ذهنِ ما چطور چاق و ناتوان می شود؟

جمله ی نویسنده ی ناخلاق!
جمله ی نویسنده ی ناخلاق!

میترا مسوول تبلیغات یک شرکت تولید کننده بود. یک روز مدیرعامل از او خواست جمله ی تبلیغاتی یکی از محصولات را تغییر دهد(تصویر بالا). مدیر احساس می کرد این متن اصلا جذاب نیست. میترا دست به کار شد. می توانید نتیجه ی خلاقیت او را در زیر ببینید:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

ببخشید، قبل از اینکه نتیجه ی کارِ میترا را ببینید، لازم نبود کاری کنید؟

یک بار دیگر عنوان این نوشته را بخوانید. بله، درست حدس زدید!

ذهن ما با فکر نکردن چاق می شود و زمین گیر. ما فکر نمی کنیم. همیشه بلافاصله بعد از اینکه با سوالی روبرو شدیم، به سرعت به دنبال جواب آن هستیم.

قصد فریب یا معطل کردن شما را ندارم. اگر کمی صبر داشته باشید، جمله ی میترا را می بینید. اما قبل از آن اگر تلاش کنید و کمی به ذهنتان فشار بیاورید، آن وقت اتفاقات عجیب و غریبی در زندگیتان می افتد.


بدنسازیِ ذهن با نگاهی جدید
بدنسازیِ ذهن با نگاهی جدید

ذهن ما تشنه ی چالش است. ولی ما با اطلاعاتِ به درد نخور و اضافی، روز به روز چاق تَر و چاق تَرَش می کنیم. در حالی که می توانیم با هر قطره از اطلاعات، عضلات ذهنمان را قوی و حجیم کنیم. درست مثل بدنسازی!

این ترفند در تمامی جوانب زندگی کار می کند. نوبت بعدی که زندگینامه ای را خواندید، وقتی شخصیت اصلی با موقعیتی چالشی روبرو شد، مطالعه را متوقف کنید. چند لحظه تصور کنید اگر جای آن شخص بودید چه رفتاری داشتید و چه انتخاب هایی می کردید. حالا ادامه دهید تا با تفاوت های خودتان و قهرمان کتاب آشنا شوید.

در پایان، خواهش می کنم ابتدا جمله ی ابتدایی را بازنویسی کنید. اگر حوصله کردید در قسمت نظرات، نتیجه ی تلاشتان را بنویسید. من هم همین کار را کردم. این جمله ی بازنویسی شده ی من است:

.

.

.

قطعا باور نمی کنید این محصول ایرانی باشد!

.

.

.

و این هم نوشته ی میترای خیالی.

جمله ی میترای خلاق!
جمله ی میترای خلاق!

این تمرین را جدی بگیرید. من هم جدی گرفتم و بعد از خواندن این مقاله در باب کپی رایتینگ، دست به تمرین زدم. مثال ها را هم از همان مقاله آوردم. به نظر شما جمله ی من بهتر است یا میترا؟!

راستی میترایی در کار نیست!