در سال ۱۴۰۲ اثری متفاوت با عنوان الهه مرگ به قلم رونیکا نورافشان پا به جهان داستان گذاشت. این کتاب روایتی است از دنیای تاریک و پرپیچوخم بیماری اسکیزوفرنی که روندی داستانی و مهیج دارد به شکلی که شما را تا لحظه ی اخر کشانده و درنهایت میخکوب میکند.این کتاب در تلاش است جهانی که در آن مرز میان واقعیت و خیال رنگ میبازد و ذهن، میدان نبردی بیپایان میشود را به نمایش بگذارد
نویسنده با قلمی سرشار از حس و تصویر، کوشیده است پرده از زوایای پنهان زندگی بیمارانی بردارد که اغلب در سکوت و انزوا، با هجوم افکار خویش زندگی میکنند. در سطرسطر این کتاب، نه فقط بیماری، که انسانی دیده میشود که بهتر از هر کسی عشق میورزد و برای زندگی دست و پا میزند انسانی که در میان رنج و تنهایی، همچنان جستوجوی معنا و امید را از یاد نبرده است و بهانه ای زیبا برای ادامه دارد
کتاب [الهه مرگ] تلاشی است برای شنیدن صدای خاموشانی که کمتر مجال سخن یافتهاند؛ صدایی که شاید بتواند نگاه ما را به جهان و به یکدیگر دگرگون سازد
