جستار هایی در باب قصه ی ماه عسل یا نوشته ی دوباتن یا....

جستار هایی در باب قصه ی ماه عسل یا نوشته ی دوباتن یا داستان خودم و....
جستار هایی در باب قصه ی ماه عسل یا نوشته ی دوباتن یا داستان خودم و....

میخواهم با این نوشته یه انالوژی از داستان خودم،برنامه ماه عسل (قسمت نهم) ،یا داستان دیگران و کتاب(جستار هایی در باب عشق) (الن دو باتن) بسازم.

پیش نوشت 1-

الن دو باتن ، زمانی عاشق این نویسنده شدم که این جمله رو ازش خوندم و تصمیم گرفتم همه کتاباشو بخونم

«معمولاً وقتی کتابی را نمی‌فهمیم، آن را بسیار هوشمندانه می‌پنداریم! به هر حال، عقاید ژرف و عمیق را نمی‌توان با زبان کودکان توضیح داد. با این وجود، مرتبط دانستن دشوار بودن و عمیق بودن را می‌توان جلوه‌ای از انحراف در فضای ادبیات و نگارش دانست. انحرافی که در زندگی عاطفی با آن آشنایی داریم. یعنی وقتی که افراد مرموز و مبهم ساده‌تر از افراد قابل اعتماد و روراست، می‌توانند ذهن انسانهای ساده دل را به احترام وادارند.»

تسلی بخشی‌های فلسفه - ترجمه عرفان ثابتی

پیش نوشت 2-تو این نوشته پیش قضاوت ها ،پیش داوری ها و یا قضاوت هایی کردم که زیاد جدیش نگیرید پس میتونم بگم حرف های من کاملا و یا به صورت مطلق درست نیست راجب به دوستانم یا کسانی از ان ها نام می برم .... در مورد قسمت داستان دیگران رو که بیشتر مشاهده بوده و یا توجه به گفتار یا کردار یا رفتارشون

بخش یک

و اما داستان من

درگذشته -نمیتونم بگم عاشق شدم چون عشق نبود بیشتر از جنس خواستن ؛برای اشنایی بیشتر با جنس مکمل یا قصد ازدواج یا خوشم اومده بود(از دختره)

یا دچار یکی ازخطاهای شناختی شده بودم خطای علاقه

از کتاب هنرشفاف اندیشیدن

خطای علاقه: ( فصل ۲۲)

دوست داشتن به چه معناست؟ طبق تحقیقات، اشخاص وقتی در نظر ما دلپذیرند که:

الف) از نظر ظاهری جذاب باشند.

ب) از نظر اصالت، شخصیت و علایق به ما شباهت داشته باشند.

ج) از ما خوششان بیاید. (هر کس از ما خوشش بیاید به نظر ما جذاب میرسد، تعریف کردن معجزه میکند، حتی اگر پوچ و توخالی باشد. 

یا همون حرفی که مصطفی زمانی مهمان برنامه دورهمی رسید به جایی که مدیری مثل همیشه سوال کرد؟ عاشق شدی؟

زمانی هم گفت:نه تا حالا نشده ،میگه عاشق یه نوع ضعف، بله

اما میگه: نظر شخصیش این که اگه داستان عشقت رو برای بقیه تعریف کنی؛ اونام حال کنن اره این عشقه

ولی وقتی مثلاً چه میدونم تو دوره زندگیم یه موقع ادم کم میاره دوست داره یکی کنارش باشه و یا احتیاج داره که کامل باشه مثل دوره جوانی که گولشو میخوری اگه اونو اسمش عشق بزاری اره اونو همه شدن و اون اسمش عشق نیست

و بازم میگه اگه داستانش رو برات بگم تو باید کیف کنی

همه حرف های بالا عین حرف های خودشه

تعجب کردم از بازیگری که سریال یوسف پیامبر و سریال شهرزاد رو بازی کرده و نمیتونه تو برنامه دو کلام صحبت کنه مگه میشه یه بازیگر مهارت تسلط کلامی یا فن بیان خوبی نداشته باشه و هی تاکید کنه دوستانش گفتن اسپورت حرف بزن ؟ یعنی چی ؟کاری به تعریف از عشقش ندارم شاید جاهایی باهاش موافق باشم

بلاخره اشتهار ادم ها ،همچین بلایی سر ادم میاره یا دیر ازدواج میکنی یا با همه تو- سلائق- علایق- فرق میکنی و یا نظریات خاصی داری.

