چشم چشم، دو ابرو

میگم چرا نقاشی نمی کشی؟ مگه من فقط چشم چشم، دو ابرو بلدم و خونه!

خب فکرکنم این مشکل خیلی از ماهاست، اینکه نقاشی ( و اصولا هرچیزی رو که به شکلی هنر محسوب میکنیم) را فن و مهارتی میدونیم که باید براش دوره های خاص دیده باشیم و یا در خودمون استعدادی عجیب و بس والااااا، که بشینیم انجامش بدیم.

اما واقعیت این نیست.

نمیدونم از سیستم آموزشی غلط بوده و یا باورهایی که از بچگی در ذهن ما نشسته و نشانده اند.

این که ریشه این باورها و منشا آن ها چی هست بماند. اما واقعیت اینه که هنر برای همه است. به معنای دقیق کلمه برای " همه ".

قطعا و یقینا قصد ندارم بگم هر کسی با هر سطحی از تواناییی ارائه، باید ادعای سبک و سیاق بکنه یا میکرفون بگیره دستش و کنسرت بزاره و آلبوم بده بیرون یا خودش رو بازیگر بدونه و چه و چه، قصد من اینجا صرفا و فقط استفاده از هنر به عنوان ابزاری برای "رهیافتی درونی به لایه های عمیق تر فکر، احساس و ذهن، برای خودِ شخص هست. لایه هایی که بسیاری اوقات با روش های منطقی تر و ریاضی گونه قابل دسترسی نیست."

هنر در این تعریف هدف نیست، صرفا یک ابزار هست.

ابزاری برای برون ریزی احساسی، ابزاری برای همسان سازی نوسانات ذهنی، ابزاری برای همدلی آدمی با خودش و ابزاری برای رسیدن به سطح بهتری از آرامش ذهنی و ابزاری برای پرورش توانایی های مغز در ابعاد دیگری از زندگی.

و البته و صدالبته، کمک به رشد موضوعی بسیار مهم به نام " خلاقیت".

هنر فقط خلاقیت نیست!

عمری باشه خدا بخواد باز هم در مورد هنر، خلاقیت، روش های در دسترس برای همه و استفادشون در زندگی روزمره و واقعی و همینطور راه ها و روش های دست یافتن به تفکر و خیال شفاف تر در ایجاد آثار هنری خواهم نوشت