امروز در تقویم زندگی از آنِ من است
۲۳ سال از اولین باری که چشمانم به دنیا باز شد، میگذرد و هر سال اتفاقات متفاوتی در زندگی این دختر رقم میخورد.
از همان بچگی روز تولدم خیلی برایم خاص بود.
به عقیده ی من روز تولد هر کسی روز خیلی مقدسی برای اوست.
وقتی به گذشته نگاه میکنم، به یاد میآورم که تا ۱۸ سالگی چقدر تولدهایم برایم باشکوه بودند.
تا آن سال نه دغدغه ی آنچنانی ای داشتم، نه مسئولیت سنگینی در زندگی ولی الان...
نمیدانم چرا اینگونه شده...
الان که دقت میکنم، انگاری از ۱۹ سالگی به بعد در تولدهایم حس غم نقش پررنگ تری از شادی دارد.
تولد ۱۹ سالگی که برای خودش عالمی داشت🙃
نمیدانم چه چیزی درونم اتفاق افتاده، ولی این احساس بی ربط به بزرگسالی نیست
انگاری هر سالی که بزرگتر میشوم این حس غم بیشتر روز تولدم خودش را به رخ من میکشد
به همین خاطر است که این سالها اصلا دوست ندارم روز تولدم تنها باشم.
دلم میخواهد این روز کنار عزیز ترین های زندگیم باشم تا این غمگینی کمتر خودش را به من نشان دهد🙃
تولدت مبارک رومینایِ قویِ ادامه دهنده🫂💚
○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○
رومینای درونم🫂
میدونم که امسال قوی تر از سالهای قبل با همه چیز میجنگی و کم نمیاری
امسال باید خیلی محکم باشی، چون نبرد تو تازه تو این زندگی شروع شده
یادت نره که چه روزهای سخت تری رو پشت سر گذاشتی
کم نیار عزیزدلم🙃 من همه ی امیدم به توئه🩵
تا آن سال