مرد ایقاظ و مرد رویاهای من

مرد ایقاظ و مرد رویاهای من

نقدی بر کتاب«مرد رویاها» نوشته سید مهدی شجاعی

با گذشت حدود چهار دهه از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، شهدا و شخصیت های بسیاری از آن دوران هستند که علیرغم کاریزما و جذابیت شخصیتی شان، هنوز هم اثر قابل توجهی در رسانه های گروهی کشور از زندگی آنها اقتباس نشده است. ممکن است در وهله ی اول برای بسیاری این ایده مطرح شود که تولید آثار اقتباسی برای این دسته افراد به دلیل ظرفیت بالای شخصیتی راحت تر از سایر افراد است، اما دقیقا خلاف این سخن صحیح است. چراکه پیچیدگی، عمق و عظمت این شخصیت ها به مراتب بیشتر از آن است که به سادگی در یک اقتباس کوتاه بگنجد. و همین ظرفیت های بالای شخصیتی موجب شده است که اقتباس صحیح از زندگی آنها آنقدر سخت شود که کمتر کسی به سراغ آن برود.

شخصیت شهید مصطفی چمران هم به همین صورت، یک اقیانوس عظیم است. اقیانوسی که نمی توان تمام ابعاد و ژرفای آن را یک کف دست جمع کرد. اما «مرد رویاها» ی سید مهدی شجاعی موفق به آوردن یک جرعه از اقیانوس این ابرمرد شده است.

شاید مهم ترین چیزی که از هر اقتباس از زندگی شهید چمران، زیر ذره بین می رود شخصیت پردازی او باشد. و حقیقتا جمع کردن تمام یا بیشتر ابعاد شخصیتی چون چمران در یک کتاب چند صد صفحه ای یا یک فیلم چندین ساعته کاری بسیار دشوار است. هرچند ممکن است عده ای به دنبال «برداشت شخصی» از زندگی او باشند(همانند ابراهیم حاتمی کیا در چ) و به وجوه شخصیتی برجسته ی او کاری نداشته باشند.(که در آن صورت حاصل هرچند کاری مورد قبول باشد اما به سایه ای از شخصیت اصلی دست پیدا می کنند) وجوه شخصیتی چمران بسیار گسترده است اما به طور خلاصه می توان آن را در یک مثلث قرار داد: وجه عبادی-عرفانی، وجه علمی-فنی و وجه نظامی-چریکی. و خوشبختانه شجاعی در «مرد رویاها» به خوبی به این وجوه پرداخته است. چمران این اثر، چمران شجاعی یا کس دیگری نیست، حتی چمران واقعی هم نیست بلکه چمران حقیقی است. بدون سطحی نگری و شعار دادن چمرانی که در کتاب توصیف می شود یک عارف کامل، یک چریک فدایی و یک دانشمند فرزانه است.

ممکن است که چمران در «مرد رویاها» دچار تحول شخصیتی نشود اما به جای آن یک قوس صعودی و سیر آفاقی و انفسی فوق العاده دارد. سیر آفاقی او از مهاجرت از آمریکا شروع می شود و در لبنان به اوج خودش می رسد. اما این سیر انفسی اوست که از کودکی تا پایان داستان با او می آید و او را کاملا درگیر می کند. هر چه بیشتر جلو می آید درد و رنج ها بیشتر می شوند. او زندگی آرام و خوش در آمریکا را تبدیل به یک زندگی انقلابی و مبارز علیه شاه تبدیل می کند که در این راه دوستانی هم دارد اما این او را آرام نمی کند. سپس به دنبال هدف بزرگتر «یاران سست عناصر» را در آمریکا می گذارد و خود با خانواده اش راهی مصر می شود. در مصر و پس از تحمل ناملایمات و یادگیری آموزش های نظامی لازم، مجبور به ترک آنجا می شود. و می خواهد به ایران برگردد که نمی تواند و دست تقدیر او را در آغوش امام موسی صدر قرار می دهد. اما شرایط در لبنان به قدری سخت می شود که زن و بچه به آمریکا می گریزند و او می ماند. هر چه سختی ها بیشتر می شود اما او همچون بلوری زیر فشار بیشتر خلوص پیدا می کند و ارزشش بیشتر می شود. تا جایی که در پایان داستان او را بیشتر از هر لحظه نزدیک و شبیه به الگویش(که آن را هم در خلال داستان کشف می کنیم) یعنی امام علی (علیه السلام) می بینیم.

چمران در «مرد رویاها» همانند علی (علیه السلام) برای یتیمان غذا می برد و برای آنان پدری می کند، روز ها و شب بدون خواب و خوراک و خستگی مجاهدت می کند و همانند علی (علیه السلام) تنها چیزی که این ابرمرد شکست ناپذیرِ خستگی گریز را زمین گیر می کند، ظلم نااهلان به شیعیان است.

