پاسخ به یک پرسش همیشگی سینمایی

پاسخ به یک پرسش همیشگی سینمایی

چرا دیگر شاهد ظهور کارگردانانی مانند کارگردانان عصر طلایی هالیوود نیستیم؟

نفرات ایستاده(از چپ به راست): رابرت مالیگان-ویلیام وایلر-جورج کوکر-رابرت وایز- ژان کلود کاریه و سرژ سیلورمن. نشسته: بیلی وایلدر- جورج استیونز- لوئیس بونوئل- آلفرد هیچکاک- روبن مامولیان
نفرات ایستاده(از چپ به راست): رابرت مالیگان-ویلیام وایلر-جورج کوکر-رابرت وایز- ژان کلود کاریه و سرژ سیلورمن. نشسته: بیلی وایلدر- جورج استیونز- لوئیس بونوئل- آلفرد هیچکاک- روبن مامولیان


دوستداران سینمای مولف احتمالا بارها این پرسش را از خود پرسیده اند که چرا دیگر ظهور کارگردانی مولف (همانند عصر طلایی هالیوود) را آنطور که باید و شاید در سینما نمی بینیم. درست است که از بعد از آن دوران کارگردانان خوب و بعضا مولفی پیدا شده اند اما هرگز به پای جلال، شکوه و از همه مهمتر اصالت آن دوران نمی رسد. ولی چرا؟

باید دانست که در وهله ی اول عدم ظهور سینمای نابی مانند دوران طلایی سینمای کلاسیک هالیوود معلول یک علت است: « اتمام دوران سینمای کلاسیک». خب این یک واقعیت غیر قابل انکار است که هر هنری یک دوران طلایی کلاسیک دارد که بعد از چندی به پایان می رسد و الگو، منبع الهام و تفسیری برای نسل های بعد می شود. اما تفاوت سینما با هنرهای دیگر مانند هنرهای ترسیمی، تجسمی، موسیقی و ... از اینجا آغاز می شود که دوران سینمای کلاسیک به مراتب کوتاه تر از موسیقی کلاسیک، ادبیات کلاسیک، معماری کلاسیک و بخش کلاسیک هنرهای دیگر است. اما چرا؟

باید گفت که سینما یک هنرِ مدرنِ تکنولوژیک است اما پیش از اینکه یک هنر باشد یک صنعت است. یا بهتر بگوییم یک تکنولوژی. اساس کارکرد تکنولوژی در زندگی انسان سهولت و تسریع کارها برای اوست. ماشینیسم (و پدرش تکنولوژیسم) در اوایل قرن بیستم به وجود آمد تا اعمال انسان آسان و سریع تر انجام شود. اتفاقی که مدرنیسم را به وجود آورد. مدرنیسمی که اگرچه با شعارهایی زیبا تزئین شده بود اما مصیبت های بزرگی برای جهان به باور آورد. سینما هم از مولودات این جریان بود، مولودی که بخش مهمی از این جریان هدایت می کرد: «تفریح». سینما هم تفریح انسان را سریعتر می کرد و هم آن را آسان تر می کرد. گویی به مخاطب می گفت: « تو به جای اینکه بروی هزار و پانصد صفحه کتاب جنگ و صلح را بخوانی برو در سه ساعت و نیم فیلمش را ببین! دیگر لازم نیست چشمت را خسته و وقتت تلف کنی.»

بله سینما واقعا هم همین طور بود؛ چون ذات سینما که مولودی از تکنولوژیسم بود، سریع بود. سینما آمده بود که سریع باشد. آمده بود تا مردم را سریع کُنَد و خود نیز سریع بماند. پس همین طور هم شد؛ دوران طلایی کلاسیک اش سریع آمد و سریع هم رفت. سینما در دهه ی بیست پا گرفت و در دهه ی سی آرام آرام قوی تر شد تا اینکه در دهه ی چهل و پنجاه و در هالیوود به دوران طلایی خودش رسید؛ دورانی که به سرعت جای خود را به دوران نقره ای سینمای هالیوود در دهه شصت و هفتاد داد. با پایان این دوران سینما در حدود یک و نیم دهه در یک آشوب محض بود تا اینکه در دهه ی نود آرام آرام آماده شد تا وارد عصر جدیدی شود: عصر سینمای مدرن. اما این سینمای مدرن با بقیه هنرهای مدرن فرق داشت و به راستی و به معنای حقیقی کلمه « مدرن» نبود. زیرا خود ذات سینما مدرن است پس این عصر به یک تضاد زیبایی شناختی دچار است و به همین دلیل است که سینمای اکنون هالیوود در یک وانفسای مطلق به سر می برد.

سینما هنر اسرار آمیزی است اما نه به واسطه ی اینکه نسبت به هنرهای دیگر باور پذیرتر یا اثرگذارتر است. به واسطه ی اینکه یک هنر تکنولوژیک است و خود تکنولوژی مسئله ی راز آلودی است همان طور که مارتین هایدگر(در تلفظ صحیح هِیدِگر) هم به زیبایی در مقاله پرسشی در باب تکنولوژی می گوید:

« گِشتِل مانع تجلی و استیلای حقیقت می‌شود. در نتیجه، تقدیری که به انضباط می‌آورد، بزرگ‌ترین خطر است. تکنولوژی خود خطرناک نیست. تکنولوژی امری شیطانی نیست؛ ولی ماهیت آن اسرار آمیز است. ماهیت تکنولوژی، به عنوان تقدیر انکشاف خود خطر است. شاید معنای تحول یافته‌ی گشتل تا حدی مأنوس تر شود اگر گشتل را به مفهوم تقدیر و خطر تصور کنید.»

هر چند انتظار ظهور هیچکاک یا جان فوردی دیگر در سینمای حال حاضر دنیا مانند انتظار بیهوده ای برای ظهور یک باخ یا ویوالدی در عرصه ی موسیقی است، اما بازهم می توان به رویکرد بازگشت به ریشه های کلاسیک به وسیله ی ابزار مدرن و خلق آثار بدیعی در این راستا امید داشت.