🌺━━━━━━━🌺
الا یا ایّها السّاقی اَدِر کَاساً و ناوِلها🍷
که عشق آسان نموداوّل ولی افتادمشکلها
درموردِ مصرع اوّل این بیتِ زیبا ونغزمعروف، سخنان زیادی گفته شده وبحث ها ی فراوانی در میان صاحبنظران و اندیشمندان صورت گرفته است. بعضی معتقدند که این مصرع در اصل از یزید ابن معاویه بوده وحافظ ازاو اقتباس نموده است!
🔸 مرتضی مطهری که خود یک متشرّع ،متفکر ومحققّ بشمارمی رود حافظ راازدیدگاه مذهب تشیّع درکتاب «عرفان حافظ» موردنقدوبررسی قرار داده و مفصّلاً به این بحث پرداخته است او دربخشی ازاین کتاب می نویسد:✍
"در جهان اسلام اول کسى که در شعر خودش مفاهیم معنوى و مذهبى و اخلاقى را بهمسخره گرفت و بى پرده دم از لذّت و عیش و شراب و شاهد و اینها زد ومقصود او هم جز همین امور ظاهرى نبود"یزیدبن معاویه"هست و آنچه که اروپاییها آن را «اپیکوریسم» مىنامند مسلمین باید «یزیدىگرى» بنامند؛ چون اول کسى که این باب را در جهان اسلام فتح کرد یزید بود"
مطهری درادامه می نویسد:✍
"البته مىدانید که یزید شاعرى فوقالعاده زبردست بوده؛ خیلى شاعر بلیغى بوده و دیوانش هم شنیدهام چاپ شده و معروف است که قاضى ابنخلّکان معروف که از علماى بزرگ اسلام و مورخ بزرگیست و کتابش جزو اسناد تاریخى دنیاى اسلام است و خودش مرد ادیبى هم هست؛ شیفته فوقالعاده ی شعر یزید بوده؛ به خود یزید ارادتى نداشته ولى به شعر یزید فوقالعاده ارادتمند بوده؛ و در اشعار یزید همین مضامین تحقیرِ هرچه معنا و اخلاق و معانى دین و مذهب است در قبال لذات و بهرهگیرى از طبیعت، در کمال صراحت آمده است...."
🔹 گویند که اصل شعریزید این چنین بوده است:
انا المسموم ما عندى بتریاق ولاراقی
ادر کأساً وناولها الایاایها الساقى🍷
🌿━━━━━━━━🌿
🔸 بعضی براین باورند که حافظ پیرومذهبِ تشیّع نبوده وهیچ تعصّبی به شیعیان نداشته، بنابراین استقبال ازشعریزیدهم برای او امری عادی بوده است. برای کسی که تعصّبی به مذهب تشیّع نداردچه فرقی می کند که شعری را ازیزید اقتباس کند یا یک شاعردیگر؟ استقبال ازیک شعردرمیان شاعران کار ناشایستی نیست وتقریباً همه ی شاعران از اشعاریکدیگراقتباس ویااستقبال می کنند.
🔹 بعضی دیگر نیزمعتقدند که براساس تحقیق و پژوهشی که انجام گرفته اصلاً چنین شعری در اشعار اصلی یزید وحتّی اشعارمنتسب به او مشاهده نشده وکلاً این خبر کذب محض است وتوسطّ متشرّعین متعصّب 🥷به منظور تخریبِ جایگاه حضرت حافظ ومتوقّف کردن سیر صعودی شهرت وآوازه ی او طرّاحی شده بوده، زیرا این قشرّیون وقتی دریافتندکه به هیچ روش نمی توانند ازمحبوبیّت فزاینده ی حافظ ممانعت بعمل آورند،به چنین روشهایی متوسّل شدند. غافل ازاینکه حافظ، محبوبیّتِ خودرا ازهیچ مذهبی وام نگرفته و شهرت اومدیون نبوغ ذاتی، پاکی دل، پاکی پندار و مهمترازهمه شهامت دربیان حقایق، برملا ساختن شیوه های حقّه بازی درلباس دیانت، مبارزه ی بی امان باپدیده ی ریاکاری زاهدانه، وایمان واعتقاد اوبه عشق است وبس.
