روح جستجوگر بیدار شد...

روح جستجوگر
روح جستجوگر

قسمت اول داستان تکاملی روح جستجوگر، این داستان متفاوت ترین داستانی است که شما خواهید خواند، شما در این داستان نه تنها خواننده بلکه نویسنده خواهید بود، ادامه ی داستان به تصمیم شما بستگی دارد، آیا می تونید روح جستجوگر را به مقصد برسانید؟!

روند داستان به این گونه است که روح جستجوگر در هر قسمت از شما درخواست راهنمایی می کند برای ادامه ی مسیرش، مسیری که مقصدش را نمی داند و شما مقصد آن را ترسیم خواهید کرد، شما با نظرات خود در پایان هر قسمت می توانید در ادامه مسیر روح جستجوگر و داستان قسمت بعدی سهیم باشید...

تذکر: برای لذت بردن بیشتر و انتقال حس داستان لطفا خودتان را به جای شخصیت اصلی داستان قرار دهید...

شروع داستان:

بعد از اینکه چشمانش را باز کرد نوری که از پنجره می تابید چشمش را آزار داد، سرش گیج می رفت، احساس می کرد که اصلا وجود ندارد، ذهنش پر از چرایی و سوال بود، انگار که حافظه اش را از دست داده بود، نگاهی متفاوت به مناظر اطرافش داشت، بعد از مدتی سردرگمی از تخت بلند شد و تصمیم گرفت که حرکت کند، اما نمی داند که به کدام طرف و کدام مقصد و به چه انگیزه ای، درست است، او حافظه اش را از دست داده است و حتی نمی داند چه موجودی است و چه قابلیت هایی دارد، او نمی داند که کجاست و برای چه اینجاست و از کجا آمده است، موجی از سوالات بدون پاسخ ذهنش را آزار می دهد، ناگهان از پنجره موجودی داخل می شود، موجود عجیبی است...

از زبان شخصیت اصلی:

به من نزدیک شد، ترس و امید وجودم را فرا گرفته بود، می ترسیدم بخاطر اینکه با موجودی برخورد می کردم که هیچ گونه شناختی از آن نداشتم و امیدوار بودم بخاطر اینکه شاید او بتواند کمکم کند و مرا از سردرگمی بیرون بیاورد، به آرامی به من نزدیک شد، بدون هیچ صحبتی دستم را گرفت، حرف های عجیبی می زند، بیشتر حرف هایش را متوجه نمی شدم، چهار کلید در دست من گذاشت و از من خواست که انتخاب کنم، روی یک کلید تصویر ساختمان های زیادی بود، انگار که یک شهر بود، کلید های دیگر رنگی بودند، سبز و آبی و قهوه ای، انگار اینان هر کدام کلید ورود به منطقه ای بودند، من باید انتخاب می کردم، اما کدام را؟



به روح جستجوگر کمک کنید که تصمیم بگیرد و یک کلید را انتخاب کند و وارد منطقه ی جدیدی بشود برای ادامه ی مسیری که مقصدش معلوم نیست؟

کدام کلید؟!!!