هدفِ غایی از نزولِ قرآن، تغییرِ ماهیت و تعالیِ رفتارِ انسان است.
قرائت نباید به یک عملِ آیینیِ بیهدفِ صرف تبدیل شود که هیچ اثری بر زندگی ندارد.
ادبِ حقیقیِ قاری این است که از آیات، نقشهی راهی برای اصلاحِ خود بیرون بکشد.
هر بار که آیهای دربارهی «صبر»، «عدل» یا «تواضع» خوانده میشود، باید در دل تکانی ایجاد کند.
قاری باید از خود بپرسد: «این آیه در موردِ من چه میگوید؟» و «من کجای زندگیام به این آیه نیاز دارم؟».
تلاوت باید به یک «دیالوگِ اخلاقی» میان بنده و پروردگار تبدیل شود.
اگر قرائت منجر به کاهشِ تکبر، افزایشِ بخشش یا تقویتِ صداقت نشود، در واقع از اصلِ ادب بازمانده است.
ما نباید قرآن را مانند یک کتابِ تاریخِ دور که فقط برای مطالعه است، نگاه کنیم.
بلکه باید آن را مانند یک «دستورالعملِ حیات» در دست بگیریم که باید اجرا شود.
در مدیریتِ زندگی و جامعه نیز، قرآن میتواند معیارِ سنجشِ اخلاق باشد.
قاری باید تلاش کند که با خواندنِ آیاتِ اخلاق، خود را به آن اخلاق نزدیک کند.
این فرآیند، تلاوت را از یک عملِ زبانی به یک عملِ تحولی تبدیل میکند.
هر آیه، دعوتی است به بازنگری در رفتارهایِ روزمره و روابط با دیگران.
اگر کسی آیاتِ حقوقِ همسایه را میخواند اما در عمل به آنها بیتوجه است، قرائتش ناقص است.
ادب در تلاوت، یعنی پذیرشِ مسئولیتِ پیامهای اخلاقیِ آیات.
قاری باید همواره در پیِ تبدیلِ «شنیدن» به «بودن» باشد.
یعنی آنچه میشنود، در ظاهر و باطنِ او تجلی یابد.
این همان معنایِ «عمل به دستورات» است که در بخشهای پیشین ذکر شد.
اما در اینجا، تأکید بر این است که این عمل، باید از دلِ تلاوت و با تأثیرِ مستقیمِ آیات باشد.
قرآن را باید به عنوانِ «معلمِ اخلاق» در کلاسِ زندگیِ خود بپذیریم.
پس هر جلسه تلاوت، فرصتی برای بازسازیِ شخصیت و پاکسازیِ روح است.
با این نگاه، تلاوت از یک عادت به یک «مسیرِ رشد» تبدیل خواهد شد.