🌿━━━━🌿
🔸 به گمان نگارنده، برفرض اینکه این مصراع دردیوان شعر یزیدبوده باشد، بازهم این احتمال وجود دارد که حافظ خود به مدد نبوغ خارق العاده وتسلط کامل به زبان عربی، این مصراع راسروده وبصورتِ اتّفاقی، عبارتی شبیهِ شعر یزید درآمده باشد. جادوی بیان، طبع روان وقدرتِ بی مثال 🏋♂حافظ درخَلق مضامین بکر وبدیع،برهیچکس پوشیده نیست ومصرع موردِ بحث، با نظرداشتِ تسلطّ کاملِ حافظ به ادبیّات عرب وغزلهای نابی که به زبان عربی سروده، مضمون ادبی پیچیده ومطلب خاصی نیست که حافظ ازخَلق آن ناتوان بوده باشد. ضمن آنکه درعالم شعرو شاعری این امکان وجود دارد که دونفرشاعربی آنکه اشعار همدیگر را مطالعه کرده یاازیکدیگر شناختی داشته باشند،یک مضمونی رادرذهن خودپرورانده و عباراتی مشابهِ هم را خلق کنند.🧩
🔹 شوربختانه باتوجّه به اینکه هیچ سند قابل قبولی، پیرامون زندگانی، احوالات وباورها وعقاید خواجه ی عزیز،جزدیوان گهربار📘اوکه آن راهم دیگران گردآوری کرده انددردست نیست، دراین باره نیز نمی توان نظر قطعی دادلذا ناچاریم به عبارتِ "هرکسی برحَسبِ فکرگمانی دارد" بسنده کنیم وباچشم پوشی ازاین بحث بی ثمر،ازاندیشه های لطیف آن نادره ی روزگاران لذّت ببریم:👇
الا یاایّهاالسّاقی: ای ساقی، ساقیا
اَدِر: بگردان ، بچرخان و به گردش در آور
کَٲس: کاسه،جام
ناوِل: دست دراز کردن وچیزی رادادن.
🌿━━━━━━━🌿
✍معنی بیت:
ای ساقی جام وقدح شراب رابِگردان و به دست من برسان تابانوشیدن جرعه ای شراب،اندکی آرام گیرم که سخت درگیر پیامدهای طاقت سوزعشق هستم.
چرا که عشق، در نگاه اوّل آسان وشیرین جلوه می کرد اماحال که واردگودشده وگامی به پیشتر گذاشته ام رفته رفته مشکلات عظیمی رخ نموده وموانعی🚧 ناامید کننده پی درپی پدیدارمی گردند ومرا تحت فشارهای خردکننده ای قرارمی دهند! ای ساقی،باجام شرابی به دادمن برس وآرامم کن.
🌿━━━━━━━━━━🌿
❤️ امّامسئولیت عاشقی چقدرسنگین هست و عشقبازی چه مشکلاتی می تواند به باربیآورد که شاعررا وادار نموده اینچنین دست به دامان ساقی شده وازاواستمدادجوید؟
عشق💏 ازهرنوع که باشد چه نشأت گرفته ازبلوغ جنسی وچه برخاسته ازبلوغ روحی وغنای درونی وآگاهی، موهبتی الهیست و مارا به سمت رشدو تعالی هدایت می کند وبه زندگانی، معنا وهدف می بخشد وزیباییهای نهفته ی آن را پدیدارو برجسته می سازد. امّا پایداری واستقامت درعشق ومحبّت ورزی، هزینه های بسیار سنگینی دارد. رسوایی،گذشتن ازنام ومقام و موقعیّتهای اجتماعی، مذهبی، گسستن تعلّقات دنیوی، بی خواب وخورشدن، چشم پوشی ازآرزوها و امیال شخصی، دردورنج عشق کشیدن وبه آب دیده آتش دل فرو نشانیدن و…..تنها بخشی ازمشکلات و پیآمدهای عاشقیست وبخاطر همین سختی ها ومشقّتهای این راه هست که اغلب مردم پس از دلباختن،خیلی زود بامشاهده ی مشکلات ومرارتها، احساس خطرکرده و عقب نشینی می کنند ونمی توانندواردگودشوند!😳
تحصیل عشق ورندی آسان نمود اول
آخربسوخت جانم درکسب این فضایل
درحقیقت آدمی وقتی عاشق💘 می شود میمیرد وآدم تازه ای متولّد میگردد. عشق حقیقی برای کسانی رخ می نمایدکه ازمرگ هراسی نداشته وهرلحظه آماده ی مردن بوده باشند. برای همین است که تعداد دلباختگان درهمه جا بسیار زیاد، امّاتعدادعاشقان حقیقی بسیار کم می باشد، چون اغلب مردم ازمرگ می هراسند☠️ازطرفی هم نمی توانند ازفیض عشقبازی چشم پوشی کنند انهادرمورد عشق پیوسته رؤیابافی می کنندوبه لذتهای ناب آن می اندیشند ولی شهامت وارد گود شدن راندارند چون ازمردن بشدّت می ترسند 🤩 بناگزیر سعی می کنندنقش عاشق ومعشوقی رابازی کنندتااندکی ازلذّت عشق برخوردارگردند.
🌺━━━🌺
🔹به بوی نافهای که آخر صبا زان طُرّه بگشاید
زتابِ جَعدِ مُشکینش چه خون افتاد دلها
به بوی: به هوای، به امید اینکه، در آرزوی اینکه
نافه: کیسهی کوچکِ گره خوردهای در شکم، نوع خاصی از آهو🦌 است که مُشکی بسیار خوشبو و معطّر در درون آن قرار دارد. وقتی سر این کیسه را بگشایند، عطر آن منتشر میشود. زلفِ سیاه و مجعّدِ معشوق نیز در نظرگاهِ حافظ، نافهای در دل خود دارد. نافه در حقیقت خون دل آهو است که در گذر زمان تبدیل به مُشک معطّر شده است. عاشقان برای فیض بردن از شمیمِ نافهای که در دلِ طرّهی یار قرار دارد، چه خون دلها میخورند! به راستی که حافظ در خلق مضامین بکر و خیالانگیز بیمانند است.
باد صبا: نسیمی که به رابط میان عاشق و معشوق شهرت دارد. 💕 به سببِ دسترسی به حریم یار، بوی خوش او را به عاشقان آورده و مرهمی تسکینبخش بر زخمهای دل و جان آنان مینهد.
طُرّه: آن بخش از موی سر که بر پیشانی ریزد. اما در اینجا به معنای کلیّ زلف و گیسوست.
تاب معانی زیادی دارد:
۱. توان، توانایی، رمق، طاقت، قدرت، قوت
۲. پیچ، جعد، چین، خمش، شکن، طره، کرس
۳. پرتو، تابش، روشنی، فروغ، نور ✨
۴. حرارت، سوزش، گرمی
۵. آرام، صبر، قرار
۶. پایداری، تحمل، شکیبایی 🛡️
۷. دوام، مقاومت
در اینجا منظور پیچ و تاب، پرتو، فروغ و شکن است.
جَعد: گره و پیچش موی.
🌿━━━━━━━━━━🌿
✍معنی بیت:
به امید آنکه باد صبا از آن زلفِ مجعّد گیسوان یار گرهها بگشاید، عطر و بویی از آن برای ما بیاورد. از پیچ و تابِ سخت و بازنشدنی زلف محبوب، دلهایمان چقدر خونین شد. انتظار طولانی عاشقان🦋وخون شدن دلهای آنان، حکایت از این دارد که یار به آسانی در دسترس نیست و برای درک و دریافت وبرخورداری از زیباییهای او باید خون دلها خوردواشکهاریخت.
🌿━━━━━━━━━━🌿
برای بوییدن عطر و بوی خوشی که نسیم صبا در اثر برافشاندن زلف مجعّد و مُشکین او پراکنده خواهد نمود، در انتظار تحمّل سوزی بسیار میبریم و چه خونهایی که در اثر این عطش و اشتیاق🔥در دلهایمان افتاده است.
آن طرّه که هر جعدش صد نافهی چین آرزو
خوش بودی اگربودی،بوییش زخوشخویی🫰
🌺━━━━━━━━━🌺
مرادرمنزل جانان چه اَمن ِعیش؟ چون هردم
جرس فریاد میداردکه بربندید محملها !
