ویرگول
ورودثبت نام
ری را
ری را
ری را
ری را
خواندن ۱ دقیقه·۱۷ ساعت پیش

من هنوز زندم حرومزاده ها

سلام

امروز تقریبا روز خوبی بود حداقل بهتر از چن روز قبل پنجشنبه بعد از ظهر رفتم خونه عزیز یه روستا تو نزدیکی تهرون با خاله خونه رو تمیز کردیم دلم‌میخواست میتونستم چن روزی بمونم خونه عزیز ولی ب شرطی هرکی که اعصاب خورد کنه نباشه که متاسفانه پایه ثابتن پس کنسل. نزدیکای ظهر قبل اینکه برم خونه عزیز یکی از دوستام اومد لباسشو پرو کنه یکم نشستیم چای خوردیم حرف زدیم و واقعا بهم چسبید،غروب رفتم مسجد روستا یکی دیگه از دوستامو دیدم با اونم کلی حرف زدیم و بازم خیلی چسبید

امروزم خیاطی کردم و‌ دوتا سفارش تموم کردم و دوپامین خوبی دریافت کردم که راضیم

شبم رفتیم خونه برادر همسر شام دور هم بودیم

گوشاش عفونت کرده و یکم سنگین میشنوه و همین‌ موضوع باعث شده بامزه تر از همیشه رفتار کنه انگار تو این دنیا نیس هی باید صداش کنی همین باعث خنده میشه

خلاصه سعی میکنه قدم بردارم هرچند کوچیک

نمیخوام فکر کنم به هفته پیش ...به اتفاقایی که تو این چن شب افتاد

به جنازه های توی کیسه های زیپ دار

نمیخوام فکر کنم ولی هرباری که دستم میره ب زیپ کاپشنم یا هربار میبینم کسی داره زیپ لباسشو میبنده تو یه پلک زدن تصویر کیسه های زیپ دار میاد تو ذهنم و میپاشم

کاش زود بگذره این روزا فقد بگذره

دلم‌میخواد بگذره این روزا زود

۱
۰
ری را
ری را
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید