مقایسه با دیگران

در زمان انسان اولیه ، بشر برای اینکه زنده بمونه نیاز داشت که گروهی زندگی کنه. بنا بر این همه انسان ها باید خودشون رو مقایسه می کردن تا مطابق با بقیه افراد گروه باشن ، چون اگه رفتاری مخالف یا متفاوت از اعضای دیگه گروه انجام میدادن از گروه اخراج می شدن و این یعنی مرگ.


از همونجا مغز ما به مقایسه عادت کرد.

چند وقت پیش یه دردی عین خوره افتاده بود به جونم. اینکه دائم خودمو با همکارای خودم مقایسه می کردم و هی با خودم میگفتم:"وای رضا بدبخت شدی، وای رضا چرا تو انقدر عقبی ، وای رضا پس چیکار می کنی، وای رضاااااا"

این مقایسه داشت منو نابود می کرد و کلا پنچر شده بودم.

نمی تونستم کاری انجام بدم.

تا اینکه تصمیم گرفتم روی خودم کار کنم.

دوباره نشستم وتمام اهدافم رو از نو نوشتم. کلی هدف جورواجور مثل بازنشست کردن پدر و مادرم و از این هدفا(این هدف رو نوشتم الان یادم افتاد امروز هم روز پدر و هم روز جهانی زنه. روز جفتشون یا بهتر بگم جفتمون مبارک)

بعد به خودم گفتم رضا

خدا یه مسیر جداگونه برای تو طراحی کرده و نیازی نیست تو مثل بقیه همکارات باشی

پس ادامه بده

به قول نیک وویچیچ :"خدا برای شما یه نقشه داره"

از اون به بعد مقایسه هی کم و کم و کمتر شد.

شما تجربه ای دارید برام بنویسید لطفاً......

سایتم

اینستاگرامم