ویرگول
ورودثبت نام
مهدیه رضایی
مهدیه رضاییبرای آگاهی خودم و دیگران می خونم و می نویسم. seo specialist and web developer
مهدیه رضایی
مهدیه رضایی
خواندن ۱ دقیقه·۵ ساعت پیش

به وقت دلتنگی...

آخرین پلی که پشت سر تو خراب شد، "خود من" بودم...

"من" واسطه ی تو با دنیای دخترکی بودم که دلش برای آن چشم های نجیب اما مغرور پشت عینک لرزیده بود...

"من" همان آخرین تیر معروف بودم، که تو دلت نخواست به هدف بزنی...

"من" آیت الکرسی های هر روز بعد از نماز صبح برای سلامتی تو بودم،

"من" بدرقه ی نامرئی هر روز صبح تو تا محل کاری بودم که همیشه دلم میخواست بدانم دقیقا کجاست...؟!

"من" ضبط صوتی بودم که تمام حافظه اش صدای شعر خواندن تو در سالهای دور بود، همان روزهایی که "سین" تو میزد (یک راست به قلب من...)

اما این روزها "من" تماما توام...

هر سال که نهالی بر زمین میکارم "توام"...

دستم که به ضریح هر "بچه سیدی" میرسد "توام"...

دست هر افتاده ای را اگر بگیرم "توام"...

وقتی به چهره ی مغموم رهگذرها لبخند میزنم "توام"...

یک زمان دوست داشتن تو "بخشی"از هویت من بود، حالا به تمام من بدل شده...

فقط ای کاش این "تبدیل شدن" درد کمتری داشت......

فقط ای کاش این تبدیل شدن "درد" کمتری داشت..........

درد
۰
۰
مهدیه رضایی
مهدیه رضایی
برای آگاهی خودم و دیگران می خونم و می نویسم. seo specialist and web developer
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید