نامه ای به فرزندم :خداوند لک لک ها رو دوست دارد.

خداوند لک لک ها را دوست دارد
خداوند لک لک ها را دوست دارد

پیش نوشت:

فرزندم!دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست،آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست.عزیزم برای به خطر نیفتادن چشمان شهلایت قبل از خواندن این مطلب اگر برایت مقدور است حداقل دو لیوان بزرگ آب هویج خنک و پنجاه گرم پسته رفسنجان،نوش جان کن

"از توصیه های دست انداز"

ناگزیرم از نوشتن این همه نامه های سربسته ای که به تو نوشتم؛ پس این و همه را منتشر می کنم

خداوند به تو نعمت، توحید، اخلاص وفقاهت و عمل و ولایت عطا کند.که آن نعمت ها به خاطر ارزش ها و بهایشان،مورد هجوم شیطان هستند؛ شیطان به اندازه ارزش نعمت ها در ان ها وسوسه دارد وتو می توانی در هر کاری از مقدار وسوسه شیطان،ارزش و اهمیت ان را حدس بزنی(بخشی از متن کتاب نامه های بلوغ عین صاد)

نمیخواهم بعد از به دنیا امدنت و رشد کردنت شاهد و شنونده این شعر کارو که (زاده ی شبی چرکینم )از دهان تو باشم حالا چه به زبان شعر باشد یا به ب زبان ساده تری گفته شود. هر چند این شعر را هم از زبان دوستانم هم شنیده ام ؛بماند که شرایطی که کارو آن زمان در ان سیر می کرده چه بوده ونبوده من نمی دانم و مشکلات روحی و روانی که نمیدانم از کجا نشات می گرفته

دلبندم

منتظر نباش در راهی بدون مانع و در زمانی بدون گرفتاری دست به کار شوی بکوش که در برنامه هایت،برای گرفتاری ها مالیات بگذاری و از ان ها عوارض بگیری

نمیخواهم در خلوت افکار خودت طلبکار من یا خدایمان شوی که چرا پا به این دنیا و این زمانه تاریک و این زمین شلوغ پا گذاشته ای در این عالم اگر بخواهی کف حادثه ها نشوی،. وحادثه ساز شوی باید همچو علی وذوالفقارش باشی باید علی وار زیستن،علی وار مردن،علی وار اندیشیدن،علی وار پرستیدن، وعلی وار کار کردن را را بلد باشی و بدانی

اگر هم خودت یا کسانی دیگر جرئت پیدا کردی یا کردند که این سوال(چرا مرا به دنیا اورده ای؟) را از من بپرسی و بپرسند جواب سختی به آن ها می دهم و مانند شعار های استارتاپی (دره سیلیکون ولی) می گویم: (دنیا رو می خواستم به جای بهتری تبدیل کنم) چگونه اش را؟؟؟؟ هم هر کس سوال پرسید باز هم جواب های زیادی دارم برایش؛ برای خودش و هفت جد وآبادش

نمی خواهم مثل آدم های کودن بگویم حق تو نیست این همه رنج و عذاب و بدبختی؛ پس به دنیا می اورمت عزیزم،از این خبرا نیست

به قول دکارت :فرزند می اورم پس هستم

دلبندم بدان که

رنج و عذاب و بلایی که انسان هایی که در پوشش گوسفند به تو می دهند دوا و درمانی جداگانه دارد.

اما عذاب و بلای خداوند با هم فرق می کند

عذابش برای بنده ی خطا کارش است

اما بلایش که من دوست می دارم برای بنده ایست که دوستش می دارد.

از سویی دیگر از آن جا که در میان روش های همسرگزینی هم هیچ علاقه ای به چند همسری- همجنسگرائی- خنثی گری.و با خود ازدواج کردن ندارم. پس تک همسری را بیشتر می پسندم

عزیزم فعلا که پول ندارم، کار درست وحسابی هم ندارم

نمیتونم به نَنَت پیشنهاد بدم.. (ببخشید فرشته ای به نام مادر) بلاخره که چی این شتر دم خونه ما هم می خوابه

در هر حال امیدوارم خدا مادری مانند مادر اسکار باهوش و توانمند نصیبم کند.

