ویرگول
ورودثبت نام
مائده رضاییان
مائده رضاییانادبیات انگلیسی خوندم و از نقد و تحلیل فیلم و داستان لذت می‌برم.
مائده رضاییان
مائده رضاییان
خواندن ۳ دقیقه·۲۱ روز پیش

چاره‌ای هست یا نیست؟ نگاهی به فیلمی از پارک چان ووک

خطر اسپویل

همانطور که از اسم فیلم پیداست ما با جبر و اختیار روبه‌رو هستیم. فیلم در بستر خانواده، صنعت کاغذسازی و جامعه است. پس ناچارا با سیستم هم روبه‌رو هستیم. دو سیستم اینجا به چشمم خورد. یکی سیستم مردسالارانه‌ی جامعه و دوم سیستم کاپیتالیستی. مرد داستان که نه قهرمان است و نه ضد قهرمان برای پیدا کردن شغل تحت فشار است. این فشار هم از فضای سخت رقابتی محیط کاری می‌شود و هم از توقعات شخصی و خانوادگی. در نهایت این فشار و بحران خانوادگی را با ارتکاب به قتل حل می‌کند.

  • هویت افراد در این سیستم سرمایه‌داری چنان به شغلشان وابسته است که منجر به تصمیمات افراطی می‌شود. مرد خانواده اخراج می‌شود؛ پس از ۲۵ وفاداری به شرکتش. او که برای پیدا کردن شغل جدید زیر فشار است با وجود سوابق درخشان هیچ کجا استتخدام نمی‌شود.حتی مرد داستان از کمک کردن به خودش هم عاجز است؛ به پیشنهاد زنش برای داشتن شغلی رده پایین‌تر دست رد می‌زند. خودش را قانع می‌کند که هیچ راهی ندارد جز اینکه سمت قبلی‌اش را برگرداند. دغدغه‌اش نه فقط پول و خانواده بلکه هویت هم هست. به زنش می‌گوید که من زندگی‌ام را سر این شغل گذاشتم. حتی فرصت خوش‌گذرانی با تو(زنش) را هم فدا کردم. مثل مرد دیگری در فیلم که بر خلاف میل زنش فقط دنبال استخدام شدن در شغل قبلی‌اش است. او می‌گوید:« من مهندسم.» همین یک جمله نشان می‌دهد که فرد تا چه حد شغلش را با هویت خودش گره زده. شخصیت اصلی تحت تاثیر تفکرات کاپیتالیستی به راه حل‌های دیگر پشت می‌کند و سعی در بازپس گرفتن هویت جعلی‌است که سیستم روزی به او اعطا و حالا از او دریغ کرده است.

  • از سمتی دیگر او پدری است به شدت مهربان که همسرش را هم خیلی دوست دارد. ولی نقش او بیشتر در این فیلم حمایت مالی است تا حمایت عاطفی. تحت تاثیر انتطارات مردسالارانه خودش را تحت فشار می‌گذارد تا بتواند تمام امتیازهایی را که یک مرد باید برای خانواده فراهم کند مجددا به دست بیاورد. هیچ ایرادی در این که کسی بخواهد خانواده‌اش را تامین کند نیست. مشکل آنجایی است که یک سیستم یا طرز تفکر به جای کمک به شخصیت برای حل تعارضات و مشکلاتش او را به بیراهه می‌کشاند. مسئولیت‌پذیری این مرد ستودنی است اما نمی‌شود افراط او را نادیده گرفت. به ویژه اصرارش برای اینکه چاره‌ای ندارد جز تصمیم بر جنایت. این فیلم به خوبی نشان می‌دهد که اگر فشار سیستماتیک بر افراد زیاد شود چه تصمیمات خشونت‌باری می‌تواند گرفته شود.

  • جالب‌تر اینکه تار و پود سرمایه‌داری و مردسالاری جوری در هم تنیده شده که از سمتی مرد را به سمت بیش‌مراقبتی و از سمتی دیگر به سمت خشونت و جنایت می‌کشاند. سیستم سرمایه‌داری با هم‌ارزش دانستن مالکان با مایملکشان و سیستم مردسالار با پیوند دادن ارزش مرد به قدرت و پولش موتور محرک یک مرد آسیب‌پذیر می‌شوند. ما شاهد تحریف واقعیت از سمت مرد و انکار وجود راه‌حل‌های دیگر هستیم. نه به خاطر اینکه فرد مجبور است بلکه این تفکرات چنان در او درونی‌سازی شده‌اند که فرد قادر به تمایز خود از هویت جعلی‌ای که سیستم برایش ساخته نیست.

به صورت خلاصه، فیلم خیلی خوب از پس نشان دادن اثرات سو رقابت و بقا در یک سیستم سرمایه‌داری و مردسالار بر آمده است. سیستمی که خودش مولد خشونت، جرم و فساد است. این فیلم به هیچ وجه فیلم ساده‌ای نیست که در یک یادداشت بتوان خلاصه‌اش کرد. فردی را داریم که قواعد و انتظارات اجتماعی را چنان درونی کرده که زمان بحران به جای محافظت از خودش، سعی در حفظ همان مناسبات و مقررات است. البته ارتکاب او به قتل همان طعنه‌ی سنگینی است که فیلم به تلاش‌های به ظاهر مفید او برای حفاظت از خانواده‌اش می‌زند.و اما نهایتا با نقد مارکسیستی یا فمینیستی می‌شود بهتر متوجه فشار‌های سیستماتیک شد ولی برای درک بهتر فیلم باید از چند منظر به آن نگاه کرد. ناچارا در یک یادداشت می‌توان به یک یا دو دیدگاه پرداخت ولی امیدوارم این فرسته منجر به تحقیق و تامل بیشتر در مورد فیلم شود. شما بودید چه می‌کردید؟

جبر اختیارفیلمنقد فیلم
۲
۰
مائده رضاییان
مائده رضاییان
ادبیات انگلیسی خوندم و از نقد و تحلیل فیلم و داستان لذت می‌برم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید