یک سرچ ساده، یک کشف بی نظیر!

اولین بار با یک جستجوی ساده در گوگل پیدایش کردم. ساده بود و بی ادعا. تا حدی که تا آن روز هیچ اسمی از او نشنیده بودم. با این حال، نتیجه ی اول بود. جایگاهی که برایش سر و دست می شکنند.

سرش نشکسته بود اما دستش از نوشتن چرا. این را می شد یک جایی لابلای کلمه هایش کشف کرد. اکتشافی آکنده از شرمندگی...

هم شرمنده شدم و هم شگفت زده. شگفت از این که تا آن روز هر موضوع بی ربط و بیخود و به درد نخوری را سرچ کرده بودم جز این. حتی نام خودم را. اما این عشق دیرین چرا این همه از ذهنم دور مانده بود؟

یک روز بهاری بود یا زمستانی یا پاییزی. اصلا چه فرقی می کند؟ یک دفعه انگار کسی زد روی شانه ام. انگار کسی از دور دست ها صدایم کرد.

راستی چرا؟

دست و ذهنِ خودم نبود انگار که تند و تند مراحل هزاران بار تکرار شده ای را پشت سر می گذاشت. این بار اما متفاوت با همیشه. حس کردم دکمه های موس نرم شده اند و روان. مرورگر جور دیگری باز شد. گوگل هم حتی آن روز لبخند به لب داشت. سرعت اینترنت از ژاپن بیشتر بود و صفحه نمایش، چشم نواز تر از همیشه به نظر می رسید.

آن روز، جستجو کردم نویسندگی را؛ و یافتم شاهین کلانتری را.