 فوق‌العاده بلند و بیش از حد نزدیک2011
فوق‌العاده بلند و بیش از حد نزدیک2011


اما بعد از امدن پول و کار؛ سخت ترین مرحله برای من امدن توست. و من می مانم و.......تربیت فرزند .........و.علم تربیت فرزند

اما بدان ازدواج دیر من - و نه و به وقت فرا رسیدن تو به خاطر این فلک غدار و چرخ کج مدار و روزگار بدکردار است زمانی که تو در سن 13 سالگی هستی و کمر خم شده و ریش سفید مرا می بینی وشاید جایی در گوشه ذهنت چرا چرا بکنی ؟بدان که برای این سوالت میلیون ها پاسخ دارم و اگر تمام دریاها مرکب بشوند و تمام درختان هم قلم باز هم شاید کم بیاورند در برابر پاسخ های من

:فرزندم برای همین

تصمیم به ازدواج در اینده خیلی دور را گرفته ام (پروردگارا تهور و گستاخی من را ببخش نمیدانم تا فردای دیگر زنده ام یا نه اما حرف از آینده می زنم به هر حال ، عاشق طالب وصال است در جوانی مردن و جوان مرگ شدن سعادتی است که که نصیب هر کس نمی شود.)

شایدم هم هیچ وقت ازدواج نکردم.

راستی خدا به ان فرشته ات بگو اینقدر مارو از مرگ نترسونه

پس ای فرشته مرگ

گر طلب کنی جان را چنان بازستانم که کز طلب خجل مانی

مرگ اگر مرد است گوی نزد من آی تا در اغوشش بگیرم تتگ تنگ

فرزندم عزیزم بعد از مرگ من هم همان وصیت نامه (شعر)وحشی بافقی که یکی از وصیت نامه های من است. را به اجرا در بیاور

عزیز تر از جانم

در زمانه ای و عصری زندگی می کنم که بعضی از ادم ها مسابقه جفت گیری را انداخته اند و بدون اینکه فرزند آوری و تربیت بچه بدانند.مبادرت به این رفتار فیوزیولوژیکی می کنند. و سال ها بعد از همبستری ،مجامعت، همآغوشی،این دو بشر (یعنی دو موجود دو پا ) که به قول شریعتی هنوز به مرحله انسانیت نرسیده اند.انچنان منتی بر سر فرزندانشان می گذراند که گویی یکی از لک لک های (برنامه کودک خدا لک لک ها رو دوست دارد) این جنس خراب و بی عقل و شرور را به این ها قالب کرده و انداخته است.

لک لکی در کار نبود کار خودتون بود
لک لکی در کار نبود کار خودتون بود


آن کامش و خفت و خیز شب ( ز- ف- ا –ف-) را فراموش کرده اند؛ نه پدر و مادر عزیز درست است لک لک نماد فرزندآوری است ولی به جان خودم قسم کار خودتون بود.

فرزند عزیزم برای درمان این منت گذاری به قران روی بیاور که در هر جای ان می توانی ببینی خداوند منت گذاشتن را سرزنش کرده

منت خدا فعلی است و منت ما قولی این به رخ کشیدن به قول علی (ع):عمل نیک را تباه می سازد.من که آن را هم تراز با شرم و شرمندگی می دانم .

فرزند اوری اهالی زمین و ازدواج کردنشان هم دلایل عجیب وغریبی دارد وبعد آن هم که بماند.

ان ها به بیماری فتیشیسم دچار شده اند. محض این که از قافله عقب نمانند تصمیم به گرفتن امر مقدسی به نام ازداوج می کنند اما چه ازدواجی؟

پسرم نمی خواهم در مورد دیگران قضاوت کنم این نامه هم خطاهایی دارد.فقط انچه دور و برم را می بینم به نگارش در اورده ام.