داستان من- عشق در نگاه اول نبود - به قول قدیمی های عشق دوران جوانی که از سر مستی و خامیه- نه اینجور نبود.هم داستانی داشت و هم شاید به قول زمانی در دوره ای بودم که احساس تنهایی می کردم

ما همون طور که در انجام دادن کارها کمال طلبیم در انتخاب شریک زندگیمان یا دوست دخترمان هم کمال طلبیم

یه نکته شگفت انگیزی که تو کتاب بهش می رسیم و قبلا هم یکی از اساتید بدون این که اون کتاب رو بخونه راجبش گفته بود؛ حالا میرسیم زوده راجب به کتاب بگم

اگه بخوام بگم چرا دختره این حرف رو به من زده باید یه موشکافی از داستان اشنایی و چی شد که این حرف رو به من زد بکنم شاید در حد یه رمان باشه پس ازش میگذریم

راستی یه ضرب المثل هندی میگه :هیچ گلی بی خار نیست(کتاب در باب حکمت زندگی شوپنهاور صفحه 181) و مرسی از وحید محمد زاده عزیز که این کتابو بدون این که منو بشناسه و با درخواست من وکمال پرویی ازش هدیه گرفتم

به شخصه دوست دارم با دختری دوست شوم (به قصد ازداوج میگما) و یا ازدواج کنم که

که این ویژگی هارو داشته باشه

اینایی رو که میگم ،در حد کمش هم بود، اشکالی نداره راضیم به رضای خدا

1-کتاب خون باشه

2-دیدگاهمون به جهانی هستی ،زندگی، خدا ،یا مردم عزیز این کره خاکی حداقل در یک جهت باشه

یه جای کتاب: مرد وقتی داره داستانش رو با کلوئی که تو هواپیما عاشق شده بعد از مدتی تصمیم می گیرن تو یک کافه یه چیزی بخورن و ناگهان از پشت شیشه کارگری که به تزیینات طلایی کافه وزیبایش خیره میشه مرد انتظار داره که بازتابی از احساسات خودش در نگاه دوستش کلوئی هم ببینه اما او با چشمانی حدقه زده با فریاد بر سر صاحب کافه چی می گوید اقا این کثافت را ا این جا دور کن واین یه حرکت فاجعه بود برای شروع اختلاف نظر ها

3-به تربیت فرزند که من یکی از دغدغه هامه اهمیت بده و براش وقت بگذاریم

حالا سوال من از شما اینه که ایا غیر از این است که ما در انتخاب شریک زندگیمون چه دختر یا چه پسر یه زیبایی جسمی یا زیبایی ظاهری اهمیت بیشتری میدیم و خیلی تو این مورد افراط میکنیم

بعضی از دخترا وپسرای عزیز سرزمینم از زیبایی ظاهری : اگه یکم ایرادی تو قدش یا لباش یا دماغش یا ابرو هاش ببینن میگن نه شاید اونی نباشه که بتونه ما رو خوشبخت کنه و اما زیبایی جسمی که به بالا تنه و پایین تنه مربوطه و اندازه هایشان برای هر کدام از دو طرف یه معیار برای ازدواج کردنه

در خواستگاری های فک و فامیل و دوستان زیاد دیدم و شنیدم

خودم در زندگی به جایی رسیدم که قبلانا، نه بعد از دیدن برنامه ماه عسل حاضر بودم با هر دختری