"منزل جانان" 🏠 مرحله ی رسیدن به وصال ودیدارمعشوق است. امّا حافظ عاشقی نیست که به این مرحله قانع بوده باشد! حافظ آخرین منزلگاه عشق یعنی فنا شدن وبقایافتن در وجود یار (همچون قطره دراقیانوس) را هدف گرفته است. درنظرگاهِ حافظ بَنای وصال هرلحظه ممکن است با خطا ولغزشی ازسوی عاشق، فروریزد وهجران ودوری دوباره آغازگردد. به همین سبب درمنزل جانان امنیّت عیش بصورت کامل تامین نیست وهرلحظه خطر وتهدید وجود داردکه این عیش به عزامبدّل گردد.
🔔 "جَرَس" درحقیقت زنگی است که به گردن شتر کاروان می بندند تا کاروانیان را از حرکت کاروان آگاه کند و آهنگ حرکت را اعلام دارد. دراینجا منظور شاعرازجرس، زنگِ خطر همان خطرات، لغزشها وتهدیداتیست که درمنزل جانان وجود داردوهرلحظه ممکن است که اتّفاقی رخ دهد ووصال به زوال انجامد.
مَحمِل :کجاوه ای که برشتربندند.🐫
🌿━━━━━━━━━━🌿
معنی بیت: من درمنزلگاهِ معشوق (وصال) امنیتِ خاطر ندارم، (من برای لذّت بردن ازوصلت نیست که عاشقی پیشه کرده ام) برای من عیش وشادمانی ِ حقیقی زمانیست که هیچ خطری وصلت راتهدید نکند (فناشدن وبقا دروجودمبارک یارو جاودانگییست که مراراضی می نماید) درمنزلگاهِ وصال پیوسته؛زنگِ هشدارو خطر بگوش می رسد که بارها را ببندیدکه وقت رفتن است!
حافظ به قدری دغدغه ی ذوب شدن دروجود یار را دارد که معتقداست خطرات طریق عشق حتّی بامرگ نیز برطرف نمی شوند وممکن است درآن سوی هستی نیز همچنان، عاشق موردتهدیدقرارگرفته وجریان ذوب شدن دروجودمعشوق به تاخیرافتدیا به انجام نرسد!
دررهِ عشق ازآنسوی فناصدخطراست
تانگویی که چوعمرم به سرآمدرستم!💔
🌺━━━━━━━━━━━🌺
به می سجّاده رنگین کن گرَت پیرمُغان گوید
که سالک بیخبر نَبُوَد ز راهِ و رسم منزلها
" پیرمُغان" یکی ازکلیدی ترین واژه های دیوان حافظ است. آشنایی بیشتربااین واژه مارابه جهان بینی حافظانه نزدیکترنموده ودرک وفهم اندیشه های ناب شاعر به ویژه واژگان کلیدی مانند:
پیرمعان،کوی مغان،دیرمغان، خرابات مغان،پیرمیکده، و… راآسان ترمی کند.
"مغان" در اصل قبیله ای از قوم ماد بودند که مقام روحانیت منحصراً به آنان تعلّق داشت . آنگاه که آیینِ زرتشت بر نواحی غرب و جنوب ایران یعنی ماد و پارس مستولی شد "مغان" پیشوایان دیانت جدید شدند. در کتاب اوستا🐈⬛️نام طبقه ٔ روحانی را به همان عنوان قدیمی که داشته اند یعنی آترون می بینیم اما در عهد اشکانیان و ساسانیان معمولاً این طایفه را"مغان" می خوانده اند.
فردوسی:
برفتندتُرکان زپیش مغان
کشیدندلشکر سوی دامغان
فرّخی :
پیش دو دستِ او سجود کنند
چون مغان پیش آذر خرداد.
خاقانی
سفرکعبه به صد جهد برآوردم ورفت
سفر کوی مغان است دگر بار مرا
نظامی🪖:
برآمد ناگه آن مرغ فسون ساز
به آیین مغان بنمود پرواز
مولوی:
رو بتابید از زر و گفت ای مغان
تا نیاریدم ابوبکر ازمغان
🌺━━━━━━━━━━━🌺
امّاجناب حافظ بیشترازهمه ی عارفان وشاعران هم عصر وقبل اززمان خود، درکوی مغان پرسه زده وازهمه بیشتر به "پیرمغان" ارادت دارد! امّاچرا؟
شاید به این سبب بوده باشد که حافظ پیش ازآنکه به مذهب بیاندیشد به فرهنگِ کهن ایرانی ومیراث نیاکانمان می اندیشیده وازشدّتِ علاقه وارادت💘 به حضرت زرتشت به این نگرش رسیده باشد.
به باغ تازه کن آئین دین زرتشتی🐈⬛️
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
احترام وارادتِ خاصّی که ازجانبِ حافظ به زرتشت دیده می شود به سبب این نیست که حافظ به مذهبِ اوگرایش داشته ! چراکه یافته های حافظ،به رغم آنکه پرورش یافته ی مکتب قرآن بوده، اصلاً درچارچوبِ هیچ یک ازمذاهب وادیان سازمان یافته نمی گنجد واندیشه های اوفراتر ازهرمذهب وهرمسلک است.
🌺━━━━━🌺
بنظرچنین می رسد که احترام وارادتِ قلبیِ پایان ناپذیراو،ریشه دراندیشه های نابِ زرتشت، افکار نیک، پندارنیک، کردارنیک و پیرامون مهرورزی وعشق وصلح دوستی داشته باشد.🕊️
درخراباتِ مغان نورخدا می بینم
این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم!
نزدیکی ِ افکار خواجه با افکارزرتشت وحسِّ وطن دوستیِ فوق العاده نیزدلیلی مضاعف شده تا آتش این ارادت همچنان درسینه ی شعله ور وفروزان شاعر روشن بماند.🔥
ازآن به دیرمغانم عزیزمی دارند
که آتش که نمیردهمیشه دردل ماست
یا:
آن روزبردلم درمعنی گشوده شد
کزساکنان درگهِ پیرمغان شدم
ضمن آنکه علاقه ی حافظ به شراب خواری وآزاد بودنِ شرابخواری🍷 درمذهبِ زرتشت را نیزنباید ازنظرپنهان داشت.
گفتم شراب وخرقه نه آئین مذهب است
گفت این عمل به مذهب پیرمغان کنند.🤴
یا:
مریدِ پیرمغانم زمن مرنج ای شیخ
چراکه وعده توکردیُّ اوبجاآورد!
بنابراین بکارگیری مستمر واژه ی "مغان" ازسوی حافظ، درحقیقت ارجاع رندانه ی افکارواذهان مخاطبین به فرهنگ کهن،باورهای قبل ازحمله ی اعراب🏀 به ایران وتاکید وبرجسته سازی اندیشه های ناب زرتشت است.
اگرچه به روشنی مشخصّ نیست که منظوراز"پیرمُغان" 🗿چه کسی هست، احتمال قوی این است که این "پیرفرزانه" اصلاً وجود خارجی نداشته ویک شخصیّت خیالی بوده است. حافظ ازآنجا که وسواس زیادی برای انتخابِ راهنما وپیرداشته، وبانظرداشت اینکه ازهیچ یک ازپیام آوران دینی ورهبران مذهبی حتّی پیامبراسلام، نامی به عنوان مرشد وراهنما دردیوان خود نیآورده است به مدد نبوغ بی نظیرخویش، در کارگاهِ خیال دست به آفرینشِ یک پیرروشن ضمیر، مطابق سلیقه ی خود زده و به او شخصیّتِ کامل بخشیده ، سپس وی رابه عنوان الگو و شاخص قرارداده است تاباورها وجهان بینی فرامذهبی خود را اززبان اوبازنشرنماید. به لطف همین شیوه ی هوشمندانه ورندانه هست که حافظ به فضای وسیعی ازآزادی واستقلال فکری🗽 دسترسی پیداکرده وتوانسته همه چیز رابه زیرتیغ تیز سئوال بکشد وچارچوبهای سنتّی ،شریعت ومذهب رادرهم شکند ودرعرصه ی اندیشه ورزی طرحی نو دراندازد.
