در صد سال گذشته ارزش را با معیاری به نام تولید ناخالص داخلی اندازه گرفته ایم. تولید ناخالص داخلی نشان می دهد که در هر سه ماه، کسب و کار ها، مصرف کنندگان و دولت هر کشور چه اندازه پول خرج میکنند. (این توصیف ساده ای از نحوه محاسبه تولید ناخالص داخلی است، برای دسترسی به فرمول اصلی میتوانید این عبارت را گوگل کنید.)
وقتی تولید ناخالص داخلی افزایش مییابد، به این معنی است که کسب و کار ها، مصرف کنندگان و دولت پول بیشتری نسبت به چند وقت اخیر خرج کرده اند. در حوزه اقتصاد به چنین اتفاقی رشد اقتصادی میگویند. وقتی تولید ناخالص داخلی کاهش می یابد به این معنی است که پول کمتری خرج شده است. اگر دست کم شش ماه ادامه یابد، به آن رکود میگویند.
سیمون کوزنتس اقتصاددانی بود که مفهوم تولید ناخالص داخلی را به دنیا معرفی کرد. کوزنتس پس از رکود بزرگ به دنیا پیشنهاد داد که تولید ناخالص داخلی میتواند دیدی کلی از اقتصاد را در اختیارمان بگذارد. در طول یک دهه،پیشنهادش به معیاری جهانی و استاندارد تبدیل شد. امروزه تمام اقتصاد های دنیا با همین روش سنجیده میشوند.
کوزنتس هنگام معرفی این سنجه به برخی از محدودیت های آن اشاره کرد. او در سال 1934،در پیشنهاد اصلی خود به کنگره هشدار داد: (( هیچ سنجه درآمدی عهده دار تخمین زدن سوی دیگر درآمدزایی نیست، سویی که نشانگر سختی و ناخوشایندی تلاشی است که برای درآمدزایی انجام میدهیم. بنابراین، رفاه یک ملت را به سختی میتوان با استفاده از سنجش درآمد ملی، که پیش تر عنوان کردیم، محاسبه کرد.))
کوزنتس میگفت از آنجا که برخی باید امنیت یا ارزش های شخصیشان را نادیده بگیرند و درآمدی کسب کنند، نمیتوانیم نتیجه بگیریم که درآمدشان ارتباط مستقیمی با رفاهشان دارد.
تولید ناخالص داخلی به ما میگوید که چقدر پول خرج شده، ولی نمیگوید چطور یا چرا خرج شده است. تولید ناخالص داخلی هزار دلاری را که صرف تعطیلاتی خانوادگی شده است با هزار دلاری که صرف وکیل طلاق شده است یکی میداند. هردویشان هزار دلار از تولید ناخالص داخلی اند. تولید ناخالص داخلی روی مقدار و نه دلیل تمرکز میکند.
برشی از کتاب آینده ی ممکن نوشته ینسی استریکلر