
مقدمه
ما در دنیایی زندگی میکنیم که ارتباطات انسانی بیش از هر زمان دیگری گسترده و پیچیده شده است. شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام ما را با هزاران انسان، روایت، تصویر و ایده در تماس دائمی قرار دادهاند. اما آیا مغز انسان برای این حجم از ارتباط طراحی شده است؟ آیا انسان مدرن توان پردازش این همه پیام اجتماعی را دارد؟ یا اینکه زیر فشار این بمباران ارتباطی، ذهن او خسته و سردرگم شده است؟ برای پاسخ به این پرسشها، باید به یکی از مهمترین نظریههای انسانشناسی و علوم شناختی بازگردیم: عدد دانبار.
عدد دانبار: میراث مغز قبیلهنشین
رابین دانبار، انسانشناس بریتانیایی، در دهه ۱۹۹۰ با بررسی نسبت اندازهی قشر مخ به حجم مغز در میان گونههای پستاندار، به این نتیجه رسید که مغز انسان تنها قادر است حدود ۱۵۰ رابطه اجتماعی پایدار را بهطور همزمان حفظ کند. این عدد به «عدد دانبار» معروف شد و بهسرعت به یکی از مباحث کلیدی در جامعهشناسی و علوم شناختی تبدیل شد.

بر اساس این نظریه، ساختار مغز ما بهگونهای تکامل یافته که برای زندگی در گروههای کوچک قبیلهای، با روابط نزدیک، چهرهبهچهره و پرمعنا، مناسب است. این عدد درواقع سقف شناختی ما برای حفظ نام، چهره، شخصیت و سابقه روابط افراد مختلف است.
حلقههای اجتماعی در مدل دانبار به این شکل تقسیم میشوند:
- ۵ نفر: روابط عمیق و بسیار صمیمی (خانواده، دوستان نزدیک)
- ۱۵ نفر: دوستانی که بهطور منظم در ارتباط هستیم
- ۵۰ نفر: آشنایان نزدیک و همکاران
- ۱۵۰ نفر: حداکثر تعداد افرادی که میتوانیم رابطه معنادار با آنها داشته باشیم
فراسوی دانبار: اینستاگرام و توهم ارتباط
حال تصور کنید فردی در اینستاگرام ۱۰۰۰ نفر را دنبال میکند یا اصطلاحا فالو کرده است ، هر روز دهها پست و استوری از افراد مختلف میبیند، افرادی که نه دانش و صلاحیت اراِئه یک مطلب در زمینه خاصی را دارند نه عموما حرف حساب میزنند . مطالب و موضوعاتی که اغلب زرد هستند نصیحت گونه هستند و برخاسته از عقده های فردی شخص بلاگر هستند. او به پستهای گوناگون واکنش نشان میدهد و در معرض صدها پیام غیرشخصی و پراکنده قرار دارد. آیا مغز انسان توان پردازش روانی این حجم از ارتباطات را دارد؟
پاسخ منفی است. در واقع، شبکههای اجتماعی نهتنها این ظرفیت شناختی را نادیده گرفتهاند، بلکه آن را به شکلی مخرب دچار فرسایش کردهاند. انسان امروزی، بهویژه در اینستاگرام، گویی در معرض نوعی «بمباران ارتباطی» قرار گرفته است؛ حملهای مداوم از سیگنالهای اجتماعی که از همه سو بر ذهن او وارد میشود.
اثرات شناختی و روانی بمباران اجتماعی
۱. **خستگی شناختی:** ذهن در برابر دریافت مداوم پیامهای اجتماعی خسته میشود. زمانی که فرد در عرض چند دقیقه با صدها چهره، پیام و روایت روبهرو میشود، بخشهایی از مغز که مسئول تنظیم هیجان و تحلیل روابط اجتماعی هستند، بیشفعال و در نهایت تحلیلرفته میشوند.
۲. **سطحی شدن روابط:** روابط واقعی انسانی نیاز به زمان، توجه، گفتوگوی رودررو و درگیری عاطفی دارند. اما تعاملات در شبکههای اجتماعی سریع، سطحی و غیرشخصی هستند. لایک و ریاکشن جای محبت و همدلی را گرفتهاند.
۳. **افزایش اضطراب اجتماعی:** مواجهه مداوم با نسخهی ویراستشده و زیباتر از زندگی دیگران، حس ناکافی بودن، مقایسهی مخرب و اضطراب اجتماعی را تقویت میکند. افراد احساس میکنند باید دائماً در حال نمایش موفقیت، شادی و زیبایی باشند تا تأیید بگیرند.
۴. **اعتیاد به بازخورد:** مغز انسان نسبت به پاداشهای سریع و کوچک مانند لایک حساس است. این پاداشهای فوری، باعث ترشح دوپامین میشوند و چرخهای از اعتیاد رفتاری ایجاد میکنند.
۵. **فقدان انسجام اجتماعی واقعی:** اگرچه افراد هزاران فالوور دارند، اما احساس تنهایی و بیارتباطی افزایش یافته است. ما در انبوهی از «ارتباطات» گیر کردهایم که هیچکدام به ما احساس معنا، امنیت یا حمایت واقعی نمیدهند.

شبکههای اجتماعی و بازتعریف جامعه
از منظر جامعهشناختی، شبکههای اجتماعی نوعی «شبیهسازی» از جامعه ارائه میدهند؛ اما فاقد کیفیتها و کارکردهای اصلی آن هستند. الگوریتمها بر اساس تحریک هیجان، تضاد و تمایل به ماندن طراحی شدهاند، نه بر پایهی صداقت، عمق، یا ارتباط واقعی. در نتیجه، آنچه بهظاهر جامعهای شاد، پویا و متصل مینماید، در عمق خود تهی، رقابتی و پراکنده است.
بازگشت به محدودیت شناختی
بازنگری در نحوه استفاده از این ابزارها ضروری است. ما باید بپذیریم که ذهن انسان محدود است، و این محدودیت نهتنها نقص نیست بلکه حاصل میلیونها سال تکامل است. بازگشت به روابط معنادار، محدودکردن دایره ارتباط دیجیتال، افزایش تماسهای رودررو و کاهش استفاده از اینستاگرام میتواند راهی برای بازسازی تعادل روانی و اجتماعی باشد.

نتیجهگیری
اینستاگرام و دیگر شبکههای اجتماعی ابزارهای نیرومندی هستند. اما بدون آگاهی از ساختار ذهن انسان و محدودیتهای آن، این ابزارها میتوانند از خدمت به انسان، به تهدیدی علیه سلامت روان و کیفیت زندگی او بدل شوند. عدد دانبار، یادآوری ساده اما ژرف از این واقعیت است: ما انسانیم، نه ماشین ارتباط.