🌺━━━━━🌺
بااینحال بسیاری باتوّجه به معنای لغوی "پـیـرمـُغـان"( پیشوا وروحانیِ زرتشتی)🔥 براین باورند که منظورحافظ همان "حضرت زردتشت" است و اوبی هیچ تردیدی پیرو زرتشت بوده وازترس متشرّعین این موضوع را کتمان می نموده است! گرچه دهها بیت می توان دراثباتِ این فرضیّه، ازدیوان حافظ پیداکرد لیکن بایداین نکته رانیز درنظرداشت که جهان بینی حافظ وباورهای او، کاملاً منحصربفرد وشخصی هست..... 👇
#پیرمغان. #حافظ .#زرتشت
...... بنظرچنین می رسد که اوباقوانینی که خود وضع کرده بوده، زندگی می کرده ودارای اعتقاداتِ فرامذهبی فراقومی وفرامرزی بوده است. دریک تعریفِ ساده می توان چنین گفت که: به استنادِ باورهایی که داشته، اودرچارچوبِ هیچ یک ازمذاهب وادیان سازمان یافته🏰 قرارنمی گیرد. اوانسانی آزاداندیش ووارسته ازهرگونه تعلّقاتِ مذهبی ورهاشده ازوابستگیهای قومی وفرقه ایست. اوخودبه تنهایی یک مذهب ومَسلکِ تمام عیاربود وعشق درسرلوحه ی باورها واعتقاداتِ اوقرارداشت.
بنابراین حافظ فقط َ«حافظ» است وهیچ برچسبی براندیشه های جهانی اونمی چسبدوهیچ مذهبی نمی توانداورابه انحصارخود درآورده وشهرت واعتبارجهانی اورا تصاحب کند.
جنگِ هفتادودوملّت همه راعذربنه
چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند.
🌺━━━━━━━━🌺
به هرحال پیر مغان حافظ،هرکه بوده باشد باتوجّه به ویژگیهایی که ازاوتوصیف کرده،این پیردل آگاه، یک اَبَرانسانِ کامل،پاک نیّت وپاک کردار وروشن ضمیری بی ماننبوده است.
به ترکِ خدمتِ پیرِ مغان نخواهم گفت
چراکه مصلحتِ خود درآن نمی بینم
بگذریم....
🚶♂ سالک: رهرو، کسی که به قصدِ تهذیب نفس ورسیدن به معشوق، به سیروسلوک می پردازد.
راه ورسم منزلها: درسیر وسلوک چندین منزل وجود دارد بعضی ها برای منازل 🏛 عدد وعنوان قائل هستند مانند: ۱- طلب.۲-عشق ۳-استغنا و.... بعضی دیگر نیزبراین باورند که راهِ به کمال رسیدن پایان ناپذیراست. با توجّه به اختلافات فراوانی که بین فرقه ها ودسته های مختلف وجود دارد، بنظرمی رسد حافظ پایبندِ هیچکدام ازاین عدد ورقم ها وعناوین گوناگون نبوده وبه مددِ نبوغ خویش،یافته ها وقوانین خویش والبته با پیروی ازپیرمُغان، درمسیرکمال گام برمی داشت. حافظ باهمه ی عارفان پیشین وپسین خود ازجمله شیخ شبستری ومولوی وسعدی و....تفاوتهایی اززمین تاآسمان دارد،گرچه ممکن است بعضی ازباورهای همه ی این بزرگان دربعضی ابعاد شبیه هم بوده باشد.
که سالک بی خبرنَبُوَد: سالک بایدازراه ورسم این طریق(مسلک حافظانه ورندانگی) آگاهی پیداکند،بی خبر وبی اطلاع نمی شود پادراین راه گذاشت. دراینجا حافظ به سالک یادآوی می کند که قبل ازبه راه افتادن آگاهی کسب کند.
🌿━━━━━━━🌿
✍معنی بیت:
ای سالک وای کسی که تازه به این مسیر رشدونموّ گام نهاده ای، اگر چنانچه پیرمغان( به معنای مُرشد وراهنما که به درجه ی معرفت وکمال رسیده است) فرمان دهد که سجّاده ی عبادتت (عبادت ازنوع زاهدانه) رابا شراب انگوری رنگین کن(باحالت مستی عبادت کن) تعجّب مکن وسربازمزن. این تضادّهای ظاهری(شراب وسجّاده) بخشی ازراه ورسم منزلهای سیروسلوک حافظانه هست و سالک نباید ازاین راه ورسمهاکه بعضاً به ظاهر متضاد نیزهستند بی اطلاع و بی خبرباشد. بدان وآگاه باش که این مسیرپُرازعجایب وشگفتی هاست، آمادگی داشته باش تا غافلگیرنگردی اگر مرشدگفت می بنوش بایدبنوشی واعتراض نکنی.