ازدواج کنم حالا میخواد صورتش سوخته باشه یا معلول باشه بهتره از یه دختر خوشکله که هر سه ماه یک بار دندوناشم مسواک نمیزنه یا دهنش بوی گند میده

داستان ماه عسل 97 هم به ازداوج و عشقی که بین فرهاد و و مهسا خانمه می پردازه

این خانم میگه من با قلب فرهاد ازدواج کردم و اخلاقش نه با چهره ای که با بیماری ژنیتیکی که از مادرش به ارث رسیده و همه اون رو یه موجود ترسناک و زشت میدونن

علیخانی هم میپرسه :از روی دلسوزی باهاش ازدواج کردی؟ اون خانم هم میگه :نه من با روح و قلب فرهاد ازدواج کردم.

بعد از اتمام برنامه کامنت های دختران را در اینستاگرام دیدم که اهای ای کاش ما هم از این پسرا گیرمون بیاد الان پسرا خوب کم شدن و نیستن و عجب عشق پاکی دارن اینا، خواهر من خودتو گول نزن حالا منظورم همه نیستا اکثریته

نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس

نه توان کرد ز بیدردی شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست

که نه تنها شیرین

بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی

سینه بی عشق مباد

و شعری که علیخانی در برنامه میخونه

بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت 
شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است

و ایا زیبایی مادر عشق است؟ یا عشق مادر زیبایی ؟

درسته که مارسیلیو فیچینو میگه عشق نیاز به زیبایی است اما همه اش که این نیست

دخترانی را می گویم که هم در انتخاب همسرشون و هم در تایید کردن خودشون که ایا زیبا هستن یا نه

به یک بیماری خطای ریاضی دچار شدن و یا زیبایی ارمانی که خواستارشونن به زیبایی افلاطونی شبیه بود که بیشتر مجلات مد جهان تبلیغ میکنن

حالا تعریف خطای ریاضی و اون نکته شگفت انگیزی که بالا گفتم

افلاطون معتقد بود زیبایی دارای گونه ای بنیان ریاضی است به این صورت که رابطه متعادل بین اعضا که اندام های زمینی کم تر و یا کم بیش دارای ان هستند

این تعریف رو هم یادمه استادی سر کلاس قبلا گفته بود که فاصله بین لب با چانه یا دماغ یا فاصله بین دو چشم یا دو ابرو و یا ابرو با چشم ،فرم صورت و ارتباط همه این ها با هم

یه اقایی به نام البرتی (72-1409) که در (کتاب درباره مجسمه) منتشر کرده میاد بدن یک دختر ایتالیایی رو به ششصد بخش تقسیم میکنه و باور داره که هر اندام زیبایی دارای تعادل ثابتی است که بر مبنای ریاضی تقسیم بندی می شود وسپس فاصله هر عضو را به عضو دیگر اندازه گیری کرد

و زیبایی ر وچنین تعریف کرد: ترکیب وقرار گرفتن تمام اعضا در کنار هم ،با چنان تناسبی که نشود چیزی به ان افزود یا کاست یا تغییر داد

و نظریه افلاطون در مورد زیبایی رو رد میکنه و میگه من به همون نظریه کانت (نقد داوری) معتقدم

اینکه داوری های زیبایی انهایی هستند که بنیانشان چیزی جز ذهنیت نیست

یکی از بهترین جمله های کتاب راجب به دندون های کلوئی

من شکاف میان دو دندان جلوییش را (کلوئی) نقص ترکیب ارمانی دندان نمی دانستم بلکه نشانی از محاسن روانشناختی می دانستم