سید مهدی شجاعی در این اثر به ظرافت از سطحی نگری و شعار دادن در فیلمنامه پرهیز کرده است و هر چه را که لازم بوده و زبان آورده شود در تصویر تبیین کرده است. نحوه ی شخصیت پردازی چمران در وجه عبادی-عرفانی اش، نمونه ی خوبی است برای پرداخت نسبتا عمیق کاراکتری عابد، برای آن دسته نویسندگان و کارگردانانی که می پندارند هرچه بیشتر عبادت یک شخصیت را تصویر بگنجانند، فیلم دینی تر می شود! در کتاب تنها در چند صحنه از چمران در حال عبادت موجود است اما بسیاری از صحنه ها حاکی از خستگی ناپذیری و تلاش بسیار او در راه هدفش است و در کنار آن ها کردار، رفتار و گفتار چمران گویای تفکر توحیدی، خداباورانه و خداگرایانه ی او است. و اینجاست که آن زهد و عبادت که به طور واضح در اثر پرداخته نشده است، به طور ناخودآگاه به عنوان نخ تسبیحی نامرئی، این سیر را در ذهن مخاطب به هم متصل می کند.

جدای از تمام خوبی ها اما، فیلمنامه ای که شجاعی نوشته است به عنوان کتاب اثر خوبی است اما به عنوان فیلمنامه نه. تصویر سازی او مناسب است و فیلمنامه هم با توجه به الفبای فیلمنامه نویسی نوشته شده است اما به دلیل محتوای نه چندان تصویر پذیر اثر و عدم دوری او از برخی کلیشه های سینمایی، اثر او قابلیت فیلم یا سریال شدن را ندارد. اما با این حال شجاعی از سبک فیلمنامه برای کار خود حسن استفاده را کرده است و به همین دلیل حرجی بر او نیست. روند طولانی و پرپیچ و خم زندگی چمران را به سختی می توان در یک رمان مرور کرد در حالیکه شجاعی با کمک روند سریع فیلمنامه توانسته است گذر خوبی بر بیشتر زندگی چمران داشته باشد.

در فیلم های هالیوودی شخصیت ها با حداقل امکانات و قوت بیشتر دشمنان، در همه ی نقشه های خود(به جز چند مورد کوچک) پیروز می شوند و این فرم و سبک روایی هالیوودی است. و گویا سیر چمران هم در «مرد رویاها» اینگونه است چون او در تمامی نقشه ها(به جز شهر نبعه) از بست نشینی در سازمان ملل تا به هم زدن مراسم تقدیر از شاه و حمله های چریکی در لبنان موفق می شود. ظاهر کار هر دو (شخصیت هالیوودی و چمران) یکی است اما عمیق تر می شویم به تفاوت سیر روایی هالیوود و سید مهدی شجاعی می شویم: در فرم روایی شجاعی برخلاف هالیوود دستی بالای دست ها وجود دارد و همه چیز را کنترل می کند و شخصیت ها با اتکای به او و نه خود، بر تمام مشکلات فائق می آیند. و این مسئله ای مغفول است در راه رسیدن به فرم روایی دینی-ملّی.

در نهایت باید به سید مهدی شجاعی برای یادآوری حضور چمران به ما، دست مریزاد گفت. چمران زنده ای که او وصف می کند همان چمرانی است که می شود او را لمس کرد، احساس کرد و عقل کرد و بعد آن را در دل خود قرار داد و حضور ابدی و هرلحظه ای او را درک نمود. هرچند که آوردن یک اقیانوس عمیق در یک کاسه آب سخت است اما شجاعی این کار را کرده است. و چه بامسماست نام این کتاب «مرد رویاها»؛ چراکه چمران آن ابرمرد و آن انسان کامل، مرد کلام و سخن و تصویر نیست بلکه مرد الهام و ایقاظ است و مرد رویاهاست ...

---------------------------------------

در پایان، قطعه شعری به سید مهدی شجاعی و روح بلند آن ابرمرد و آن مرد کامل، شهید مصطفی چمران تقدیم می کنم:

آتشی در سینه ام پنهان شده/ از برایش جسم و جان ویران شده

دیده ام مرد خدا کم دیده بود / در پی آن چشم، دیده بان شده

گشتم و دیدم به رویاهای خویش/ مرد حق را، چون سوی یاران شده

سینه از پولاد اما دل چو موم/ خنده بر لب، اشک او باران شده

هر طرف او را یکی زخمی زند/ رنج ها بسیار و او خندان شده

هم چو پروانه بسوزد گرد شمع/ هم چو شمعی از درون سوزان شده

جمع اضداد است این مرد خدا/ چون علی یک سایه ی جانان شده

ناگهان بیدار گشتم گفته شد/ مرد رویاهای من چمران شده