چوپیرِسالکِ عشقت به مِی حواله کند
بنوش ومنتظر رحمتِ خدا می باش🤲
حافظ درجای دیگری درنقش سالک بی خبر فررفته وبه پیشنهاد پیرمغان، مبنی بررنگین کردن سجاده به شراب انگوری اعتراض می کند وپیرپاسخش رامی دهد:
گفتم شراب وخرقه نه آیین مذهب است
گفت این عمل به مذهب پیرمغان کنند.
🌿━━━━━━━━━━🌿
بعضی ها با استناد به مطالبی ازهمین دست، ادّعامی کنندکه مذهب پیرمغان، همان مذهب زرتشتی هست چراکه درمذهب زرتشت نوشیدن شراب مجازمی باشد.
دلم زصومعه بگرفت وخرقه ی سالوس
کجاست دیرمغان وشراب ناب کجا؟🍷
#سیروسلوک. #حافظانه
🌺━━━━━━━━━🌺
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟🌟
هایل:ترساننده، هول انگیز،وحشتناک
سبکباران ساحل ها: آسوده خاطران، فراغبالان، آنها که راحتی را برگزیدند، آنهاکه ازمسئولیت سنگین عشق شانه خالی کردند، درحالی که عاشقان باگزینش آگاهانه ی مسئولیت سنگین عاشقی، امنیت وآرامش ساحل را رها کرده وبه ذوق دریافت حقیقت عشق، دل به دریای طوفانی می سپارند.🌊
🌿━━━━━━━━🌿
✍معنی بیت:
درادامه ی بیت قبلی ویادآوری وتوضیحِ راه ورسم منزلها به سالکِ تازه کار می فرماید:
ماعاشقان وسالکان طریق عشق ورندانگی، درچنین شرایطِ هولناکی قرارداریم:
دردریایی موّاج، درتاریکی شب ،همراه باخوفِ فروافتادن درگردابی طوفانی و ترس انگیز گرفتارشده ایم. (ماراحالیست که تنها کسانی می توانددرک کندکه درچنین شرایطی قرارگرفته باشند) آسوده خاطرانی که در ساحلِ اَمنِ دریا لَمیده اند،کی وچگونه حال ما را می تواننددرک کنند!؟🏖️
خامانِ ره نرفته چه دانندذوق عشق؟
دریادلی بجوی، دلیری سرآمدی🦁
🌿━━━━━━━━🌿
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها؟
خودکامی: خودسری، کسی که به کام ومیل فردی رسیده باشد. اما خودکامگی حافظ برآورده کردن هواوهوسهای نفسانی نبود. باشناختی که ازشخصیت اوداریم مقصود از"خودکامی" دراینجا "خودانگیختگی وحقیقت خودرازیستن" هست. 💪 چنانکه گفته شدحافظ مطابق باقوانینی که خودوضع کرده بود زندگی می نمود او همه ی چارچوب ها راشکسته وازتعلّقات دینی ودنیوی رهاشده وآزادانه می اندیشید وبه اختیارخویش عمل می کرد وبه نظرات وقضاوت دیگران اهمیّتی نمی داد)
🌿━━━━━━━━━━🌿
✍معنی بیت:
من به جای آنکه به رسم ِمتداول درمیان عامه ی مردم زندگی کنم، براساس طبیعت ذاتی خویش رفتارکرده و رندانگی وعشقبازی راانتخاب کردم (بایافته ها ودانش وآگاهی ِخویش، جهان بینیِ خاصّی راپی ریزی کردم، خرابات را بَنانهادم وبرخرافات تاختم🌟 وشیوه های فریبکاری زاهد وعابد وحُقّه بازی صوفیان رابرمَلا نمودم و....)این شدکه بدنام شدم (به کفرورزی وخروج ازشریعت وبی بندباری و....متهّم شدم…تکفیرشدم وسپس به یزد تبعیدشدم….) ازاول هم روشن بودکه نتیجه چه خواهدشد. آخرمگرامکان داشت که راز واَسرار من پوشیده بماند؟ رازی که از آن مردم عامی آگاه شده و به فراخور دانش وفهم خویش، بابرداشتهای متفاوت ،سخنان ضدو نقیض می پراکنند هرگزپوشیده نمی ماند.
