شاید همین الان،درحالی که این کلمات را می خوانی، در اتاقی هستی که از آن فراری هستی،یا در ذهنت طوفانی از افکار می ورزد که اجازه نمیدهد حتی یک نفس عمیق بکشی. شاید این صفحه را پیدا کرده ای چون در جستجوی راهی برای «تمام کردن» همه چیز بودی؛راهی برای اینکه این درد،این سنگینی،و این بی معنایی بلاخره متوقف شود.
قبل از هرچیزی،میخواهم به تو بگویم:ما صدای تورا میشنویم .ما درک میکنیم که درد تو واقعی است.
وقتی درد ،از توان تحمل فراتر میرود
بسیاری از ما فکر میکنیم خودکشی یعنی «خواستن مرگ»اما حقیقت این است که تو مرگ را نمیخواهی؛توفقط این درد را نمیخواهی.تو میخواهی این احساس بی ارزشی ، این تنهایی خفقانآور ،این فشار بی امان و این سیاهی بی پایان بی متوقف شود. خودکشی در واقع یک تلاش است برای فرار از رنجی که دیگر راهی برای تحملش نمیبینی .ما میدانیم که این فشار چقدر سنگین است
اینده ای که هنوز نوشته نشده است.
تصور کن زندگی تو یک کتاب است.تو الان در فصلی هستی که بسیار تلخ و دردناک است.اما آیا کسی وقتی در وسط یک فصل غم انگیز است،کتاب را میبندد و می گوید داستان تمام شد؟نه. هنوز آدم هایی را ملاقات نکرده ای که قرار است عاشقشان شوی؛هنوز نسخه ای از خودت وجود ندارد که با تمام این زخم ها،بسیار قدرتمند و زیبا شده باشد . تو امروز ،تمام داستان خودت نیستی.
یک فرصت برای «فردا»
ما از تو نمیخواهیم که همین الان لبخند بزنی ؛فقط از تو میخواهیم «فردا» را به خودت هدیه بدهی، فقط یک شب دیگر.فقط یک ساعت دیگر. اجازه بده این درد با کسی تقسیم شود.وقتی درد را تنها نگه میداری ،او بزرگتر میشود؛اما وقتی آن را به زبان می آوری ،کمی کوچکتر میشود
سخنی با تو دوست عزیزم:
نمی دانم که در این (8دقیقه)که با من همراه بودی،در میان این کلمات گشت زدی،چه درد دلت گذشت؛ایا اندکی از آن تاریکی کم شد؟ آیا حتی برای یک لحظه ،پشیمانی شیرینی در قلبت نشست؟. دوست عزیزم ،خواهش میکنم...امیدوارم که این مقاله، با تمام حقیر بودن و ناچیزی اش، توانسته باشد تکه ای از آن سنگینی را از روی شانه هایت بردارد و با نجات دادن جان ارزشمند تو،چراغ کوچکی در تاریکی روحت روشن کند. من اینجا هستم.نه به عنوان یک نویسنده ، بلکه به عنوان انسانی که برای شنیدن ناله های بی صدای او بی تاب است. با تمام وجود منتظرم تا در بخش نظرات ، به من بگویی چه چیزی قلب تورا اینگونه شکسته است . هرچه هست، هرچقدر هم که سیاه و تاریک به نظر برسد،برای من مهم نیست. بیا باهم درباره اش حرف بزنیم ، من اینجا هستم تا در کنار تو ، بار این مشکلات را تقسیم کنم و قدم به قدم، کمک کنم تا دوباره لبخند زدن را یادبگیری ؛نه برای اینکه زنده بمانی ،بلکه برای اینکه دوباره معنایی در زندگی است پیدا کنی . منتظر تو هستم هر زمانی که توانستی ، من کنارتم
دوستدار تو ، رستا
ایک