آن هایی که ازدواج سالمی دارند نمی دانم تعداشان چقدر است

در هر حال عده ای به دلایل زیز تن به ازدواج می دهند:

به خاطر این که در و همسایه پشت و سرمون حرف نزنند.

شتریه که در خانه ای هر کس می خوابد.

اجبار پدر و مادر بوده

یا از قافله عقب نمونیم ....

و سوالی هایی مثل چرا ازدواج نمی کنه ؟ تمام در و همسایه مردی را بالااجبار وارد این بازی سخت و طاقت فرسا میکنند با نشستن سرکوچه و یا در دور همی های سبزی پاک کنانشان که جمع آن ها چنان از سخنان گهربار و فلسفی شان نورانی است که تا حالا کسی چنان محفلی که در آن تفکر عمیق موج می زند( نه بحث های صد من یه غازشان) ندیده

یا اگر از ان ها بپرسی چرا ازدواج کردند؟ بعد از ازدواج -پاسخ ها

و عبارات تهوع اوری که از دهان ان ها خارج می شود

-چون نیاز ج ن س ی دارم (فقط همین)فقط همین-دقت کنین فقط همین

ما در کتاب های دینی دبیرستانمان خوانده ایم هدف از تشکیل خانواده در مورد اول تعالی است و بعد گزینه دوم؛ مورد بالایی که گفتم اما فقط همان؟ وای به حالمان

و اما بعد از ازدواج ؛ باز هم جمع بزرگان همسایه و فامیل

-بچه نیاوردن چون با هم مشکل دارن......

چرا بچه دار نمی شن؟؟چرا زود ازدواج کردین؟

فقط به خاطر بچه ها تحمل می کنم وایستاده ام.طلاق عاطفی

بچه نیاوردن چون نمی تونن شایدم دلشون نخواد (اقا اصلا شما فضولید)

کار از تلنگر گذشته است بی رحم باید نوشت عزیزم

همه جای دنیا ازدواج می‌کنند که رازهای‌شان را به هم بگویند اینجا ازدواج می‌کنند تا یک نفر را گیر بیاورند بهش دروغ بگویند. زن و مرد هم ندارد. طرف به محض این که ازدواج می‌کند یادش می‌افتد زن‌ها جدیدا عجب چیزی شده‌اند. خب مردک قبل از ازدواج چشم کورت را باز می‌کردی و چیزها را می‌دیدی نه این که عجب عجب گویان در خیابان پشت‌شان گاز می‌دادی.

زنک از پدر و مادرش یواشکی پول می‌گیرد مبادا شوهره پر رو نشود. خب می‌ماندی خانه پسربازی‌ات را می‌کردی و پولت را بدون ژانگولر می‌ذاشتی جیبت. حالا بماند که طبق آمار نصف این‌ها بعد از سه ماه طلاق می‌گیرند که این هم در نوع خودش عجیب است.

یعنی بعد از سی سال و سی تا خشتک پاره کردن هنوز نمی‌دانند چرا دارند ازدواج می‌کنند. خب بتمرگید در خانه‌تان و بقیه را هم در دردسر مراسم پرشکوه ازدواج و جهیزیه و گیس‌کشی برای مهریه نیندازید. مگر مرض دارید؟

همه جای دنیا ازدواج می‌کنند که یار غار داشته باشند و این‌جا تازه وارد مرحله‌ی آزمون و خطا می‌شوند. بعد می‌گویند نگویید جامعه‌ی بیماری داریم. جامعه‌ی بیمار نداریم، تیمارستان زیبایی داریم که فکر و ذکر ملت‌اش پایین تنه است.

دخترم مهربانم

و پسر نازنینم

اگر در دوران شما هم پیران قدیم و پیران جدیدی وجود داشت اصلا به حرف ان ها گوش نکنید و خود با ازمون و خطا مطالعه و تحقیق،و تجربه دیگران، وارد این کار یا هر کار دیگری شوید.