🌿━━━━━━━━━━🌿
حافظ دراینجا به حقیقتی انکارناپذیر اشاره می کند: (دیگران بامحافظه کاری ومصلحت اندیشی، ریاکاری وفریبکاری پیشه کرده واسرارشان راپوشیده نگاهداشتند ودرمیان مردم به خیرخواهی ونیکنامی شهرت پیدا کردند! امّا من بی پروا حقایق راگفتم، عریان تر وبی پرده تراز همه صحبت کردم،تااینکه آنها به خوشنامی ومن به بدنامی مشهور شدم).
صوفیان جمله حریفند ونظرباز ولی😈
زین میان حافظِ دلسوخته بدنام افتاد!
شگفتا‼️ به مصداق اینکه "ماه برای همیشه پشت ابرها نمی ماند"حقیقتِ حافظ وزاهد نیزدیری نپائید که چونان ماه پرفروغی ازپشتِ ابرها بیرون آمد وحافظِ به ظاهر بدنام، سرحلقه ی رندان ونیک نامان جهان شد وبه جاودانگی پیوست.
برسرتربت ماچون گذری همّت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهدشد.☪
🌺━━━━━━━━🌺
حضوری گرهمیخواهی ازاوغایب مشو حافظ
متی ما تَلقَ من تَهوی دَع الدّنیا و اَهمِلها
متی: هرگاه
تَلقَ: به معنی کسی را ملاقات کردن یا با کسی برخورد کردن.
تَهوَی: دوست داشتن❤️.
دَع الدّنیا : به معنی رهاکردن، ترک کردن .
اَهمِلها: بی توجّهی کرون به چیزی یا فراموش کردن آن.
🌿━━━━━━━━🌿
✍معنی بیت:
ای حافظ اگر برآن سر هستی که حضور قلبی نسبت به معشوق داشته باشی وازلذتِ ناب حضوربهره مند گردی، نباید یک لحظه هم ازیادِ واندیشه ی او فارغ شوی ،بایستی فکروخیالِ معشوق خوروخوابت باشد، هرگاه به چیزی دنیوی تمایل پیداکردی بی درنگ رهایش کن وهرکه وهرچه جز اوست را نادیده بگیر تا به حرم وصال یارنایل گردی🫂
🌿━━━━━━━━━━🌿
درراستای رمزوراز نکته ی پنهانی این بیت یادِ خاطره ای افتادم. چندسال پیش به اتّفاق یکی ازدوستان مشغول آموزش خوشنویسی بودیم. پس ازگذشت مدّتی، دوستم احساس کردعلیرغم تمرین وممارست، دریادگیری فنون خوشنویسی پبشرفتی ندارد مأیوس وناامیدشده بود یک روزازاستاد پرسید: استاد من چرا هیچ پیشرفتی نمی کنم علّتش چیست؟ استاد جواب داد:
« با روزی یکی دوساعت تمرین کردن توفیق چندانی حاصل نمی شود! باید عاشق خطاطی باشی، شب وروز برفکروخیال توجزخطاطی چیزی نگذرد! بایدخور وخوابت خطاطی باشد،وقتی تمرین عملی تمام شد باید تمرین نظری آغازشود وخلاصه درتمام اوقات با دست وفکر وپندارت تمرین کنی تا به جایی برسی! اگرتمرینات اینگونه نباشد جزوقت تلف کردن چیزی حاصل نخواهد شد»
حافظ نیز دراین بیت چنین چیزی به خودش می گوید. باید لحظه ای غفلت نکنی وهمه ی خوروخواب وبیداریت عشق ورزیدن وخیال یارباشد تاکامیاب وکامرواگردی .
گرطمع داری ازآن جام مُرصّع می لعل
ای بسا دُرکه به نوکِ مژه ات بایدسُفت🌹
ای بسا دُرکه به نوکِ مژه ات بایدسُفت.☺️