4 خاطره جالب از مشاوره ازدواج!

در این پست قصد ندارم درباره مشاوره ازدواج و ضرورت های اون صحبت کنم. حقیقت اینه که درباره ی این مسائل تابحال به اندازه ی کافی صحبت شده و با یک جستجوی ساده به تعداد زیادی از سایت ها برمیخورید که مطالب خوبی در این زمینه نوشتن. چند نمونه عالی رو در زیر قرار میدم تا اگر خواستید و مطالعه کنید

اگر به انگلیسی تسلط دارید :
Everything You Need To Know About Premarital Counseling
8 CRITICAL LESSONS THE BEST PREMARITAL COUNSELING PROGRAMS PROVIDE

اگر به انگلیسی تسلط ندارید :
مشاوره ازدواج : قبل از خواندن این مطلب ازدواج نکنید! + سوالات مشاوره
معیارهای ازدواج موفق چیست؟ (راهنمای کامل انتخاب همسر)

از ضرورت مشاوره قبل از ازدواج که بگذریم میرسیم به بیان خاطرات.  خاطراتی که اینجا برای شما بیان می کنم نتیجه حدود ده سال مشاوره تخصصی قبل از ازدواج بنده است که با حفظ نام و محرمانگی افراد اینجا بیان می کنم تا در این قرنطینه لذت ببرید.

خط قرمز عجیب یک دخترخانم

سالها پیش زوج جوانی به من مراجعه کرده بودند و دختر خانم خط قرمز عجیبی داشت.  همه روند مشاوره خیلی خوب پیش میرفت و نظر ما این بود که این زوج می توانند ازدواج موفقی داشته باشند تا این که دختر خانم گفت که  من اجازه نمی دهم که تا ۲ سالگی بچم همسرم به اون نزدیک بشه! این مسئله برای ما خیلی عجیب بود و فکر می کردیم که شاید یک شاید شوخی باشه ولی حقیقت این بود که دختر خانم به دلیل تجربه تلخی که از گذشته داشت از آسیب دیدن تصادفی بچه میترسید و وسواس خیلی زیادی روی بچه داشت. البته این مشکل با مشاوره رفع شد ولی عدم بیان اون میتونست در آینده مشکل ساز بشه.

رفت و آمد با دوست دختر های سابق و دعوت به عروسی

در جریان یک مشاوره آقا پسر گفتند که  من حتما باید با دوست دخترهای سابقم ارتباط داشته باشم و با آنها رفت و آمد داشته باشم و گرنه فکر می کنند که روشنفکر نیستم!  او اصرار داشت که باید آنها را به مراسم عروسی خودش دعوت کند!  از نظر او هیچ ایرادی نداشت که با آنها هم برقصد!  البته بعد از شنیدن این حرف دختر خانم برای تلافی گفت که پس من هم دوست پسرهای سابقم را دعوت میکنم تا حرص پسر را دربیاورد ولی در کمال تعجب پسر خیلی هم خوشحال شد و گفت : اتفاقا اینجوری خیلی خوش میگذره :| عاقب اینکه دختر گریه کنان و عصبانی از مشاوره بیرون رفت و دیگر این زوج را ندیدم.

مشاوره به شرط چاقو!

در یکی از جلسات مشاوره قبل از ازدواج از زوجین پیشنهاد عجیبی دریافت کردم. آنها به من پیشنهاد کردند که هزینه مشاوره را بعد از پایان مشاوره و درصورتی که به توافق رسیدند پرداخت می کنند! البته پیشنهادشان وقتی جالب تر شد که گفتند اگر ما به توافق رسیدیم هزینه را 3 برابر پرداخت میکنیم و اگر شما موفق نشدید مشکل مارا حل کنید باید هزینه مشاوره را به ما پرداخت کنید! خلاصه اینکه میخواستند دفتر مشاوره ما رو به یک شرط بندی خطرناک وارد کنند :)) دست آخر هم که پیشنهادشون رد شد اعتراف کردند قصد ازدواج نداشتند و فقط میخواستند سرگرم بشن

پدر دخترخانم در جلسه ی مشاوره!

بله عنوان رو درست خوندید. در یکی از جلسات مشاوره  ما دیدیم که یک زوج به همراه  آقای میانسال وارد اتاق مشاور شدند! ظاهرا دخترخانم حاضر نبودند قبل از ازدواج با آقا پسر تنها صحبت کنند و شرط ایشون برای شرکت در مشاوره، حضور پدرشون بود! البته پیشنهاد مراجعه انفرادی به مشاوره رو هم قبول نداشتند چون دوست داشتند لحن و برخورد طرف مقابل رو ارزیابی کنند! جلسه به اینصورت بود که سوالاتی که از دخترخانم میپرسیدیم به پدرشون درگوشی انتقال میدادند و ایشون با کم و کاست فراوان انتقال میدادند! آخر سر هم که دختر خانم دیدن پدر تمام حرف های ایشون رو وارونه انتقال میدن مجبور شدن خودشون صحبت کنند!