سعید یگانه عزیز هم در پیران قدیم و پیران جدید همان حرف ما را زده است:

"وقتی در قرن بیست و یکم هنوز هم گیس سفیدها و ریش سفیدها (همون اصطلاح تکراری و حال بهمزن بزرگان فامیل) وقتی که میان به جوونا مشاوره بدن این عبارت های تهوع آور رو تکرار میکنن:

.زن بگیره درست میشه! (یعنی قبلاً خراب بوده؟!)

شوهر کنه آدم میشه! (یعنی قبلا جزء گروه بندپایان بوده؟!)

بچه که بیاد درست میشن! (تا جایی که عقل ناقصم قد میده قراره که ننه بابا بچه رو درست کنن! ولی مثل اینکه اینجا داستان کمی فرق میکنه!)

بله ان ها فقط شایسته احتراماً ودیگر هیچ

بگذرا از معلمم هم بگویم او هم در نامه هایی که به رها نوشته البته او قصد فرزند آوردن ندارد ولی ای کاش این نامه من را بخواند و به او می گفتم چرا مگر تو چه کم داری ؟من که نمی توانم در روزنوشته هایش کامنت بزارم امتیاز لازم را کسب نکردم در متمم

اما امیدوارم کسی که به او نزدیک است سوال من را بپرسد

چرا فرزند نمی آوری که دنیا را به جای بهتری تبدیل کنی؟

خیلی از حرف هایت را خوانده ام در باب تربیت فرزند

چه بسیار انسان‌هایی که چنان متعصب و متحجر هستند که در عصر بیوتکنولوژی، هنوز فرزندانی بار می‌آورند و تربیت می‌کنند که عقلی فراتر از خزندگان ندارند

این برای من و توست که اگر تربیت بچه نمی‌دانیم یا نمی‌توانیم ارزش آفرینی برای جامعه انجام دهیم و هنرش را به دیگران بیاموزیم، برای «کسب لذت یک شبه» یا برای «شهوت جاودانگی» بچه‌ای به این دنیا اضافه نکنیم. من آن جوان بی‌فرهنگی را که با تیغ به جان درخت می‌افتد تا نامش را به یادگاری حک کند، مقدس‌تر و فهمیده‌تر از آن زوجی می‌دانم که بدون درک و دانش، نامشان را با تولد فرزند بر پیکر جامعه نقش می‌کنند.

دوران تو صد البته شاید یا امیدوارم بهتر از دوران ما خواهد بود.

به این خاطر می گویم که عامل موفقیت تو را سعی می کنم در حد وسعم برایت فراهم کنم؛ دیگه جامعه را فاکتور بگیر بقیه راه را که هم مهم ترینش اراده و حرکت ها و تصمیم های خودت هستش

خاندان ما نجیب زاده نبوده اند ونیستند و من هم نمیتوانم با خواندن ورد و دعا ،جادو ،جنبل و خوردن چند تا میوه برچسب ژن خوب را به تو بچسبانم و بگویم پسر من یه انیشتن یا پروفسور حسابی دیگر است.

بزرگان زاده نمی شوند ساخته می شوند

من این دنیا را با تمام سختی و بی عدالتی هاش( نه نمی گویم دوست دارم) جلویش ایستاده ام و کم نمی آورم..

تا نامه ای دیگر

رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا (پروردگارا! از همسران‌مان و فرزندان‌مان مایة روشنی چشم به ما عطا فرما و ما را برای پرهیزگاران پیشوا قرار بده )


پی نوشت:

نامه های قبلی

نامه ای به فرزندم در باب عشق

نامه ای به فرزندم در باب کتابخوانی

1- این موسیقی متن تیتراژ اغازین خداوند لک لک ها دوست دارد خداییش از سمفونی 5 بتهوون گوش کردنش برام لذت بخش و دلچسب تره

مدتی نبودم وفرصت زیادی برای سر زدن به مطالب دوستان نداشتم، از لطف همه دوستان تشکر میکنم و معذرت میخوام که نتونستم به دوستان سر بزنم