من - با افتخار - لهجه ی دارم!

همیشه مسخره می شدم. توی خانواده بخاطر ورزش و نرمش کردن هایم. توی مدرسه بخاطر اسم و فامیلی ام.

فامیلی ام خوراک مسخره کردن بود. والی. هم بخاطر شباهتش به "وال" - این حیوان نازنین - هم بخاطر تداعی حروف ناخوانای عربی.

پسوند فامیلی ام که دیگر بدتر. سیچانی. هیچکس معنی اش را نمی فهمید و نمی دانست. و برای مسخره کردن چه چیز بهتر از چیزی که از آن سر در نمی آوریم.

روزگاری که ساکن تهران بودم هم، لهجه ی اصفهانی ام باب خنده و مزاح بود.

به نقطه ای رسیده بودم که از اسم کوچکم هم بدم می آمد. رسول.

یک روز که تلویزیون تماشا می کردم، برنامه ای کوتاه روی آنتن آمد. بیوگرافی و رزومه ی رسول ملاقلی پور بود (اگر اشتباه نکنم) او یک رسول موفق بود. یک رسول معروف و سرشناس. یک رسول که بجای مسخره شدن، داشت تحویل گرفته می شد. یک رسول که یک ایران برایش کف می زدند. یک رسول که افتخاری بود برای یک کشور.

عبارت انگلیسی Rasool که در بین تصاویر جایزه ها و افتخارات و آثار سینماگر معروف، روی صفحه ی تلویزیون به نمایش در می آمد، مرا به وجد می آورد. برای اولین بار بود که فهمیدم "رسول" ها هم می توانند موفق و افتخار آفرین باشند. درست مثل شایان ها و کوشا ها و آرین ها.

حس خوبی به "رسول" پیدا کردم و از اسمم خجالت نکشیدم.

حس خوبی به فامیلی ام که مترادف فرماندار بود پیدا کردم و خجالت نکشیدم.

حس خوبی به "سیچان" که از بهترین و اعیان نشین ترین محله های اصفهان است پیدا کردم و خجالت نکشیدم.

حتی امروز از لهجه ی خودم هم خجالت نمی کشم چون اخیرا پی برده ام افرادی که لهجه دارند، به این معنی است که یک زبان بیشتر می دانند.

نمی دانم آن انسان ها هنوز هم با مسخره کردن تفریح می کنند یا اینکه کتاب می خوانند، با این حال به خدا حق می دهم که جهنمی داغ آماده کرده باشد. چون بعضی از آدم ها به حد غیر قابل تصوری، پست اند.

پ.ن: سالها در پی تاسیس وب سایتی برای نمایش نمونه کارهایم بودم. همیشه دنبال یک اسم زیبا برای ساختن برند بودم. نوتاش یکی از آن اسم ها بود. اما هرگز در راه اندازی وب سایت موفق نبودم. انگیزه اش نمی آمد.

امسال، توانستم این کار بزرگ را به انجام برسانم. با یک اسم زیبا، با معنی و ماندگار: اسم خودم!