اجاره‌نشینی، بلاتکلیف‌ترین کار جهان است.

بعد از ١٨سال اجاره‌نشینی در ٧ خانه‌ی مختلف و سرو کله زدن با صاحب‌خانه‌های خوب، بد و عتیقه؛ دنبال خانه گشتن و هم‌صحبتی با املاکی جماعت؛ بگذارید اعلام کنم که صلاحیت کامل نظر دادن درباره‌ی خانه‌ها را دارم و می‌توانم یک درس ٨ واحدی در دانشگاه را به تمام دانشجویانی که رشته‌یشان به خانه و خانه‌سازی مربوط می‌شود درس بدهم؛ اما متاسفانه این روزها بساز بفروش‌های محترم چهارچنگولی به ساز و کار خانه‌ها چسبیده‌اند و ول کن ماجرا نیستند.

صاحب خانه‌ها بین خودشان خانه‌ها را با "خونه‌های معمارساز، خونه‌های بناساز" صدا می‌زنند و هر کدام ارزش خودش را دارد.

شما را نمی‌دانم اما برای من كه سال ها مثل پرين و كولى هاى اسپانيايى زندگى كرده م تشخيصش آسان است و نیازی به توضیحات و مخلفات آن‌ها ندارم اما خوب می‌دانم خانه چه بناساز باشد چه معمارساز، کافی‌ست طراحش لحظه‌ای به آن فکر کند که خودش حاضر است در خانه‌ای که می‌سازد زندگی کند؟ آن‌وقت خانه‌ای خوب، مناسب و زیبا با كم ترين پرتى را می‌سازد، اما حیف که اکثر سازندگان ، اجاره‌نشین نیستند و نمی‌دانند خانه ساختن برای دیگران همان‌قدر مهم است که گویی برای خودشان می‌سازند.

سال‌های اول اجاره‌نشینی تصور می‌کنی تنها چند سال است، صبر می‌کنی و به خانه‌ی خودت می‌روی، حالا هر چه عيب و ايراد هم داشت نادیده ‌می‌گیری اما سال روی سال که می‌رود و از خانه‌دار شدنت ناامید می‌شوی صدایی در مغزت می‌گوید " با حقیقت رو‌به‌رو شو! همینه که هست" و انتخاب خانه‌ی اجاره‌ایت مهم می‌شود.

ستون وسط آشپزخانه و لوله‌های آب که از دیوار اتاق خوابت می‌گذرد خار چشمت می‌شود. البته معیار انتخاب خانه به تجربه هم برمی‌گردد؛ مثلاً تا زمانی که در یک طبقه‌ی ٢ واحدی که اتاق خواب‌هایش به هم چسبیده سکونت نداشته باشید، نمی‌دانید که شب‌ها صدای همسایه را انقدر واضح می‌شنوید که ناخواسته شما را در مشکلات و البته شادی‌هایشان شریک کرده‌اند.

‏‎اجاره‌نشینی دشمن سیر زندگی کردن است، هیچ‌شخصی نمی‌تواند برگه‌ی ضمانت‌نامه را دستتان بدهد و بگوید تمام وسایلی که دارید در خانه‌ی بعدی هم جا می‌شوند، هر بار که می‌خواهید وسیله‌ای بخرید صدای درونتان هشدار می‌دهد که " یه چیز بگیر که رفتی خونه‌ی بعدی هم بتونی با خودت ببریش یا اصلاً می‌خوای نگیر، بذار رفتی خونه‌ی خودت بگیر،ها؟"

اجاره‌نشینی بلاتکلیف‌ترین کار جهان است، به جایی تعلق دارید که برای شما نیست، خانه‌ی خودتان خطابش می‌کنید و خانه‌ی شما نیست، با این حال بعد از ترکش، برای همیشه تکه‌ای از شما و داستان زندگیتان بین دیوارهایش می‌ماند و كسى نمى تواند پاكشان كند.

 خانه‌ی نبش گلستان دوم
خانه‌ی نبش گلستان دوم