این رمان جذاب و قشنگ میخواد به ما بگه تو انتخابامون تعمق وتامل بیشتری داشته باشیم و عشق تنها ان شور و شوق اولیه و اغازین رابطه نیست؛ شاید دعواها و اختلاف نظر هاشون و مغازله هاشون (عشق بازیشون) برای مون اموزنده باشه ؛برای من که بود حالا چه در ایجاد و شروع یک رابطه عاطفی یا یا در طی اون

از دیدگاه دیگر دوستان

نویسنده در این کتاب عشق را از زاویه های مختلف بررسی میکن. این یکی از هنرهای دوباتن است که یک موضوع را میگیرد و از نظر ادبیات، جامعه شناسی، روان شناسی، و فلسفه تحلیل میکند و به این امر میپردازد که هر کدام از آنها چاه بازتاب هایی دارند و سرانجام، عاقبت کار به کجا می انجامد

داستان یک آشنایی منجر به عشق (مشابه خیلی از ماجراهای عشقی ساده) ولی با درون مایه "فلسفی-روان شناختی" و پرسش و پاسخ های راوی که این بخشش سادگی داستان رو با پیچیدگی‌های فلسفیش جبران میکنه.

یک چیزی درباره این کتاب هست، و اون اینه که آدمهای درونگرای باهوشی که درباره همه مسائل بیرونی به واسطه قدرت تحلیلشون همیشه سربلند بیرون میان،

وقتی با پدیده ای مثل عشق روبرو میشدن که در عین عقلانیت انتخاب شخصی به همون میزان با جلو رفتن توش همون عقلانیت رو کمرنگ میکنه، یه جورایی مثل جنگی که هر چه بیشتر از جنگ میگذره مهمات شما هم بیشتر به آخر میرسه... و دست و پا زدن منطقی توی این دنیا از دید همچین ذهنی رو این کتاب؟ اگر بگم بهترین کتابی بود که تو کل زندگیم خوندم دروغ نگفتم بی نظیره

پی نوشت:1-جملات قصار کتاب

- جذاب ترین ان هایی نیستند که در ملاقات اول اجازه می دهند لمسشان کنی (که به سرعت بی تفاوت میشوی ) یا ان هایی که اصلا اجازه نمیدهند(خیلی زود فراموششان میکنی) بلکه ان هایی هستند که می دانند چه میزان از امید و ناامیدی را بربیانگیزند

- من از آنی که کلوئه را از یک افلاطون گرا زیبا می دیدم(اشاره داره به این که کلوئی هی جلوی اینه وایمیستاد و از خودش ایراد می گرفت )معمولا چهره های جذاب بین نمکین بودن و عیبناک بودن نوسان دارند.در کمال گونه ای بی دادگری و حتی شقاوت وجود دارد.خاصیتی که خود را با تمام جزم اندیشی یک فرمول علمی اثبات میکند

زیبایی وسوسه انگیزتر ،فقط چند زاویه دارد که از ان منظر دیده میشود،نه در تمام ونه در همیشه این (زیبایی)با زشتی در مغازله ای خطرناک است ،با خودش خطر می کند خیلی اسوده با قوانین ریاضی تناسب،کنار نمی اید و جذابیتش را دقیقا ازهمان جزئیاتی می گیرد که خود تسلیم زشتی می کند.به قول پروست زنان زیبای کامل را باید به مردان بدون تخیل واگذاشت

-کتاب” پروست چگونه می تواتند زندگی شما را دگرگون کند “از همین نویسنده کتاب خیلی خوب و جالبیه

الن دوباتن وبلاگ

پی نوشت 2-

عادت های نویسندگی الن دوباتن

امیدوارم من هم واحه ام را پیدا کنم همان طور که محمد رضا پیدا کرده است

(چون نوشته های خوبی بود اوردم)

الن دوباتن و موفقیت (صدرا علی ابادی)

الن دو باتن وگزیده مطالب

آلن دوباتن: چرا با فرد نامناسبی ازدواج می‌کنید؟

نگاهی به "جستارهایی در باب عشق" اثری از آلن دوباتن