب، بدن و نفس آمیخته به هم تحلیل میشوند. به جامعه نیز باید چون یک فرد نگاه کنیم، که تحلیل جامعهشناختی صحیح همین نگاه اندماجی به فرهنگ است نه مجموعهی آرای مفرد؛ این انسان هم تن دارد و هم روح. نگاه تفکیکی به هر عنصر جامعه، تشکیلدهندهی دولبهی تحجر و تجدد خواهد شد.
با این نگاه، ولایت فقیه را نیز باید در بافتار و کلیت زندهی جامعه تعریف کرد، نه بهصورتی انتزاعی و منفصل از آن.
▫️پیامدهای فهم انتزاعی از ولایت
۱. نگاه لوکوموتیوی: در این تصویر، ولی همچون موجودی بیرون از جامعه، شبیه لوکوموتیوی دیده میشود که واگنها را به دنبال خود میکشد. ولایت در این فهم چیزی «اضافه بر جامعه» و قائم به ذات خویش است، نه نسبتی درونی در خود جامعه.
۲. نگاه مهندسیـریاضی: در این دیدگاه، ولیفقیه میانگینی از ظهور و بروز و تصمیم جامعه دانسته میشود؛ کنشهایش ماهیتی پسینی دارند و متأثر از میانگین حسابی جامعهاند. بر پایهی همین چارچوب است که انحراف عملیِ مفهوم «بسط ید» رخ میدهد: فرد چون تفریطهایی را در جامعه مشاهده میکند، به خود اجازهی تندرویهایی خارج از خط قرمز میدهد، به این بهانه که ولیفقیه بهخاطر ماهیت تصمیمات مبتنی بر میانگین، باید به لبههای افراط نزدیکتر شود. یعنی دادههای پرت، به شکلدهندگان اصلی بدل میشوند.
▪️تالی فاسد اول: ولایت بر فقیه
این فهم ناقصی از ارتباط ولیفقیه و امت آرامآرام به «ولایت بر فقیه» تبدیل خواهد شد؛ تا وقتی نظر فرد و ولیفقیه همراستا باشد، همهچیز خوب پیش میرود، اما وقتی نظرها یکسان نیست، نوک پیکان به سمت خویش نشانه نمیرود، بلکه چنین استدلالی شکل میگیرد که منافقان، ترسوها، نفوذیها یا غربزدهها نظرشان را به ولیفقیه تحمیل کردهاند.
نتیجه روشن اما دردناک است؛ ضعیف پنداشتن ولیفقیه. اگر ولیفقیه در ساختاری که خود نظام جمهوری اسلامی (بهمثابهی مصداق اتم مردمسالاری دینی) پایهریزی کرده، بهسادگی تحت تأثیر نفوذ قرار گیرد، چیزی جز نقصان امر ولایت به ذهن متبادر میشود؟
چنین است که اگر رأی متفاوتی از این ساختارها خارج شود، حاضرند تمام این ساختارها را بهنام ولایتمداری به نقد بکشند، و این چیزی جز ضربه به آن ساختار باشکوهی نیست که امام کبیر انقلاب، آن را والاتر از جان خود امام میدانست.
این میشود که به نقلی، نفوذ را نه در بین بچهژیگولها، که باید در بین شهیدنماها جستجو کرد؛ آنانی که به «ولایت فقیه» نه، که به «ولایت بر فقیه» اعتقاد دارند.
▪️تالی فاسد دوم: دوقطبی کاریکاتوری در خدمت امیدسوزی
این فهم ناقص با نگاه صفر و یکی آمیخته میشود و استدلالی مبتنی بر «یا با ما یا برما» میسازد. اینجاست که تحجر و تجدد (که ظاهراً در مقابل هم صفآرایی کردهاند) در حقیقت هدفی مشترک دنبال میکنند: امیدسوزی و انفعال.
تجدد هویتش را از مقابله با تحجر میگیرد، برای همین همیشه به دنبال ایجاد آن است.
هر دو در هنگامهی جنگ با دو علم مقابل هم، هدف مشترک امیدسوزی را پیگیری میکنند؛ یکی با سازش در هر حالتی و دیگری با جنگ ابدی. نگاه صفر و یکی حاصل همین همکاری است: روایتهای دودویی مبالغهشده و تحلیلهای کاریکاتوری برای سهولت فرار از تفکر.
▪️تالی فاسد سوم: یکدستسازی کمونیستمآبانه
دوقطبی کاریکاتوری «یا با ما یا برما» دقیقاً متضاد با ساختار غیرهمگن و پویای جامعه است. ولیفقیه بهعنوان امام امت، وظیفهی رشد تمام این کل ناهمگن را دارد. در شرایط یکسانانگاری و نگاههای برگرفته از افکار کمونیستی، همه باید در لوای دستورات دیکتاتوری قرار گیرند؛ نتیجهای که نهتنها با روح ولایت بلکه با بنیان مردمسالاری دینی نیز در تضاد کامل است.
✨ ولایت بهمثابهی مفهومی انضمامی
در برابر همهی این انحرافات، ولایت را باید بهمثابهی مفهومی انضمامی و مندمج فهمید، نه انتزاعی و منفصل. ولایت در درون جامعه و از دل آن معنا پیدا میکند، همراستا با معنای لغوی واژهی ولایت: نزدیکی و پیوستگی.
در این تعریف، «ولی» گرهگاه خودآگاهی، تجربه و ارادهی جمعی است؛ رشد جامعه «حرکت یک کل منسجم با ناوبری یک نقش ویژه در درون همان کل» است، نه راندن واگنها توسط لوکوموتیو و نه برآیند دادههای پرت یک میانگین حسابی. بهمثابهی حرکت یک گروه کوهنوردی به رهبری امامی برای رسیدن به قله.