مهمان داریم چه مهمانی!

این جمله هم از دور همی مهران مدیری افتاد توی دهنم. درسته که تلویزیون نمی بینم ولی صفر که دیگه نیست. اونم توی تعطیلات عید و با خانواده دور هم و بیکار و حوصله سر رفته و طنز انتقادی مهران مدیری که دوست داشتنی بود. البته به همین برنامه هم انتقاد های جدی دارم.

توی اصفهان یک ضرب المثل قشنگی رایجه که خیلی دوسش دارم:

تو یک پل به من نشون بده تا من سی و سه پل رو نشونت بدم.

معادل همون از تو حرکت از خدا برکت. نمی دونم شهرهای دیگه هم از این مثل استفاده می کنند یا خیر. بعید می دونم. اگر هم استفاده می کنید که بهتره خجالت بکشید آخه شما سی و سه پل دارید که از ضرب المثلش استفاده کنید؟ نوبره والا!

به هر حال قسمتی از رمز و راز های دنیا در این مثل نهفته س. مثل همین گلی که من با ذوق و شوق آوردم محل کارم و بستمش به دیوار تا فرار نکنه. چند روزی در خدمتشون بودم که روزی رییس محترم و دوست داشتنیم(طنز نبود واقعنی گفتم) فرمود والی جان بیا اینجا. و منو با خودش برد به اتاق فرماندهی خودش. جاییکه پونزده شونزده تا گلدون گل روی زمین چیده شده بود.

فرمود گل دوست داری اینم گل. ببر هر موقع به گل خودت آب دادی به اینام بده. بهشون برس.

اما ترسیدم. اتاق فرماندهی خنک و با صفاست و جای گل ها خوب. گفتم چند تاییشونو ببرم فعلا پیش گل خودم که هم از تنهایی در بیاد هم امتحان کنم ببینم اونجا دووم میارن یا نه. آدم همیشه نباید همه ی تخم مرغ هاشو توی یه سبد بذاره دیگه...

چند روزی گذشته. حس می کنم یکمی برگاشون زرد و خشک شده. سعی کردم یک دیواره کنارشون بذارم که نور تیز و تند بهشون نخوره.


چقدر سختن گلا. اصلا نمی گن چشونه. از نوزاد داشتن هم سخت ترن. حد اقل نوزاد یه گریه ای می کنه می فهمی یه چیزیش هست. اینا که اصلا هیچی نمی گن تا اینکه زرد و خشک بشن و بمیرن. مثل خیلی از آدما.

یک استادی داشتیم که می گفت من الان اگر تشنه م باشه کدوم یکی از شما حاضر نیست برام یه لیوان آب بیاره؟ خب معلومه همه تون حاضرید و حتی خوشحال هم میشید. اما اگر من نگم تشنمه شما از کجا می فهمید من تشنمه؟

(سکوت طولانی / انطباق این مثال با نصف بیشتر موقعیت های زندگیمون... مخصوصا روابط زن و شوهری)


پ.ن: این آخرین نوشته ی خرداد ماه من بود. دو ماهه دارم می نویسم و لذت می برم. فکر کنم هیچ وقت نتونم نوشتن رو بذارم کنار.

یه مشکل بزرگ که با ویرگول دارم پیدا کردن نوشته های خودمه. گاهی می خوام لینک یکیشونو بذارم و باید کلی دنبالش بگردم. پیدا کردن نوشته های دیگران که دیگه هیچی!

برای همین تصمیم گرفتم یه پست درست کنم که در واقع فهرست نوشته های خودم باشه. نمیدونم فایده داره یا نه. پس امتحانش می کنم!(برای بار سوم لینکش!!!)

یه مشکل دیگه موضوع پیش نویس هاست. چرا وقتی مطلبی نوشتنش تموم میشه و منتشرش می کنیم بازم توی پیش نویس ها هست؟ باید برم یکی یکی پاکشون کنم!